لحظه  بروز رسانی 
saman
saman

نمیدانم… شاید روزی…اتفاقی…در کنار نیمه گمشدمان یکدیگر را ببینیم… اولین نگاهمان

نمیدانم…
شاید روزی…اتفاقی…در کنار نیمه گمشدمان یکدیگر را ببینیم…
اولین نگاهمان دیدنی است!…
شاید روز آخر باشد…
شاید نگاه آخر باشد…
تو را نمی دانم غیرتت بگذارد یا نه، اما من مثل همیشه لفتش می دهم…
طولش می دهم نگاه کردن تو را…
خودم را به زمین می اندازم!
مثل قدیم ها نگرانم میشوی؟؟؟…
ای کاش تو دستم را بگیری بلندم کنی اما نه…
بگذار از زمین نگاهت کنم…من هنوز هم که هنوز است تو را می پرستم…
چه زود این رویای کوتاه تمام شد!…
دیدار بعدی ما (اتفاقی، ناگهانی، شاید، اما، اگر…)
و
چه
محال
است…
دیـــدار
بعدی.....

مشاهده همه ی 1 نظر
saman
saman

این روزا خیلی تنهام، خیلی داغونم هست کسی

این روزا خیلی تنهام، خیلی داغونم


هست کسی که مثل من دلش

نه برای کسی،

نه برای عشقی،

نه برای جایی

نه برای چیزی!

بلکه دلش برای خودش تنگ شده

برای خود خودش!؟


love-1.jpg

عشق و بندگی

مشاهده همه ی 2 نظر
saman
saman

اس ام اس

مشاهده همه ی 1 نظر
saman
saman

سیگار بکش ؛ مست کن؛ بغض کن ؛ گریه کن ؛


سیگار
 بکش ؛
مست کن؛
بغض کن ؛
گریه کن ؛
دق کن !
ولی …
با آدم بی ارزش درد و دل نکنevqtz2rzmryxfplshyx.jpg

مشاهده همه ی 9 نظر
saman
saman

خونه ی مادر بزرگه ، الان آپارتمانه خونه ی مادر بزرگه

0362937422629abf6fd92c977f0b4432-425
خونه ی مادر بزرگه ، الان آپارتمانه
خونه ی مادر بزرگه ، استخر و لابی داره
خونه ی مادر بزرگه ، wifi ی مفتی داره
خونه ی مادر بزرگه ، دیش و LNB داره
کنار خونه ی اون ، همیشه پارتی برپاست
پارتیهای محله ، پر شور و شوق و غوغاست
مادر بزرگه الان ، مازراتی سواره
رنگ موهاشم هر روز ، جور واجورو باحاله
مادر بزرگه الان ، شلوار جین می پوشه
کفش کالج و کیفش ، همیشه روبه روشه
مادر بزرگه هرشب ، Gem Tv رو میبینه
خرم سلطان و سنبل ، لامیارو میبینه
خونه ی مادر بزرگه ، هنوز خیلی باحاله
خونه ی مادر بزرگه ، حرفای خاصی داره


مشاهده همه ی 1 نظر
saman
saman

ایــن هـمـــه دلتنگــــے . نـــه بــــا خوانـــدن کـَــم مـــے شـَـود

ایــن هـمـــه دلتنگــــے ..

نـــه بــــا خوانـــدن کـَــم مـــے شـَـود ..

نـــه بــــا نوشتـــن ..

دلـــم ♥آغــــوشــِ گـَــرم♥ مــے خـــواهَــد 

43979144612123402359.jpg

مشاهده همه ی 1 نظر
saman
saman

بنـــد دلـــم را به بند کفـــش هایت گـــره زده بودم که

بنـــد دلـــم را
به بند کفـــش هایت گـــره زده بودم
که هر جـــا رفتـی
دلــم را با خود ببری
غــــافل از اینکه
تو پـــا برهنـــه می روی
و بی خبــــر…

آواتار پسرونه 2

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
saman
saman

در سرزمــین من کــسی بوســه فرانسوی بلد نـیست اینجا مـــث


در سرزمــین من کــسی بوســه فرانسوی بلد نـیست
اینجا مـــث آلــمان پل عـــشق ندارد
ازگل رز هلندی هم خبری نیستـــ
اینجا عــشق یعنی ایــنکه
بخاطــر چشم های دور و برت معشـوقـت را فـقط ازپشــت گوشـی بوســیده باشـی!!!!
 

1397843187582242_large.jpg

مشاهده همه ی 1 نظر