لحظه  بروز رسانی 
meshkat
meshkat

عاشق که نباشی ؛ "پاییز" ، می شود مثلِ تمامِ

عاشق که نباشی ؛ "پاییز" ، می شود مثلِ تمامِ

عاشق که نباشی ؛
"پاییز" ، می شود مثلِ تمامِ فصل ها ...
نه با آمدنش ذوق می کنی ، نه از رفتنش دلت می گیرد.
عاشق که نباشی ؛ حواست به ته مانده ی پس اندازِ توی جیبت است ، یا اضافه ی پولی که از راننده ی تاکسی می گیری ... و دغدغه ات این است که امروز چای ات را با قند بنوشی یا بدونِ قند .
عاشق که نباشی ؛ برگ های سبز و نارنجی ، برایت شبیهِ هم اند و کافه ها فقط یک مکانِ معمولی اند برای نشستن و نفس کشیدن ... آدم ها بدونِ تفکیکِ جنسیت ، در ذهنت تداعی می شوند ، شعر ، فقط ترکیبِ کلمات است و موسیقی ، فقط تلفیقِ نت ها و حنجره ...
عاشق که نباشی ؛ جهانت هیجانِ زیادی برایِ لبخند ندارد ، اما خیالت راحت است که کسی را هم برایِ از دست دادن نداری .
عاشق که نباشی ؛ پیر می شوی اما موهایت سیاه می مانَد ...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
meshkat
meshkat

مهر را بر سر آبان بگذار مهربان ميگردد

مهر را بر سر آبان بگذار مهربان ميگردد

مهر را بر سر آبان بگذار
مهربان ميگردد
من تو را با همه ى مهر به آبان دادم
مهربان باش كه پاييز، بهارت گردد

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
meshkat
meshkat

"کودکی" به سن و سال ، نیست ! چه بسیار

"کودکی" به سن و سال ، نیست ! چه بسیار

"کودکی" به سن و سال ، نیست !
چه بسیار دیده ام بزرگسالانی ، که دل هایشان کودکانه می تپید ،
که شور و اشتیاقِ کودکی ، تمامِ دنیایشان را پر کرده بود .
کسانی که برقِ معصومیت در چشمانشان ، و لحنِ خنده هایشان شیرین و کودکانه بود .
همان آدم هایِ امنی ؛
که دستِ رد به سینه ی بی انصافی ها زدند ، و در اوجِ بی رحمیِ روزگار هم ؛
هوایِ کودکِ معصومِ درونشان را داشتند ...
انسانیت همین است ؛
که کودکانه بخندی و ،
کودکانه ببخشی و ،
کودکانه مهربان باشی ...

نرگس_صرافیان

8 اکتبر/ روزِ جهانیِ کودک

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
meshkat
meshkat

شب که می‌شود پتو‌ها را می‌کشیم روی سرمان، راستش را

شب که می‌شود پتو‌ها را می‌کشیم روی سرمان، راستش را

شب که می‌شود پتو‌ها را می‌کشیم روی سرمان،
راستش را می‌دانی؟
می ترسیم‌ از هجوم‌ این همه فکر. می‌ترسیم از تمام ِنشدن‌ها، از تمام ِ‌رفته ها، از تمامِ‌برنگشته ها، از تمام آن‌هایی که‌ کنارمان هستند و نیستند، از تمام آن‌هایی که نیستند و خیالشان هست...
میدانی چیست؟!
شب که می‌شود تو می‌مانی و‌ اتاق تاریک فکر و آن دریچه همیشه در التهاب...
هی آن‌ اتاق تاریک می‌رود به گذشته،
هی آن دریچه بی پناه تندتر می‌تپد...
آنقدر می‌تپد و می‌تپد تا وقتی که آن اتاق تاریک و بی رحم خوب و کامل همه چیز را یادمان آورده باشد. همه اشک ها را ریخته و آن جا یکهو یک‌لحظه...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
meshkat
meshkat

دل آدم‌ها خیلی ساده گرم می‌شود به یک سلام با

دل آدم‌ها خیلی ساده گرم می‌شود به یک سلام با

دل آدم‌ها خیلی ساده گرم می‌شود
به یک سلام با لبخند
به یک دلخوشی کوچک
به یک احوالپرسی ساده و بوسه ای کوتاه
به یک تکان دادن سر، یعنی تو را می‌فهمم
به یک گوش دادن خالی، بدون داوری و نظر دادن
به یک همراه شدن کوچک
به یک پرسش : روزگارت چگونه است؟
به یک دلداری کوتاه
به یک دعوت...
به یک دست نوازش
به صرف یک لیوان چای
به یک وقت گذاشتن برای تو
به شنیدن یک کلمه: من کنارت هستم.
به یک هدیۀ بی‌مناسبت، به یک دوستت دارم بی‌دلیل، به یک غافلگیری، به یک خوشحال کردن کوچک، به یک نگاه، به یک شاخه گل...
کاش محبت را از هم دریغ نکنیم

مشاهده همه ی 2 نظر
meshkat
meshkat
پست شماره 316465177 از meshkat
گونه

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
meshkat
meshkat

خوشبختی، همیشه داشتنِ چیزی نیست خوشبختی گاهی لذت عمیق

خوشبختی، همیشه داشتنِ چیزی نیست خوشبختی گاهی لذت عمیق

خوشبختی، همیشه داشتنِ چیزی نیست
خوشبختی گاهی لذت عمیق
از نداشته‌هاست! و "یک نوع رهایی" که:
شبیــه به هیچ‌چیز نیست. و گاهی ساده
و «غیرقابل تصور است»

مشاهده همه ی 2 نظر