لحظه  بروز رسانی 
شايان حبیبی
بی‌حالبی‌حال
شايان حبیبی

این شعرو هربار میخونم یادآور روزای تلخه برام:

این شعرو هربار میخونم یادآور روزای تلخه برام:

این شعرو هربار میخونم یادآور روزای تلخه برام:
----------------------------------------
این ضربه را نزن
این آخرین و تلخ ترین ضربه را نزن
حرمت نگاه دار
راضی نشو مقابل چشمانِ کاج مست
با دست تو به خاک بیُفتم... تبر به دست!
.
دیدی چه ساده ام؟
دیدم تبر به دست به این سمت آمدی
گل از گلم شکفت ـ خدایا چه ساده ام ـ
گفتم به اشتباه خودش اعتراف کرد
دلتنگ سایه ام شد و مست هوای من
آمد که تا ابد بنشیند به پای من...
.
(دورت بگردم! این همه دور و برم نگرد...)
.
آری دوباره آمده بودی که بشکنی
یعنی دلت به "عهد شکستن" رضا نداد
این دفعه آمدی که بیندازیَــــم به خاک
دیدم کمر به قتل من این بار بسته ای
.
اما هنوز بارقه ای بود در دلم
بر مهربانی َت دل خوش نکرده بودم ـ امیدم به تو نبود ـ
ایمان محکمم به تبر بود و غیرتش
او پاره ی وجود خودم بود هرچه بود...
.
اما دستت که گرم شد
. . . . . . . . . . . . . تبرت هم امان نداد...
.
این ضربه را نزن...
می بخشمت هنوز
مهمان سایه ام شو، ببین میوه داده ام...
این ضربه ...
. . . . . . . . هی وای من...

پ.ن:
بعضی اتفاقات باعث میشن هیچوقت پانگیریم
یا سخت سرپا شیم... مدتها زمان ببره...
برای کم سن و سال تر های جمع میگم، نه نصیحت... که تجربه میگم:
مراقب دلاتون باشید...

مشاهده همه ی 124 نظر
شايان حبیبی
بی‌حالبی‌حال
شايان حبیبی

خب اینم چالش صدای من میدونم به قول دوستان

وویس

خب اینم چالش صدای من
میدونم به قول دوستان دارم ریسک زیادی میکنم
و احتمال داره فالوئرا بلاکم کنن{-33-}
ولی خب دیگه خوب و بد این چیزیه که هست

عکسایی که باهاشون ویدیو درست کردم رو خودم تو مسافرتام گرفتم
و آخریاش عکسهای منطقه الموته...
امیدوارم لذت ببرید
https://uupload.ir/view/f76u_333.mp4/

یادم رفت اینو تو وویسم بگم: {-w77-}{-w77-}{-w77-}برای اومدن بارون بیشتر دعا کنید...

مشاهده همه ی 2960 نظر
شايان حبیبی
بی‌حالبی‌حال
شايان حبیبی

مرا دوست بدار. اندکی. ولی طولانی مرا کم دوست

مرا دوست بدار. اندکی. ولی طولانی مرا کم دوست

مرا دوست بدار...
اندکی... ولی طولانی
مرا کم دوست داشته باش
اما همیشه دوست داشته باش
اگر عشق تو اندک و كم اما صادقانه باشد من راضی ترم.
دوستی پایدار و همیشگی از هر چیزی بالاتر است
من به کم هم قانعم...

پ.ن: من نیازم تورو هر روز دیدنه
از لبت دوستت دارم شنیدنه

خ.ن: این روزای سخت بیماری و وضعیت خراب اقتصادی
که همه خسته و کلافه ایم و کم آوردیم
کاش خدا یه عالمه فرشته میفرستاد برامون
که شبانه روز بغلمون کنن و بهمون بگن: "دوستت دارم"
نوازشمون کنن... عاشقانه نگاهمون کنن و بهمون آرامش بدن...
آره... فانتزی کودکانست... ولی ما بریدیم... دیگه بهمون امیدی نیست
داریم از نبود عشق نابود میشیم... همون کمش رو هم نداریم

و عشق... افسانه عصر ما شد

مشاهده همه ی 1286 نظر
شايان حبیبی
بی‌حالبی‌حال
شايان حبیبی

بار آخر دست آخر من ورق را با دلم

بار آخر دست آخر من ورق را با دلم

بار آخر
دست آخر
من ورق را با دلم بُر میزنم...
بار دیگر حکم کن..... اما نه بی دل!!
با دلت دل حکم کن !!

حکم: "دل"
هرکه دل دارد بیندازد وسط تا که ما دلهایمان را رو کنیم......
دل که روی دل بیفتد عشق حاکم میشود
پس به حکم عشق بازی میکنیم!!!
این دل من....... !!!!!!!
رو بکن حالا دلت را...... !!!!!!
دل نداری؟؟؟؟!!!
بُر بزن اندیشه ات را.......
حکم لازم....!!!
دل سپردن، دل گرفتن هر دو لازم..........!!!!

پ.ن: با بیت دلنشین چشمان تو اهل دل شدیم
خ.ن: اینجا به من میگن شاه... ولی تو تکی که از من سرتری{-7-}

مشاهده همه ی 2558 نظر
شايان حبیبی
بی‌حالبی‌حال
شايان حبیبی

توی خیلی از کشورای دنیا یه پلی هست بنام پل

توی خیلی از کشورای دنیا یه پلی هست بنام پل

توی خیلی از کشورای دنیا یه پلی هست
بنام پل عشق یا پل عشاق
میگن معروفترینش تو پاریسه
رسمش اینجوریه که دونفر که عاشق همن میرن اونجا
و برای پایداری و دووم عشقشون یه قفل میزنن به میله های پل
از قفل های معمولی گرفته تا قفل های فانتزی به شکل قلب
گاهی اسم عشقشونو روش حک میکنن و گاهی اسم جفتشونو
(یه حرکت نمادینه که کاش ما هم تو کشورمون داشتیم)
این پلها شاید بیشتر از هر چیزی شاهد قول و قرارهای عاشقانه بوده باشن
شاهد همقدم شدن ها
شونه به شونه شدن ها
آغوش ها
بوسه ها
اشک های ذوق...
و گاهی هم
اشک هایی که از چشم های حسرت بار عاشقای شکست خورده ریخته شدن
وقتی که دوباره گذرشون به این پل ها میخوره... ولی اینبار تنها

و من موقع گرفتن این عکس... فقط از خدا خواستم هیچ عشقی بی جواب نمونه
هرچند خودم قفلی نزدم


پ.ن: چقد قفل بود که اسم ایرانی روش بود... ملت همیشه در صحنه{-7-}{-7-}

مشاهده همه ی 2327 نظر
شايان حبیبی
بی‌حالبی‌حال
شايان حبیبی

در من دنیای دیگریست که از میانش هر شب

در من دنیای دیگریست که از میانش هر شب

در من دنیای دیگریست
که از میانش هر شب
آوازه خوانی می گذرد
که روح را دیوانه می کند
و چنان دردناک شیرین می نوازد
که می توانم صورت عاشقش را
در میان حلقۀ نت هایش ببینم
او دور می شود
امّا دست هایش در من می مانند
تا به دنیای آشفته ام
آرامش بریزند
در من دنیای دیگریست
که در بادهای شبانه اش
عطر زنی می پیچد
که در کوچه های دلم
عشق را ویولن می زند
و دور می شود در صدای سازی
که سیم هایش را در من جا می گذارد
تا از عشق مردن
بهتر از برای هیچ مردن باشد

مشاهده همه ی 486 نظر
شايان حبیبی
بی‌حالبی‌حال
شايان حبیبی

با تمام زنان می‌خوابی اما فقط یک زن، خواب

با تمام زنان می‌خوابی اما فقط یک زن، خواب

با تمام زنان می‌خوابی
اما فقط یک زن،
خواب را از چشمانت می‌گیرد...

به تمام زنان زنگ می‌زنی
اما فقط صدای یک زن
در گوش‌ات زنگ می‌خورد

به تمام زنان دوستت دارم می‌گویی
اما فقط برای یک زن
لب‌هایت می‌لَرزد

با تمام زنان سیگار می‌کشی
اما فقط یک زن
در جعبه‌ی سیگارت صدایت می‌کند

برای تمام زنان شعر می‌گویی
اما فقط یک زن
در شعرهایت راه می‌رَود

فقط یک زن
زنی که تو را هرگز نمی‌شناسد...!


پ.ن
آنچنان سرگرم رویای تو هستم، بارها
دیده‌ام خواب تو را با دیده‌ی بیدار خویش

خودنویس: مدل بستن موهاش{-41-}

مشاهده همه ی 2635 نظر
شايان حبیبی
بی‌حالبی‌حال
شايان حبیبی

ممکنه تو نگاه اول اینطور به نظر برسه که کار درستی

ممکنه تو نگاه اول اینطور به نظر برسه که کار درستی

ممکنه تو نگاه اول اینطور به نظر برسه که کار درستی نمیکنم
ممکنه سوبرداشت بشه و حس خودشیفتگی القا بشه

ولی فقط و فقط دوس داشتم به نوعی از لطف و محبت یه دوست تشکر کنم
دوستی که این شعرارو برای من گفته ولی خودش دیگه اینجا نیست
میتونستم شعر دیگه ای از این کتاب انتخاب کنم
اما دلم میخواست این یادگاری اینجا ثبت بشه
جایی که بیشتر احساسات و اتفاقات زندگیمو ثبت کردم
کاش میشد هم اسمشو ببرم هم اسم کتابشو بگم
بهرحال نمیتونم جور دیگه ازش تشکر کنم
شاید روزی دید
بماند به یادگار

نظرات برای این پست غیر فعال است
شايان حبیبی
بی‌حالبی‌حال
شايان حبیبی

چندوقت پیش بعد از یک روز کاری سنگین به سرم

چندوقت پیش بعد از یک روز کاری سنگین به سرم

چندوقت پیش بعد از یک روز کاری سنگین
به سرم زد برای اولین بار تنها برم کافه
اهل تنها بیرون رفتن نیستم
کافه نزدیک محل کارم رو انتخاب کردم
وارد کافه شدم
یه میز دو نفره کوچیک یه گوشه پیدا کردم
پیشخدمت کافه، منو رو جلوم گذاشت
بعد از کمی دقت
دمنوش عشاق توجهم رو جلب کرد
ترکیبی از گل و زعفرون و هل و ...
گفتم: لطفا یه دمنوش عشاق!
ازم پرسید: منتظر کسی هستید یا بیارم؟
و من با لبخندی تلخ گفتم: بیارید لطفا...
فقط صندلی مقابلم رو کمی عقب بدید
تو دلم گفتم
من هنوز به معجزه عشق ایمان دارم
شاید سرزده از راه رسید...

گوشیمو روشن کردم
چندتا شعر خوندم
یک ساعتی گذشت
دمنوش تموم شد...
و همچنان صندلی مقابلم خالی بود
صورتحساب رو پرداخت کردم
و باخودم فکر کردم...
کاش برای بعضی میزها فقط یه صندلی بذارن
دوران معجزه سر اومده...

پ.ن:
هی کافه چی !
میزهایت را تک نفره کن …
نمیبینی همــــــه تنهاییـــــــــــــــم ؟

مشاهده همه ی 2188 نظر
شايان حبیبی
بی‌حالبی‌حال
شايان حبیبی

اینم چالش سرکاری من مریم ممنون شادی راضی باش

اینم چالش سرکاری من مریم ممنون شادی راضی باش

اینم چالش سرکاری من
مریم ممنون
شادی راضی باش

فقط اونجاش که میگه اه چندش بدم اومد چیکارش کنیم{-88-}{-88-}{-88-}

پ.ن: مریم این روزا خیلی خسته و درگیره
ان شاله که خدا بیمارشونو شفا بده
خواستم به رسم دوستی کمی با این شوخی روحیش رو عوض کنم
دلت همیشه شاد مریم عزیز

https://uupload.ir/files/6wyv_new_m...ation2.jpg

مشاهده همه ی 1900 نظر