لحظه  بروز رسانی 
hosein
مهربونمهربون
hosein

در این دنیا اگر سود است با درویش خرسند است

در این دنیا اگر سود است با درویش خرسند است
خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی

مشاهده همه ی 4 نظر
hosein
مهربونمهربون
hosein

انسانها میبیننداگر حرفی نمیزننددلیل بر نفهمیدن آنها نیستشاید دارند در حفظ

انسانها میبینند
اگر حرفی نمیزنند
دلیل بر نفهمیدن آنها نیست
شاید دارند در حفظ روابط میکوشند

مشاهده همه ی 14 نظر
soha (ﻣﺪﻳﺮ اﺭﺷﺪ ﺧﻴﺎﻝ ﻋﺎﺷﻘﻲ) و ﻣﺪﻳﺮ اﻓﺘﺨﺎﺭﻱ(ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﻫﺎ)
آروم و عادیآروم و عادی
soha (ﻣﺪﻳﺮ اﺭﺷﺪ ﺧﻴﺎﻝ ﻋﺎﺷﻘﻲ) و ﻣﺪﻳﺮ اﻓﺘﺨﺎﺭﻱ(ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﻫﺎ)

حلالم کن غزلنازم اگه رفتم شدی تنها حلالم کناگه که خشکیه

حلالم کن

غزلنازم اگه رفتم شدی تنها حلالم کن
اگه که خشکیه چشمات شدش دریا حلالم کن
تو می دونی که این قصه نهایت آخری داره
اگه خنجر زدش پشتم یه روز دنیا حلالم کن
نسیم ِ پر طنین ِ عشق ، کنار ِ ساحل ِ بودن
بوز حتی اگه رفتم همین فردا حلالم کن
اگه عشق ِ من آب میشد کنار ِ عشق ِ پاکِ تو
منو عفو کن به حکم ِ دل نشم رسوا حلالم کن
نه پاییزم کنار ِ تو ، نه می خندم به حال ِ تو
ولی یک روز که باید رفت چرا حاشا ؟ حلالم کن
یه روزی بوسه ی شادی ، یه روزی بوسه از غم ها
همینه راز ِ این دنیا برای ما حلالم کن
قسم میدم تورو همراز ، تو هم آغاز و هم پرواز
تو ای ماه و تو ای دریا ، تو ای زیبا حلالم کن
نوشتم زیر ِ نور ِ ماه برایت آخرین مصرع
اگر خوب یا که بد بودم ببخش من را حلالم کن


مشاهده همه ی 9 نظر
hosein
مهربونمهربون
hosein

بعضی از حرفا یه جوری آدم رو داغ میکنه که یه

?tp=41&post_id=312438991بعضی از حرفا یه جوری آدم رو داغ میکنه که یه دیگ روغن جلوش چالش سرماست


مثلا یکی بگه علاقه این روزا واسه پول زیاد شده

و منظورش تو باشی


آدم تا کجاش میسوزه خدایی{-77-}

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
hosein
مهربونمهربون
hosein

سه راه ساده براى مُردن :  ١-هر روز سيگار بكش، ١٠

سه راه ساده براى مُردن : 

١-هر روز سيگار بكش، ١٠ سال روزتر ميميرى!

٢-هر روز الكل بنوش، ٣٠ سال زودتر ميميرى!

٣-عاشق كسى شو كه عاشق تو نيست،
هر روز ميميرى

مشاهده همه ی 2 نظر
hosein
مهربونمهربون
hosein

خدا رو شکر محرمتودیدم دوباره آقا جوننمردم و دیدم که چشمامبارون

خدا رو شکر محرمتو
دیدم دوباره آقا جون
نمردم و دیدم که چشمام
بارون میباره آقا جون


در به در خونه نشین
دوباره مهمونه توِ
تموم غصه همینه
دلم پریشون توِ


ابر نگاهم،میباره
به هوای حرمت
روزی چشمم دوباره
میرسه از کرمت

مشاهده همه ی 4 نظر
hosein
مهربونمهربون
hosein

مولانا چه زيبا عشق را معني کرده.اي که مي پرسي


مولانا چه زيبا عشق را معني کرده...
اي که مي پرسي نشان عشق چيست ؟
عشق چيزي جز ظهور مهر نيست.

عشق يعني مشکلي اسان کني
دردي از در مانده اي درمان کني.
در ميان اين همه غوغا و شر
عشق يعني کاهش رنج بشر
عشق يعني گل به جاي خار باش
پل به جاي اين همه ديوار باش
عشق يعني تشنه اي خود نيز اگر
واگذاري اب را ، بر تشنه تر 
عشق يعني دشت گل کاري شده
در کويري چشمه اي جاري شده
عشق يعني ترش را شيرين کني
عشق يعني نيش را نوشين کني
هر کجا عشق ايد و ساکن شود
هر چه نا ممکن بود ، ممکن شود

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
hosein
مهربونمهربون
hosein

یا اباعبدالله الحسین (ع) .  پرچمت را هر کجا دیدم دویدم

یا اباعبدالله الحسین (ع) ... 

پرچمت را هر کجا دیدم دویدم یا حسین
زیر این پرچم همیشه خیر دیدم یا حسین

من زمین گیــرم ولی تو دستگیرم بوده ای
غیر خوبی از شما چیزی ندیدم یا حسین

هر کسی که ذکرتان را گفت ، آقای من است
از کســی که دور بود از تو بُـریـدم یا حسین

کودکــی ام خوب یادم هســت که بارِ نخست
از لب بابــای خود نامت شنیــــدم یا حسین

خاطـــرات کــربلا هر لحظه همراه من است
یاد لحظه لحظه اش آهی کشیدم یا حسین

یاد باد آن روزگـــاری که میان صحنتـــان 
چون کبوتر دور گنبد می پریــدم یا حسین

بهتریـــن ایام عمــرم در حرم بود و گذشت 
حــال ، اما از فراقش من خمیدم یا حسین


برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
hosein
مهربونمهربون
hosein

شعر طنز شدم با چت اسیر و مبتلایش شبا پیغام می

شعر طنز


شدم با چت اسیر و مبتلایش


شبا پیغام می دادم من برایش


به من می گفت هیجده ساله هستم

تو اسمت را بگو من هاله هستم


بگفتم اسم من هم هست فرهاد

زدست عاشقی صد داد و بیداد



بگفت هاله زموهای کمندش

کمان ابرو و قد بلندش


بگفت چشمان من خیلی فریباست

زصورت هم نگو البته زیباست


ندیده عاشق زارش شدم من

اسیرش گشته بیمارش شدم من


زبس هرشب به او چت می نمودم

به او من کم کم عادت می نمودم


دراو دیدم تمام آرزوهام

که باشد همسر وامید فردام


برای دیدنش بی تاب بودم

زفکرش بی خور و بی خواب بودم



به خود گفتم که وقت آن رسیده

که بینم چهره ی آن نور دیده


به او گفتم که قصدم دیدن توست

زمان دیدن وبوییدن توست


زرویارویی ام او طفره می رفت

هراسان بود اواز دیدنم سخت



خلاصه راضی اش کردم به اجبار

گرفتم روز بعدش وقت دیدار


رسید از راه وقت و روز موعود

زدم ازخانه بیرون اندکی زود


چودیدم چهره اش قلبم فروریخت

توگویی اژدهایی برمن آویخت



به جای هاله ی ناز و فریبا

بدیدم زشت رویی بود آنجا


ندیدم من اثر از قد رعنا

کمان ابرو و چشم فریبا


مسن تر بود او از مادر من

بشد صد خاک عالم بر سر من



زترس و وحشتم از هوش رفتم

از آن ماتم کده مدهوش رفتم


به خود چون آمدم دیدم که اونیست

دگر آن هاله ی بی چشم ورو نیست


به خود لعنت فرستادم که دیگر

نیابم با چت از بهر خود همسر



بگفتم سرگذشتم را به راوی

به شعر آورد او هم آنچه بشنید


که تا گیرند از آن درس عبرت

سرانجامی ندارد قصه ی چت

مشاهده همه ی 3 نظر
hosein
مهربونمهربون
hosein

گاهی پیش میادبرای داشتن بعضی چیزها تو زندگیمون خیلی عجلہ می‌ڪنیم.وقتی نمیشہ

گاهی پیش میاد
برای داشتن بعضی چیزها تو زندگیمون 
خیلی عجلہ می‌ڪنیم...
وقتی نمیشہ احساس ناامیدی می‌ڪنیم
اما هر چیزی زمانی دارہ و حڪمتی پشتش هست ڪہ ما نمی دونیم...
پس صبورباشیم

مشاهده همه ی 2 نظر