لحظه  بروز رسانی 
Tahoora
مهربونمهربون
Tahoora

بعضی ها تکرار نمی شوند ؛ پس کسی را که

بعضی ها تکرار نمی شوند ؛ پس کسی را که

بعضی ها تکرار نمی شوند ؛
پس کسی را که دوست داری
همیشه کنار خودت نگه دار
مراقبش باش ...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mahnaz (ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی ..)
mahnaz (ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی ..)

چقدر این متن کوچک , زیبا و بزرگ است :

چقدر این متن کوچک , زیبا و بزرگ است :
هیچ دقت کرده اید؟
ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺩﺭ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ.
ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﺁﺏ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﺼﺮﻑ ﻧﻤﯿﮑﻨﻨﺪ.
ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ ﻣﯿﻮﻩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺭﻧﺪ.
ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﮔﺮﻣﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ.
ﮔﻞ ، ﻋﻄﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﮔﺴﺘﺮﺵ ﻧﻤﯿﺪﻫﺪ.

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ، ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺍﺳﺖ
.پس گذشت وفداکاری قانون طبیعت است
بی قانونی کنی از انرژی مثبت اطرافت محروم خواهی شد..

نظرات برای این پست غیر فعال است
علي
مهربونمهربون
علي

[ Photo ] #اين_متن_طلاست👇🏻 کسی را دوست

[ Photo ]
👇🏻

کسی را دوست بدار که "دوستت دارد"
حتی اگر غلام درگاهت باشد؛و دست بکش از دوست داشتن کسی که "دوستت ندارد"حتی اگر سلطان قلبت باشد...

◄فراموش نکن که "زمان" آدم وفادار رو مشخص می کنه نه "زبان"....

✔️دریا برای مرغابی تفریحی بیش نیست،
اما برای ماهی زندگیست...

◄برای کسیکه دوستت دارد "زندگی" باش نه "تفریح

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
باران دختر دیبا
باران دختر دیبا

همیشه یک نفر پشتِ شلوغی های خیالت هست

همیشه یک نفر پشتِ شلوغی های خیالت هست

همیشه یک نفر

پشتِ شلوغی های خیالت هست

که مدام دوستت دارد

که مدام دلتنگِ توست

و تو

مدام بی‌خبری...

...ديبــــــاچـــه عشـقــــ...
نظرات برای این پست غیر فعال است
طهورا
مهربونمهربون
طهورا

زندگی را ورق بزن هر فصلش را خوب بخوان

زندگی را ورق بزن هر فصلش را خوب بخوان

زندگی را ورق بزن
هر فصلش را خوب بخوان
با بهار برقص
با تابستان بچرخ
در پاییزش عاشقانه قدم بزن
با زمستانش بنشین و چایت را به سلامتی نفس کشیدنت بنوش...
زندگی را باید زندگی کرد، آنطور که دلت می گوید.
مبادا زندگی را دست نخورده برای مرگ بگذاری
!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
علي
مهربونمهربون
علي

آواز عاشقانه‌ي ما در گلو شكست حق با سكوت بود،

آواز عاشقانه‌ي ما در گلو شكست
حق با سكوت بود، صدا در گلو شكست

ديگر دلم هواي سرودن نمي‌كند
تنها بهانه‌ي دل ما در گلو شكست

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گريه‌هاي عقده‌گشا در گلو شكست

اي داد، كس به داغ دل باغ، دل نداد
اي واي، هاي‌هاي عزا در گلو شكست

آن روزهاي خوب كه ديديم، خواب بود
خوابم پريد و خاطره‌ها در گلو شكست

"بادا" مباد گشت و "مبادا" ‌به باد رفت
"آيا" ز ياد رفت و "چرا" در گلو شكست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرين و آفرين و دعا در گلو شكست

تا آمدم كه با تو خداحافظي كنم
بغضم امان نداد و خدا..... در گلو شكست

...ديبــــــاچـــه عشـقــــ...
مشاهده همه ی 3 نظر
علي
مهربونمهربون
علي

شعر زیبای حمید مصدق تو به من خندیدی

شعر زیبای حمید مصدق

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت
.
.
.
.

جواب زیبای فروغ فرخ زاد

من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را …
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

...ديبــــــاچـــه عشـقــــ...
مشاهده همه ی 4 نظر
علي
مهربونمهربون
علي

یاد آن شب که صبـــــــــــا در ره ما گل می ریخت

یاد آن شب که صبـــــــــــا در ره ما گل می ریخت

بر سر مــــــــــــــا ز در و بام و هوا گل می ریخت

سر به دامان منت بود و ز شـــــــــــــاخ گل سرخ

بر رخ چون گلت آهسته صــــــــــبا گل می ریخت

خاطرت هست که آن شب همه شب تا دم صبح

شب جدا شاخه جـــدا باد جــــــدا گل می ریخت

نسترن خـــــــــــــــم شده لعل لب تو می بوسید

خضر گوئی به لب آب بقـــــــــــــــا گل می ریخت

زلف تو غرقه به گل بود و هر آنگـــــــــــاه که من

می زدم دست بدان زلف دو تا گــــــل می ریخت

تو به مه خیره چو خوبان بهشتی و صبـــــــــــــــا

چون عروس چمنت بر سر و پا گــــــل می ریخت

گیتی آن شب اگر از شادی ما شـــــــــــــاد نبود

راستی تا سحر از شاخه چــــرا گل می ریخت ؟

شــــــــادی عشرت ما باغ گل افشان شده بود

که به پای تو و من از همه جــــــا گل می ریخت

...ديبــــــاچـــه عشـقــــ...
مشاهده همه ی 4 نظر