لحظه  بروز رسانی 
علي
مهربونمهربون
علي

آواز عاشقانه‌ي ما در گلو شكست حق با سكوت بود،

آواز عاشقانه‌ي ما در گلو شكست
حق با سكوت بود، صدا در گلو شكست

ديگر دلم هواي سرودن نمي‌كند
تنها بهانه‌ي دل ما در گلو شكست

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گريه‌هاي عقده‌گشا در گلو شكست

اي داد، كس به داغ دل باغ، دل نداد
اي واي، هاي‌هاي عزا در گلو شكست

آن روزهاي خوب كه ديديم، خواب بود
خوابم پريد و خاطره‌ها در گلو شكست

"بادا" مباد گشت و "مبادا" ‌به باد رفت
"آيا" ز ياد رفت و "چرا" در گلو شكست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرين و آفرين و دعا در گلو شكست

تا آمدم كه با تو خداحافظي كنم
بغضم امان نداد و خدا..... در گلو شكست

مشاهده همه ی 3 نظر
علي
مهربونمهربون
علي

شعر زیبای حمید مصدق تو به من خندیدی

شعر زیبای حمید مصدق

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت
.
.
.
.

جواب زیبای فروغ فرخ زاد

من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را …
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

مشاهده همه ی 4 نظر
علي
مهربونمهربون
علي

یاد آن شب که صبـــــــــــا در ره ما گل می ریخت

یاد آن شب که صبـــــــــــا در ره ما گل می ریخت

بر سر مــــــــــــــا ز در و بام و هوا گل می ریخت

سر به دامان منت بود و ز شـــــــــــــاخ گل سرخ

بر رخ چون گلت آهسته صــــــــــبا گل می ریخت

خاطرت هست که آن شب همه شب تا دم صبح

شب جدا شاخه جـــدا باد جــــــدا گل می ریخت

نسترن خـــــــــــــــم شده لعل لب تو می بوسید

خضر گوئی به لب آب بقـــــــــــــــا گل می ریخت

زلف تو غرقه به گل بود و هر آنگـــــــــــاه که من

می زدم دست بدان زلف دو تا گــــــل می ریخت

تو به مه خیره چو خوبان بهشتی و صبـــــــــــــــا

چون عروس چمنت بر سر و پا گــــــل می ریخت

گیتی آن شب اگر از شادی ما شـــــــــــــاد نبود

راستی تا سحر از شاخه چــــرا گل می ریخت ؟

شــــــــادی عشرت ما باغ گل افشان شده بود

که به پای تو و من از همه جــــــا گل می ریخت

مشاهده همه ی 4 نظر
علي
مهربونمهربون
علي

من تو را می خواهم بخدا ، عشق ، محبت

من تو را می خواهم
بخدا ، عشق ، محبت سوگند
من تو را می خواهم
من از آن آینه بر دیوار
عکس رخسار تو را می خواهم
از طبیعت ، جنگل
از درختان کهنسال حیاط
من از این عمر فنا گشته به عشق
فقط احساس تو را می خواهم
من از این قلب فقط
ضربان تپش عشق تو را می خواهم
از هوا ، از باران
شستن روی تو را می خواهم
من از این کوچه بن بست فقط
رهگذار قدم مست تو را می خواهم
من از این شیشه نازکتر از احساس نسیم
رعشه نام تو را می خواهم
بخدا ، عشق ، محبت سوگند
من تو را می خواهم
من به سرخی تن آن گل سرخ
که درون تن گلدان دلم
هدیه دادم به نسیم
تا بیارد بر تو
می خورم باز قسم
من تو را می خواهم
من به آن ناز نگاهت سوگند
که تو را می خواهم
به پریشانی گیسوی بلندت سوگند
که پریشانتر از آن موی بلند
من تو را می خواهم
گر چه می خوانم از آن طرز نگاهت ای یار
که دلت با من نیست
به همان احساسی
که تو را نیست به من
می خورم باز قسم
من تورا می خواهم
گر چه خود می دانی که تو را می خواهم
باز می آیم و هر شب ز درت می رانی
لیک تقدیر من این است
تو را می خواهم .

مشاهده همه ی 1 نظر
باران دختر دیبا
باران دختر دیبا

زنها ميتوانند در اوج دلتنگى ، لبخند بزنند

زنها ميتوانند در اوج دلتنگى ،

لبخند بزنند..

آواز بخوانند..

گلهاى باغچه را قلمه كنند..

بهترين غذاى دلخواهت را تدارك ببينند،

و كودكانه با بچه ها بازى كنند..

زنها ميتوانند

با قلبى شكسته،

باز هم دوست بدارند

دل بسوزانند

ببخشند

و بخندند..!

تو از طرز بافتن موهايش

يا رنگِ لبهايش،

لباس يا حتى حرفهايش

هرگز نميتوانى حدس بزنى

زنى كه روبه روى تو ايستاده

دلتنگ يا دلشكسته است..



((آرزو پارسى))

مشاهده همه ی 2 نظر
باران دختر دیبا
باران دختر دیبا

چه زیباست پرواز قویی که

چه زیباست پرواز قویی که

چه زیباست

پرواز قویی

که در سر

دلتنگیِ برکه ها را دارد


((علیرضا خسروی))

رازها و نیازها
مشاهده همه ی 1 نظر
باران دختر دیبا
باران دختر دیبا

جامی از آب ازدستان ابری افتاد … گلی

جامی از آب ازدستان ابری افتاد …

گلی خیس شد

کبوتری ترسید

کودکی خندید

ابر از همگی عذرخواهی کرد

آسمان بوی باران می داد

مشاهده همه ی 4 نظر
باران دختر دیبا
باران دختر دیبا

شهر را با زیبایی ات تنها گذاشتم

شهر را با زیبایی ات تنها گذاشتم

شهر را

با زیبایی ات تنها گذاشتم

و با بلیطی که بوی باروت می داد

حرکت کردم

سال ها گذشت

انتظارت شهر را

زیباتر کرد

اما سرباز دشمن
از من عاشق‌تر بود

((محسن حسینخانی))

مشاهده همه ی 2 نظر
علي
مهربونمهربون
علي

↩️۵ عامل بازدارنده در مسیر موفقیت: ۱. ترس همه

↩️۵ عامل بازدارنده در مسیر موفقیت:

۱. ترس
همه ما می ترسیم
اما افراد موفق تفاوت شان در این است که به جای فکر کردن به ترس ها،به آنچه میخواهند تمرکز میکنند.

۲. توجه به ارزیابی دیگران
اگر قرار باشد فقط نگاه مان به نظرات دیگران باشد در همان جایی که هستیم می مانیم.
افراد موفق مشورت میکنند اما در تصمیم گیری قائل به خود هستند.

۳. اقدام نکردن
گاهی ما بیشتر در فکرهایمان قدم برمیداریم
باید با موقعیت ها مواجه شد و به جای غرق شدن در فکرها قدم برداشت.

۴. نتیجه گرایی
هدف داشته باشیم اما وقتی قدم برداشتیم نتیجه را رها کنیم
توجه زیادی به نتیجه ذهن ما را ترسو میکند.

۵. عدم خودباوری
باور نداشتن خویشتن یعنی سرد کردن انگیزه قدم برداشتن
مهم نیست که عالی باشیم
مهم اینست که در مسیر تعالی خویش قدم برداریم
و در این مسیر دیدن داشته ها و توانایی ها به ما جان میدهد.

مشاهده همه ی 3 نظر
علي
مهربونمهربون
علي

در آسمانِ شب های من دشمنی ها پیدا نیست باران می

در آسمانِ شب های من دشمنی ها پیدا نیست باران می بارد و می بارد
. . . دل تکه تکه میشود اما می خندد
دوباره ! در آسمانِ شب های من جدایی ها بار سفر می بندند عشق بی نصیب نمی ماند امید هرلحظه فریاد می کشد

هنوز هم مهربانی هست. .

مشاهده همه ی 2 نظر