لحظه  بروز رسانی 
طهورا
مهربونمهربون
طهورا

وقت هایی که . کارِ واجبی دارم و. با

وقت هایی که ...
کارِ واجبی دارم و...
با عجله صدایت می زنم ....
جانم ؟ نگو ..!حرفم را فراموش می کنم...

➰پوریا_نبی_پور

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
طهورا
مهربونمهربون
طهورا

دین و دل بُردند و قصدِ جان کنند. الغیاث از

دین و دل بُردند و قصدِ جان کنند...
الغیاث از جور خوبان ...
الغیاث !

➰حافظ

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
طهورا
مهربونمهربون
طهورا

موهايت را به باد بده. دستانت را به گندم زار

موهايت را به باد بده. دستانت را به گندم زار

موهايت را به باد بده...
دستانت را به گندم زار...
نفس اَت را به گل هايِ نرگس...
اما قلب اَت را به هيچ كس نده ...
بيشتر از اين بَدَنِ مرا ميانِ اين گور نلرزان!
من اوايلِ همين شعر مٌردم !

➰امير_ريحاني

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
طهورا
مهربونمهربون
طهورا

نشد از تو بنویسم. تو به من منگنه ای

نشد از تو بنویسم. تو به من منگنه ای

نشد از تو بنویسم...
تو به من منگنه ای ...!

➰علیرضا آذر

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
طهورا
مهربونمهربون
طهورا

به وقت غروب. ازهم آغوشی دو معشوق. مروارید باران

به وقت غروب. ازهم آغوشی دو معشوق. مروارید باران

به وقت غروب...
ازهم آغوشی دو معشوق...
مروارید باران می شود ساحل زعفرانی رنگ...
و زیر چتری نقره فام کمی آن طرف تر...
از محال خیالت ،پری کوچکی در نی لبکی ...
می دمد و ماهی ها باله می رقصند...
در دریای مواج چشم هایم...!


➰زهرا_محمد_آذری

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
طهورا
مهربونمهربون
طهورا

حالا که ما یادگرفته ایم. در هوا مثل یک پرنده

حالا که ما یادگرفته ایم...
در هوا مثل یک پرنده پروازکنیم...
و در دریا مثل یک ماهى شناکنیم...
فقط یک چیز باقى مانده یاد بگیریم ...
مثل یک آدم روى زمین زندگى کنیم... !


➰جرج_برنارد_شاو

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
طهورا
مهربونمهربون
طهورا

اغلب قدرت یک لمس . یک لبخند یک کلمه محبت

اغلب قدرت یک لمس ...
یک لبخند یک کلمه محبت آمیز...
یک گوشِ شنوا یک تعریف صادقانه...
یا کوچکترین توجه را دستِ کم می‌گیریم !
در حالی که همه‌ی این‌ها به راحتی قادرند ...
یک زندگی را از این رو به آن رو کنند ...!


➰لئو_بوسکاگلی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
طهورا
مهربونمهربون
طهورا

تو را دوست دارم. چون یک خانه‌ ی کاهگِلی

تو را دوست دارم. چون یک خانه‌ ی کاهگِلی

تو را دوست دارم...
چون یک خانه‌ ی کاهگِلی....
دورافتاده و کوچک اما گرم اما امن....!


➰مرتضا_فتح

مشاهده همه ی 1 نظر
طهورا
مهربونمهربون
طهورا

عطر بهار نارنج. از فنجان تو، بیرون می زند!

عطر بهار نارنج...
از فنجان تو، بیرون می زند!
و صبح از لابه لای پرده سر می زند ...
کنار دلتنگی اتاق! آفتاب که داغ می شود،
با خنده ای شیرین عشق را با فنجانت سر می کشم


➰عرفان_یزدانی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید