افزایش لایک و فالوور اینستاگرام رایگان
لحظه  بروز رسانی 
محمدطاها
آروم و عادیآروم و عادی
محمدطاها

به سلامتیه مادرم"

بی منت بزرگم کرد
بی منت مهربونیاشو خرجم کرد
بی منت عمرشو به پام ریخت 
بی منت خوابشو زد تا من راحت بخوابم
بی منت غذا درست کرد جلوم گذاشت
بی منت لباسامو شست 
بی منت قربون صدقم رفت
بی منت آرزوهاشو باهام تقسیم کرد
بی منت لباسامو اتو کرد 
بی منت به حرفام گوش داد
بی منت بهترینارو برام خواست 
بی منت بوسم کرد 
بی منت جوونیشو به پام ریخت 
بی منت عاشقانه ترین لحظاتشو برام گذاشت
بی منت دوسم داره 
.
.
بی منت بهت میگم مادرم عاشقتم

مشاهده همه ی 2 نظر
محمدطاها
آروم و عادیآروم و عادی
محمدطاها

ﺗﻮ ﺍﯾﺴﺘﮕﺎﻩ ﺍﻭﺗﻮﺑﻮﺱ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻨﺎﺭ ﯾﻪﺩﺧﺘﺮﻩ ..
ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺧﺎﻧﻮﻡ ..
ﮔﻔﺖ : ﺩﺭﺩ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ، ﺯﻫﺮ ﻣﺎﺭ
ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ، ﮐﻮﻓﺖ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ 
ﺁﺩﻡ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺍﺯﺩﺳﺖ ﺷﻤﺎ ﭘﺴﺮﺍ ﺁﺭﺍﻣﺶ
ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ 
ﻣﻨﻢ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﮕﻔﺘﻢ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ ﺑﺮﻩ
ﺑﺎ ﻣﻐﺰ ﺍﻭﻣﺪ ﺗﻮ ﺯﻣﯿﻦ 
ﺧﺪﺍ ﺷﺎﻫﺪﻩ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﮕﻢ ﺑﻬﺶ
ﺧﺎﻧﻢ ﺑﻨﺪ ﮐﻔﺸﺖ ﺑﺎﺯﻩ ﺧﻮﺩﺵ
ﻧﺨﻮﺍست
ملت دیوانه شدن

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
محمدطاها
آروم و عادیآروم و عادی
محمدطاها

پسره نه درس خونده ، نه خوشتیپه ، نه پول داره ! خلاصه بگم صفر صفر !
ازش میپرسی ازدواج کردی ؟
با اعتماد به نفس میگه هنوز دم به تله ندادم . . . !
لامصب تو خودت تله ای . . . !

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
محمدطاها
آروم و عادیآروم و عادی
محمدطاها

دوره ی زندگی پسرای ایرانی:
4:1سالگی که از دخترا و حتی از مامانشون خجالت میکشن!
6:2سالگی که از دست بابایی شون در میرن با مامی میرن حموم!
8:3سالگی که دوست دارن با دخترای فامیل بازی کنن!
10:4سالگی که از ژیلت ده بار مصرف شده ی بابایی استفاده میکنن و فکر میکنن مرد شدن!
12:5سالگی که موهاشون رو سیخ میکنن!
14:6سالگی که به دخترا ذل میزنن!
16:7سالگی که ذات پلیدشون شروع به خود نمایی میکنه!
18:8سالگی که...یقشون رو تا کمر بندشون باز میذارن و یکی از گردن بندای مامی رو کش میرن و به گردن میندازن!
20:9سالگی که میفهمن جایی به نام پاتوق هست!
22:10سالگی که میخوان دختر کش بشن!آرایش میکنن .ابرو هارو دستکاری میکنن.موهارو بلند میکنن.دم اسبی هم میبندنش.آها! الان دختر کش شد
24:11سالگی که.....میرن پارتی!
26:12سالگی عاشق میشن!
28:13سالگی ظرف میشورن!
30:14سالگی کهنه ی بچه عوض میکنن!
32:15سالگی کم کم به شکل گاو صندوق در میان!!!!!!!!!!!!!!!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
محمدطاها
آروم و عادیآروم و عادی
محمدطاها

ﭼﻨﺪﻭﻗﺖ ﭘﯿﺶ ﺩﺧﺘﺮ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﺮﻍ ﭘﺎﮎ ﻣﯿﮑﺮﺩ
ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻢ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﻘﺪ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﻏﻪ ﭼﺮﺑﯽ ﺩﺍﺭﻩ؟
ﻣﯿﮕﻪ ﻣﺮﻏﺎﯼ ﻣﺎﺩﻩ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯾﻦ!!!
o_o
ﺁﺧﻪ ﻣﮕﻪ ﻣﺮﻍ ﻧﺮ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﯾﻢ!؟

مرغه همون لحظه زنده شد
دوباره از خنده غش کرد مرد...!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
محمدطاها
آروم و عادیآروم و عادی
محمدطاها

یه دوس دختر هم نداریـــم
عاشقه هم بشیم ،
.قصده ازدواج کنیم
.بعد مثل فیلما باباش دسته چکش رو بذاره رو میز .
یه چک 2 ميلياردي بذاره جلومو بگه دست از سره دختره من بردار... بذار خوشبخت بشه...
بعد من بگم عشق رو نمیشه با پول خرید 
باباش باز اصرار کنه
منم همینطور که دوتا قطره اشک از چشمام سرازیر میشه 
چک رو بردرارم بذارم جیبم از شرکته باباش که بیرون اومدم تا خونه.... بندری برقصم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
محمدطاها
آروم و عادیآروم و عادی
محمدطاها

ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻟﺒﻨﯿﺎﺗﯽ، ﺩﯾﺪﻡ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﺎ ﯾﻪ
ﺳﻄﻞ!
ﺑﻪ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﻣﯿﮕﻪ : ﺁﻗﺎ ﯾﻪ ﮐﯿﻠﻮ ﺷﯿﺮ ﮔﺎﻭ ﺑﺪﯾﻦ
ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﮔﻔﺖ: ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺳﻄﻠﯽ ﮐﻪ ﺁﻭﺭﺩﯼ ﯾﻪ
ﮐﯿﻠﻮ ﺷﯿﺮ ﮔﺎﻭ ﺟﺎ ﻧﻤﯿﺸﻪ
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﻧﺴﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﭘﺲ ﻟﻄﻔﺎ ﯾﻪ ﮐﯿﻠﻮ
ﺷﯿﺮ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﺑﺪﯾﻦ !
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﺮﮐﺖ ﻗﺴﻢ ﺗﺎ
ﻫﻤﯿﻦ ﭼﻨﺪ ﺩﯾﻘﻪ ﭘﯿﺶ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻗﻔﺴﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﻐﺎﺯﻩ
ﺭﻭ ﮔﺎﺯ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻢ!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
محمدطاها
آروم و عادیآروم و عادی
محمدطاها

ﺗﻔﺎﻭﺕ ﭘﺮﻳﻮﺩﺷﺪﻥ ﺩﺧﺘﺮﺍﻯ ﻗﺪﻳﻢ ﻭﺟﺪﻳﺪ
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﻗﺪﻯﻢ : ﺁﺥ ﺟﻮﻥ ﻯﮏ ﻫﻔﺘﻪ ﻧﻤﺎﺯ ﺗﻌﻄﻴﻞ
ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺟﺪﻯﺪ :
ﺟﻮﻭﻧﻤﻰ ﺟﻮﻭﻥ ﺣﺎﻣﻠﻪ ﻧﻴﺴﺘﻢ

مشاهده همه ی 2 نظر
محمدطاها
آروم و عادیآروم و عادی
محمدطاها

ﻧﺎﻣﻪ ﺷﻮﻫﺮ ﺑﻪ ﺯﻧﺶ :
ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﻩ ﻧﺘﻮﺳﺘﻢ ﺣﻘﻮﻗﻢ ﺭﻭﺑﺮﺍﺕ ﺑﻔﺮﺳﺘﻢ
ﻋﻮﺿﺶ 100 ﺗﺎ ﺑﻮﺱ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻡ

ﺟﻮﺍﺏ ﻧﺎﻣﻪ ﺯﻧﺶ:
ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺍﺯﺍﯾﻨﮑﻪ 100 ﺑﻮﺱ ﺑﺮﺍﻡ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﯼ ﻣﻤﻨﻮﻥ ، ﻣﻨﻢ ﺍﻭﻧﺎﺭﻭ
ﺑﻪ ﺷﺮﺡ ﺯﯾﺮﺧﺮﺝ ﮐﺮﺩﻡ
- ﻣﻌﻠﻢ ﺑﭽﻪ 15 ﺑﻮﺱ
- ﺻﺎﺣﺒﺨﻮﻧﻪ 30 ﺑﻮﺱ
- ﺑﺎ ﺳﻮﭘﺮ ﻣﺎﺭﮐﺖ ﺳﺮﺑﻮﺱ ﺑﻪ ﺗﻔﺎﻫﻢ ﻧﺮﺳﯿﺪﯾﻢ ﯾﻪ ﺟﻮﺭ ﺩﯾﮕﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﮐﺮﺩﻡ
- ﻋﻠﯽ ﺁﻗﺎ ﻣﯿﻮﻩ ﻓﺮﻭﺵ ﺑﻮﺱ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺩ، ﺑﭽﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ
- ﺍﮐﺒﺮ ﻗﺼﺎﺏ ﻗﺰﻭﯾﻨﯿﻪ، ﺍﻭﻧﻮ ﻣﻮﻧﺪﻡ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﮐﻨﻢ زده به حساب اصرار داره باخودت حساب كنه....!!!!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
محمدطاها
آروم و عادیآروم و عادی
محمدطاها

سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. 
در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. 
یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ 
.
.
یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.
همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. 
بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد.
آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است. 
بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. 
وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. 
یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ 
یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.
سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. 
چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط ، لطفا.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید