افزایش لایک و فالوور اینستاگرام رایگان
لحظه  بروز رسانی 
محمد
آروم و عادیآروم و عادی
محمد

اَلْحَمْدُ لله الَّذى لَيْسَ لِقَضآئِهِ دافِعٌ وَلا لِعَطائِهِ مانِعٌ وَلا كَصُنْعِهِ صُنْعُ صانِعٍ وَهُوَ الْجَوادُ الْواسِعُ فَطَرَ اَجْناسَ الْبَدائِعِ واَتْقَنَ بِحِكْمَتِهِ الصَّنائِعَ لا تَخْفى عَلَيْهِ الطَّلايِـعُ وَلا تَضيعُ عِنْدَهُ الْوَدائِعُ جازى كُلِّ صانِعٍ وَرائِشُ كُلِّ قانعٍ وَراحِمُ كُلِّ ضارِعٍ وَمُنْزِلُ الْمَنافِعِ وَالْكِتابِ الْجامِعِ بِالنُّورِ السّاطِعِ وَ هُوَ لِلدَّعَواتِ سامِعٌ وَلِلْكُرُباتِ دافِعٌ وَلِلدَّرَجاتِ رافِعٌ،
خداى را سپاس كه براى حكمش برگرداننده اى، و براى بخشش بازدارنده اى و همانند ساخته اى ساخته هيچ سازنده اى نيست، و او سخاوتمند وسعت بخش است، انواع مخلوقات را پديد آورد، و ساخته ها را با حكمتش محكم نمود، طليعه ها بر او پوشيده نمى ماند، و وديعه ها نزد او ضايع نمى شود پاداش دهنده هر سازنده، و بى نيازكننده هر قناعت گر، و رحم كننده بر هر نالان، و فرو فرستنده سودها، و نازل كننده كتاب جامع با نور درخشان است، او شنونده دعاها، و دوركننده بلاها، و بالابرنده درجات،

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
محمد
آروم و عادیآروم و عادی
محمد
fu614.jpg

اَلْحَمْدُ لله الَّذى لَیْسَ لِقَضآئِهِ دافِعٌ وَلا لِعَطائِهِ مانِعٌ وَلا کَصُنْعِهِ

گروه عاشقی
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
محمد
آروم و عادیآروم و عادی
محمد

گر تو، روی نیمکتی

این سوی دنیا

تنها نشسته ای

و همه آن چه نداری کسی ست ..

آن سوی دنیا

روی نیمکتی دیگر

کسی نشسته است

که همه آن چه ندارد

تویی !!

"نیمکت های دنیا را بد چیده اند" ...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
محمد
آروم و عادیآروم و عادی
محمد

یچیدگی مسائل را با آرامش حل خواهی کرد

نگران چه هستی شب دراز است و قلندر بیدار

گروه عاشقی
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
محمد
آروم و عادیآروم و عادی
محمد
1515683505600941_large.jpg

*

گروه عاشقی
مشاهده همه ی 6 نظر
محمد
آروم و عادیآروم و عادی
محمد

مهربانی را در نگاه منتظر کودکی دیدم که آبنباتش را به دریا انداخت تا اب شیرین شود

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
محمد
آروم و عادیآروم و عادی
محمد

سر صـبحی
که همـه
مست نم گلـبرگند

من به روی تو
از این دور سلامی دارم

روزتون بخیر...

گروه عاشقی
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
محمد
آروم و عادیآروم و عادی
محمد

زان باده پُر کن ساغرم کز وی سحر سر می زند

خورشید در خم خانه اش هر صبح ساغر می زند


از چند و چونم وارهان ، با جرعه ای آتش فشان

ز آبی که آتش بی امان ، در خشک و در تر می زند



بختم به سودای تنت ، ره می زند به سوی منت

تا آورد در گردنت ، دستی که به سر می زند


تصویر آن شیرین دهن ، خود بر نمی تابد سخن

هست این قدر کز عشق من ، طرحی به دفتر می زند


من شاعرم ! خوش می زنم ، از عشق و از مستی رقم

اما به چشمانت قسم ، چشم تو خوش تر می زند


من می شناسم پنجه را ، این تک نواز آشنا

عشق است هر چند این نوا ، با ساز دیگر می زند


ای عشق ! از آن مشرق درآ ، روشن کن این ظلمت سرا

کاین شب جدا از تو مرا ، بر دیده خنجر می زند


یک جرعه زین می نوش کن ، وز های و هو خاموش کن

عشق است اینک ! گوش کن : انگشت بر در می زند

گروه عاشقی
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید