لحظه  بروز رسانی 
mohammad
خوشحالخوشحال
mohammad

بیخبر از خویشتن بودم سفر کردی. برو محو رخسارت شدم

بیخبر از خویشتن بودم سفر کردی. برو محو رخسارت شدم

بیخبر از خویشتن بودم سفر کردی... برو
محو رخسارت شدم از من حذر کردی... برو

داشتم کاری مگر با سنگ قلبت بی وفا
که اینچنین چون باد از قلبم گذر کردی... برو

بارها گفتم بمان پیش من و بی من مرو
گوییا داری هوای دیگری در سر... برو
 
عهد نابستن چه بهتر تا ببندی بشکنی  
حال بستی عهد خود را با کس  دیگر... برو

میروی خوش باش اما با هوسبازی خود
پیکرم را کرده ای پا تا به سر آذر... برو
 
در نمازی با من و تسبیح گوی دیگران
گشته ای پیر طریقت مرشد کافر... برو

دست در دست من و سودای دیگر پروری؟
کن رها دستم دگر  گر میروی بهتر...برو


مشاهده همه ی 148 نظر
mohammad
خوشحالخوشحال
mohammad

سلامٺے اونے ڪه دلم واسش خیلے تنگیده اما بهش قول

سلامٺے اونے ڪه دلم واسش خیلے تنگیده اما بهش قول

سلامٺے اونے ڪه دلم واسش خیلے تنگیده
اما بهش قول دادم مزاحمش نشم ...

سلامتے اونے کہ آرزوے داشتنش واسہ منه
ولے وصالش نیسټ...

سلامٺے اونے کہ فقط خوبیشو خاستم
ولے هیچوقٺ نفهمید...

سلامٺے اونے که میدونہ تنها خداے قلبمہ
ولے نمیخـــــاد بفهمہ...

سلامٺے اونے کہ تا فهمیـــــدچقد دوسش دارم
شروع ڪرد به اذیٺ ڪردن...

سلامٺے اونے کہ نمیخونه این نوشـتہ رو
ولے همیشہ تو نوشتہ هاے منہ...



مشاهده همه ی 16 نظر
mohammad
خوشحالخوشحال
mohammad

من حـسادت می‌کنم حـتی به تـنها بـودنت من به فرد رو

من حـسادت می‌کنم حـتی به تـنها بـودنت من به فرد رو

من حـسادت می‌کنم حـتی به تـنها بـودنت
من به فرد رو به رویی، لـحظه‌ی خندیدنت

من به بارانی که با لذت نگاهش می‌کنی
یا نسیمی که رها مـی‌چرخد اطراف تنت

من حسادت می‌کنم حتی به دسـت گرم آن،
شال خوشرنگی که می‌پیچد به دور گردنت

وقـتـی انگـشتان تـو در گیـسـوانت مـی‌دود
من به رد مانـده از اینجور سامان دادنت ...

اینکه چیزی نیست ،گاهی دل حسادت کرده به
عـطر پــــاشـیده از آغـوش تـو بـر پیـراهنــت

هیچکس ای کاش در دنیا به تو حسی نداشت
مــن حسـادت می‌کـنم حـتی به قـلب دشـمـنت

کاش هرکس غیر من، ای کـاش حتـی آینه
پلک‌هایـش روی هـم مـی‌رفت وقـت دیـدنت

{-w17-}{-w17-}{-w17-}{-w17-}

مشاهده همه ی 14 نظر
mohammad
خوشحالخوشحال
mohammad

اهل غم ياخشے بيلر كے ، نئچه ساعتدے گئجہ😔💔 بے خيال

اهل غم ياخشے بيلر كے ، نئچه ساعتدے گئجہ😔💔 بے خيال

اهل غم ياخشے بيلر كے ، نئچه ساعتدے گئجہ😔💔

بے خيال اهلے اوچون،گور نئجه راحتدے گئجہ😒

سنده بير من تکے دوش درده،دوشون اسرارے😔

هامے ياتسين،سن اويان،گورنہ قيامتدے،گئجہ😭


مشاهده همه ی 8 نظر
mohammad
خوشحالخوشحال
mohammad

تا نگه کردم به چشمانت،نمیدانم چه شد تا که دیدم روی

تا نگه کردم به چشمانت،نمیدانم چه شد
تا که دیدم روی خندانت،نمیدانم چه شد

عشق بود آیا ؟ جنون ؟ هرگز ندانستم چه بود
تا سپردم دل به دستانت،نمیدانم چه شد

تا که افتادم به دامت،رشته ی صبرم گسست
تا که خوردم تیرِ مژگانت،نمیدانم چه شد

تا گرفتی دستهایم را،دلم دیوانه شد
تا نهادم سر به دامانت،نمیدانم چه شد

گم شدم چون قایقی کهنه،میان موجها
در شبِ زلفِ پریشانت،نمیدانم چه شد

بی وفا...رفتی و من با خاطراتت مانده ام
آن قرار و عهد و پیمانت...نمیدانم چه شد

گفته بودم تا ابد عاشق نخواهم شد،ولی
تا نگه کردم به چشمانت،نمیدانم چه شد

{-77-}

مشاهده همه ی 4 نظر
mohammad
خوشحالخوشحال
mohammad

😔این روزهایی ڪه 😔الان داره میگذره 😔دقیقا همون روزهایی ڪه 😔قبلا

😔این روزهایی ڪه 😔الان داره میگذره 😔دقیقا همون روزهایی ڪه 😔قبلا

😔این روزهایی ڪه
😔الان داره میگذره
😔دقیقا همون روزهایی ڪه
😔قبلا میگفتی اگه تو نباشی
😔من چیڪار ڪنم...؟
😔خیلی دوس دارم بدونم
😔الان داری چیڪار میڪنی؟

مشاهده همه ی 32 نظر
mohammad
خوشحالخوشحال
mohammad

از اینجا می روم روزی تو می مانی و فصلی زرد

از اینجا می روم روزی تو می مانی و فصلی زرد
بگو با این خزان آرزوهایم چه خواهی کرد؟

از اینجا می روم شاید همین امروز یا فردا
توخواهی ماند تنها در حصار خشت هایی سرد

از اینجا می روم تا شهر فرداهای نامعلوم
که آنجا سرنوشتم، هر چه پیش آورد، پیش آورد

از اینجا می روم اینجا کسی آیینه باور نیست
که دارد آسمانش سنگ می بارد، زمینش گَرد

دریغا دیر، خیلی دیر، خیلی دیر فهمیدم
که من چندی‌ست هستم از مدار اعتنایت طرد

در آن آغازِ بعد از من، در این پایانِ بعد از تو
که خواهی دید خیلی فرق دارد مرد با نامرد

{-w17-}{-w17-}{-w17-}{-w17-}

مشاهده همه ی 7 نظر
mohammad
خوشحالخوشحال
mohammad

قلم بنویس دردم را ، هوای قلب سردم را



قلم بنویس دردم را ، هوای قلب سردم را
بگو با آینه آرام ، دلیل روی زردم را

قلم بنویس عشقم را ،چرای سرنوشتم را
مشخص کن برای من ، جهنم یا بهشتم را

قلم بنویس هجران را ،غم دوری زیاران را
زشرح آن جفاکاری ،که زخمی کرده پیمان را

قلم بنویس حالم را ،به شبها گریه کارم را
نباشد مونسی جز غم ،به اسب عمرسوارم را

قلم بنویس آهم را ،شکسته شاخسارم را
بهاری که به یغما رفت ،چرای اعتمادم را

قلم بنویس امیدم را ، دلیل نا امیدم را
چرا فصل جوانی و ، ببین موی سفیدم را

قلم بنویس صبرم را ، دلیل تیره ابرم را
چرا سنگ صبور غم ،بخواند شعر ماتم را😔


برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mohammad
خوشحالخوشحال
mohammad

ميگويند دوري و دوستي تو اما باور نكن دوريت بند

ميگويند دوري و دوستي
تو اما باور نكن
دوريت بند مي آورد نفسم را
جاني نمي‌ماند
كه دوستي بماند

خوب من!
كنار من بمان
چسبيده بمن
دست در دستم
شانه به شانه ام
به عاشقانه هايمان قسم
كه دوستت خواهم داشت

من در امنيت حضور باشكوه تو
به جنگ تمامي باورهاي تلخ دنيا
خواهم رفت


مشاهده همه ی 2 نظر