لحظه  بروز رسانی 
بــیــ ـدار
آروم و عادیآروم و عادی
بــیــ ـدار

شاید اگر هر سال جایزه ای به منفورترین، شیاد ترین، شارلاتان

شاید اگر هر سال جایزه ای به منفورترین، شیاد ترین، شارلاتان ترین و نچسب ترین مربی فوتبال اهدا می کردند، این مرد موزامبیکی در تمام این رشته ها جایزه می گرفت.
مهرداد میناوند بازيكن سابق باشگاه پرسپولیس جواب مصاحبۀ امروز کارلوس کی‌روش را به بهترين شکل ممکن داد.

فوتبال ایران ظهر امروز با مصاحبه کارلوس کی‌روش در بُهت فرو رفت؛ سرمربی تیم ملی کشورمان درست در روزهایی که شاگردانش به آرامش نیاز دارند با انجام مصاحبه‌ای علیه وزارت ورزش و باشگاه پرسپولیس جنجال تازه‌ای به پا کرد.
صحبت‌های کی‌روش واکنش‌های بسیاری را به همراه داشت، از بیانیۀ باشگاه پرسپولیس گرفته تا تيكه سنگین فردوسی‌پور حین گزارش دیدار عربستان و قطر...

اما دقایقی پیش مهرداد میناوند با گذاشتن پستی در اینستاگرام سرمربی تیم ملی کشورمان را نابود کرد.
مهرداد میناوند در صفحه شخصی خود نوشت:


این روزها شاهد فصل جدید لمپنیسم در فوتبال ایران هستیم.
آقای سرمربی بی هیچ واهمه ای در مورد همه نظر می دهد، تخریب می کند، جنجال می سازد، تهمت می زند، دروغ می بافد، دلار می گیرد، تمام سال به مرخصی می رود، پاداش برد مقابل تیم های محلی را به جیب می زند، دفاع می کند، زیرش می زند، قهرمان رسانه های خودش می شود و در مقابل تیم هشتاد و چندم رنکینگ فیفا فقط چشم به اوت دستی ها دارد.
شاید اگر هر سال جایزه ای به منفورترین، شیاد ترین، شارلاتان ترین و نچسب ترین مربی فوتبال اهدا می کردند، این مرد موزامبیکی در تمام این رشته ها جایزه می گرفت.
پرچم صلح را کجا می بری؟؟؟ دشمن اول تیم ملی در وهله اول خودت هستی. فقط تو می توانستی چنین فاصله عمیقی بین مردم و تیم ملی کشورشان ایجاد کنی.
نسل کشی نکن آقای سرمربی، این نسل فوتبال ایران پر از استعدادهای نابی است که در باتلاق جهل تو فرو می رود.
به فکر تیم ملی و این همه ملی پوش باش و از صحبت در مورد تیمی که با پنجره های بسته، با یک ملی پوش، با دست کردن در جیب خودش با فرست کلاس به فینال آسیا رفت بپرهیز. دست بردار از صحبت در مورد تیمی که اگر حمایتی پشت سرش بود با پرواز چارتر به ژاپن می رفت نه با پرواز غیر مستقیم. تیمی که اگر حمایتی پشت سرش بود با پرواز چارتر از ژاپن برمی گشت تا دیرتر از حریفش وارد ایران نشود.
فاصله بین تو و سرمربی محبوب ما با این اراجیف از همیشه بیشتر می شود، بسوز در آتش حسادت، بسوز که پایانت نزدیک است.

مشاهده همه ی 80 نظر
بــیــ ـدار
آروم و عادیآروم و عادی
بــیــ ـدار

خوش به حال سهراب! چشم هايش را شُست جور

خوش به حال سهراب!
چشم هايش را شُست
جور دیگر می دید...
چتر خود را بست و زیر باران قدمی تازه نمود...
قایقی ساخت و رفت...
رفت اما نشکست
چینى نازکـ تنهایی او...

ولی ای همسفران!
به سراغ من اگر می آیید
زودتر، بشتابید...
مدتی هست ترکـ خورده ز غم
چینی نازکـ تنهایی من!


نظرات برای این پست غیر فعال است
بــیــ ـدار
آروم و عادیآروم و عادی
بــیــ ـدار

#ادیسون به خانه بازگشت و یادداشتی به مادرش داد. گفت:

به خانه بازگشت و یادداشتی به مادرش داد.
گفت: این را آموزگارم داد و گفت فقط مادرت بخواند!
مادر در حالی که اشکـ در چشمان داشت برای کودکش خواند:
"فرزند شما یکـ نابغه است و اين مدرسه برای او کوچکـ است؛ آموزش او را خود بر عهده بگیرید"

سال ها گذشت...
مادرش از دنیا رفته بود روزی ادیسون که اکنون بزرگترین مخترع قرن بود در گنجه ى خانه خاطراتش را مرور می كرد...
برگه ای در میان شکاف دیوار او را کنجکاو کرد!
آن را درآورده و خواند...
نوشته بود: "فرزند شما کودن است! از فردا او را به مدرسه راه نمی دهیم"

ادیسون ساعت ها گریست و در خاطراتش نوشت:
توماس آلوا ادیسون کودکـ کودنی بود که توسط یکـ مادر قهرمان به نابغه قرن تبدیل شد.

نظرات برای این پست غیر فعال است
بــیــ ـدار
آروم و عادیآروم و عادی
بــیــ ـدار

سلام معمولا تو پست هاى مشاركتى شركت نمى كنم

سلام معمولا تو پست هاى مشاركتى شركت نمى كنم

سلام
معمولا تو پست هاى مشاركتى شركت نمى كنم.
راستش هيچ وقت موضوع اين پست ها نتونسته انگيزه كافى و وافى براى مشاركت كردن را در من ايجاد كنه...
اما اين فقره اخير كه چند روز است مى بينم دوستان در حال شركت در آن هستند برايم خيلى جالب بود و منتظر بودم تا يكى دعوتم كنه!
تا اينكه امشب رها خانوم محبت كردند و دعوتم كردند كه جا داره ازشون تشكر كنم و يكـ سپاسگزارى ويژه هم از ستاره خانوم دارم كه مخترع اين چالش باحال هستند... {-102-}
بنده نيز بدين وسيله از تمام دوستان گلم كه اين پست را مى ببينند دعوت مى كنم يه نقاشى روى كاغذ بكشند و ازش عكس بگيرند و پست بگذارند و دوستانشان را هم دعوت كنند وقس على هذا...
اين نقاشى رو هم چون تو منزل مداد و كاغذ سفيدِ بدون خط نيافتم، يهويى با خودكار روى صفحه آخر يك كتاب درسى كشيدم! {-81-}

نظرات برای این پست غیر فعال است
بــیــ ـدار
آروم و عادیآروم و عادی
بــیــ ـدار

#تهران معشوقه‌مان بود. با موهایی پریشان و چشم‌هایی آبى

معشوقه‌مان بود.
با موهایی پریشان و چشم‌هایی آبى.
پائيز که از راه می‌رسید، می‌درخشید و با نورش خلوتِ ما را پُر می‌کرد.
بهارش، فصلِ ترانه‌های عاشقانه‌ بود که از دست‌ها و جیب‌ها به هوا می‌رفت.
از پیشانی‌اش پایین می‌آمدیم تا "پارک‌وی"، تا مرزِ سینه‌هایش...
می‌رقصیدیم‌ و رقصان تا کمرش چشم‌بسته می‌رفتیم.
تهران نجاتِ ما بود آن وقت‌ها که با دلِ تنگـ "انقلاب" را قدم ‌می‌زدیم تا "آزادی".
تهران را بر دست‌ها بُردند...
معشوقِ دزدیده شده‌ی ما، در آتش می‌سوزد و افسوس که افسانه‌ نیست تا پیشانیِ بلندِ سفیدش از زبانه‌های آتش، سیاوش‌وار پیدا شود.
او... تهران؛ حالا معشوق میان‌سالی‌ست که با موهای جوگندمی و خرابه‌هایی در دلش، آغوش‌ها را می‌فشارد و پس می‌زند!
به هوای آغوش‌های ما
که به هوایش
به باد دادیم!

نظرات برای این پست غیر فعال است
بــیــ ـدار
آروم و عادیآروم و عادی
بــیــ ـدار

تو را دوست دارم در امتداد قهرمانی ها

تو را دوست دارم در امتداد قهرمانی ها

تو را دوست دارم
در امتداد قهرمانی ها
و شکست ها...
تو را نه برای قهرمانی
تو را نه برای پیروزی ها
که برای تاریخت دوستت دارم...

به سیالیت جاری رگ ها
در امتداد تمام
غروب ها ی غم گرفته...
بخاطر خاطره های مشترک
یک ملت
دوستت دارم...

سبز باشی
سرخ ترین خاطره ی من... ❤️


نظرات برای این پست غیر فعال است