افزایش لایک و فالوور اینستاگرام رایگان
لحظه  بروز رسانی 
بــیــ ـدار
خواب آلودخواب آلود
بــیــ ـدار

تير و تارا ، اشكبارا ، چشمه سارا، چشمِ من
غم گُسارا ، عاشقا ، قديّسه وارا ، چشمِ تو

هيچ كس مانندِ من مردِ چنين جنگى نبود
لا فَتىٰ الّا خودم ، لا سَيفْ الّا چشمِ تو


نظرات برای این پست غیر فعال است
بــیــ ـدار
خواب آلودخواب آلود
بــیــ ـدار
D9C97488-9C58-408F-8495-429BE7507D33.jpeg

گر "عليخانى" بداند حالِ من را بعدِ تو

سوژه ى "ماه عسل" در كلّ ِ سى شب مى شوم!

نظرات برای این پست غیر فعال است
بــیــ ـدار
خواب آلودخواب آلود
بــیــ ـدار

ظاهراً دختر همسایه حلیم آورده بود
باطناً یک کاسه شیطان رجیم آورده بود

نذر دارد یا نظر، الله اعلم هرچه هست
بار کج را از صراط مستقیم آورده بود!


نظرات برای این پست غیر فعال است
بــیــ ـدار
خواب آلودخواب آلود
بــیــ ـدار

بیچاره دلِ من کہ پس از دیدنِ رویت

عـاشق شـُده و جـُرأتِ اقـرار نـدارد...


نظرات برای این پست غیر فعال است
بــیــ ـدار
خواب آلودخواب آلود
بــیــ ـدار

عاقبت پدرم بعد از ماه ها اقامت در تبريز، با زن عقدى خويش به تهران باز مى گردد. بعد از ورود به خانه، خطاب به طلعت خانم با صداى نيمه بلند مى گويد:

-طلعت... طلعت كجايى؟
-سلام آقا، خوش آمديد...
-برو طبقه دوم يكى از اطاق ها را آماده كن... از اين به بعد ايشان با ما زندگى مى كند!

طلعت هم بلافاصله اطاعت امر مى كند و يكى از اطاق هاى بزرگ و آفتاب گير را براى اين تازه عروس آماده مى كند...

مادر به خاطر فضاى مرد سالارى، هرگز جرأت نمى كند از پدر در مورد اين تصميمش بپرسد...

پس از مدتى كوتاه عروس خانم فرزندى پسر به دنيا مى آورد كه سرخ و سفيد و تپلى است، ولى مادر من در آن زمان هر چه نوزاد به دنيا آورده بود يا سر زا رفته بودند و يا در همان كودكى فوت شده بودند و از اين كه هووى تازه وارد صاحب فرزندى سالم و سفيد و تپلى است، غصّه مى خورد اما به خاطر اعتقادات خيلى محكمى كه داشت هرگز حسادت نمى كرد...

بله، همان طور كه اشاره كردم، مادر من واقعا زنى معتقد و مؤمن و بى ريا بود.
به اعتقاد مادر، تنها گناه كبيره اى كه انجام داده بود -و به خاطر آن مدام رو به درگاه خدا گريه وزارى و توبه مى كرد- اين بوده كه در كودكى براى عبور از خيابان، پاسبانى دست او را گرفته و از خيابان عبورش داده بود...

با اين طرز تفكر و اعتقاداتش بود، كه يك روز رو به در گاه خداوند مى كند و خطاب به او مى گويد:

خدايا... پروردگارا... خودت شاهدى كه هرگز (جز يك بار) قصور از فرمان تو نكرده ام و شب و روز به عبادت مشغول بوده ام...
آيا اين عدالت است كه هووى من نيامده صاحب يك فرزند كاكل زرى بشود، اما من تمام نوزادانم را از دست بدهم؟!
خدايا تنها خواهشم از تو اين است كه تنها يك پسر به من بدهى... پسرى كه سياه باشد، زشت باشد، اما سالم باشد...

و بدين سان خداوند دعاى اين زن مؤمن را پذيرفت و بعد از سال ها عاقبت فرزندى سياه و سالم به نام خسرو به او عطا كرد...
پسرى كه در فاميلِ شكيبايى، تنها اوست كه پوستى تيره دارد!


از خاطرات زنده ياد

نظرات برای این پست غیر فعال است
بــیــ ـدار
خواب آلودخواب آلود
بــیــ ـدار

شاید حوا
دلش بهانه بهشت را گرفته بود
و آدم دستش خالی بود
که خدا را آفرید...


نظرات برای این پست غیر فعال است
بــیــ ـدار
خواب آلودخواب آلود
بــیــ ـدار
106DC4BC-9A91-4507-BC46-BD7374FB0767.jpeg

رد مى شوى با دامنِ گلدارِ چينْ چينْ
امّا نمى بينى مرا اى يار ديرين...

گفتم دلم لبريز درد است و شكايت
گفتى «عرقْ نعنا» بخور با چاى شيرين! {-15-}


نظرات برای این پست غیر فعال است
بــیــ ـدار
خواب آلودخواب آلود
بــیــ ـدار

اى مـوذّن ! بعـدِ اتمـامِ " اذانـت " جـاى مـن

اندكـى هـم بـا همـان سـوز و نـوا از " آن " بگــو ...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
بــیــ ـدار
خواب آلودخواب آلود
بــیــ ـدار
 لینک

شمع مجلس گر تو باشى
از هوا پروانه بارد

ور گل گلشن تو باشى
از زمين بلبل برويد


نظرات برای این پست غیر فعال است
بــیــ ـدار
خواب آلودخواب آلود
بــیــ ـدار
 لینک
9C3698AA-A469-44EE-82E7-9B2DFFB39658.jpeg

نم نم زد و شعر را رقم زد
در کوچه ی ما کمی قدم زد باران

او پا قدمش همیشه خیر است ولی
این بار قرار را بهم زد باران


نظرات برای این پست غیر فعال است