لحظه  بروز رسانی 
بــیــ ـدار
آروم و عادیآروم و عادی
بــیــ ـدار

مرگ ها دو دسته اند؛ ‏مردی كه قدم می‌زند

مرگ ها دو دسته اند؛ ‏مردی كه قدم می‌زند

مرگ ها دو دسته اند؛
‏مردی كه قدم می‌زند
‏زنی كه حرف نمی‌زند!

‏⁧‫#علی_ناظری‬⁩

مشاهده همه ی 3 نظر
بــیــ ـدار
آروم و عادیآروم و عادی
بــیــ ـدار

وقتی گلی را دوست دارید؛ ‏آن را می چینید

وقتی گلی را دوست دارید؛ ‏آن را می چینید

وقتی گلی را دوست دارید؛
‏آن را می چینید...
‏اما وقتی عاشق گلی هستید
‏آن را هر روز آبیاری می کنید!
‏فرق بین عشق و دوست داشتن
‏این است.

مشاهده همه ی 9 نظر
بــیــ ـدار
آروم و عادیآروم و عادی
بــیــ ـدار

ناز کُنی، نَظر کُنی، قَهر کُنی، ستم کُنی گر

ناز کُنی، نَظر کُنی، قَهر کُنی، ستم کُنی
گر که جَفا، گر که وَفا، از تو حذر نمى شود

مشاهده همه ی 11 نظر
بــیــ ـدار
آروم و عادیآروم و عادی
بــیــ ـدار

آه کز کودکـ مزاجی هاى اَبناى زمان ‏اَبجد ایّام طفلی

آه کز کودکـ مزاجی هاى اَبناى زمان ‏اَبجد ایّام طفلی

آه کز کودکـ مزاجی هاى اَبناى زمان
‏اَبجد ایّام طفلی را ز سر باید گرفت

مشاهده همه ی 6 نظر
بــیــ ـدار
آروم و عادیآروم و عادی
بــیــ ـدار

آى بچه هيئتى! ‏خيلى بده، خيلى بده، خيلى بده

آى بچه هيئتى! ‏خيلى بده، خيلى بده، خيلى بده

آى بچه هيئتى!
‏خيلى بده، خيلى بده، خيلى بده...
‏لباس مشكى تنت باشه
‏ولى ماسكـ نزده باشى!

مشاهده همه ی 16 نظر
بــیــ ـدار
آروم و عادیآروم و عادی
بــیــ ـدار

هنگامی که "بیروت" می‌سوخت. من پابرهنه در خیابان‌ها بر

هنگامی که "بیروت" می‌سوخت. من پابرهنه در خیابان‌ها بر

هنگامی که "بیروت" می‌سوخت...
من پابرهنه در خیابان‌ها
بر آتش‌های سوزان و ستون‌های سرنگون
و تکه شیشه‌های شکسته می‌دویدم
چهره تو را که چون کبوتری محصور بود
جستجو می‌کردم!

آن بیرون، بيروت می‌سوزد
بیروت ما، آن بیرون می‌سوزد
و من هنوز دوستت دارم!

مشاهده همه ی 2 نظر
بــیــ ـدار
آروم و عادیآروم و عادی
بــیــ ـدار

اى مگس عرصه سيمرغ نه جولانگه توست عِرض خود مى

اى مگس عرصه سيمرغ نه جولانگه توست عِرض خود مى

اى مگس عرصه سيمرغ نه جولانگه توست
عِرض خود مى برى و زحمت ما مى دارى


مشاهده همه ی 4 نظر
بــیــ ـدار
آروم و عادیآروم و عادی
بــیــ ـدار

هر بيشه گمان مبر که خاليست باشد که پلنگـ خفته

هر بيشه گمان مبر که خاليست باشد که پلنگـ خفته

هر بيشه گمان مبر که خاليست
باشد که پلنگـ خفته باشد



مشاهده همه ی 61 نظر
بــیــ ـدار
آروم و عادیآروم و عادی
بــیــ ـدار

در سال ١٩٣٧ در انگلستان یکـ مسابقه فوتبال بین تیم های

در سال ١٩٣٧ در انگلستان یکـ مسابقه فوتبال بین تیم های

در سال ١٩٣٧ در انگلستان یکـ مسابقه فوتبال بین تیم های چلسی و چارلتون بعلت آلودگی بی حد هوا در دقیقه ۶۰ متوقف شد.
اما "سام بارترام" دروازه بان چارلتون ۱۵ دقیقه پس از توقف بازی همچنان درون دروازه ايستاده بود!
سام به علّت سر و صدای زیادِ پشت دروازه اش سوت داور را نشنیده بود...
او با دست هایی گشاده و با حواس جمع درون دروازه مانده و با دقت به جلو نگاه می كرد تا به گمان خودش در برابر شوت های حریف غافلگیر نشود...
وقتی پانزده دقیقه بعد پلیس ورزشگاه به سام نزدیکـ شد و خبر لغو مسابقه را به او داد، سام بارترام با اندوهی عمیق گفت:
"چه غم انگیز است که دوستانم مرا فراموش کردند، در حالی که من داشتم از دروازه آن ها حراست می کردم. در طول این مدت فکر می کردم تیم ما در حال حمله است و يارانم به تیم رقیب مجال نزدیکـ شدن به دروازه ی ما را نداده اند!"

در زندگى همه ما نيز هستند دروازه بانانى كه با غيرت از منافع ما حراست كرده اند و ما با مه آلود شدن ميدانِ زندگى تنهايشان گذاشته ايم...
حواسمان به دروازه بانانى كه در زندگى ما نقش دارند باشد!

مشاهده همه ی 4 نظر