لحظه  بروز رسانی 
mohsen
mohsen

همه هست آرزویم كه ببینم از تو رویى چه زیان

همه هست آرزویم كه ببینم از تو رویى
چه زیان تو را كه من هم برسم به آرزویى؟!

به كسى جمال خود را ننموده‏یى و بینم
همه جا به هر زبانى، بود از تو گفت و گویى!

فصیح‌الزمان_شیرازی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mohsen
mohsen

‌ سایه دراز لنگر ساعت روی بیابان بی‌پایان در


سایه دراز لنگر ساعت
روی بیابان بی‌پایان در نوسان بود:
می‌آمد، میرفت
می‌آمد، میرفت
و من روی شنهای روشن بیابان
تصویر خواب کوتاهم را میکشیدم
خوابی که گرمی دوزخ را نوشیده بود

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mohsen
mohsen

صبح است، دمی بر می گلرنگ زنیم، وین شیشهٔ

صبح است، دمی بر می گلرنگ زنیم،
وین شیشهٔ نام‌ و ننگ برسنگ زنیم،

دست از اَمَلِ درازِ خود باز کشیم،
در زلفِ دراز و دامن ِ چنگ زنیم
خیام

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mohsen
mohsen

نمیدانم که سرگردان چرایم گهی نالان گهی گریان چرایم

نمیدانم که سرگردان چرایم
گهی نالان گهی گریان چرایم

همه دردی بدوران یافت درمان
ندانم مو که بیدرمان چرایم
باباطاهر

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mohsen
mohsen

به دشمنانت ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺑﺎﺭ ﻓﺮﺻﺖ ‌ﺑﺪﻩ ﺗﺎ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺩﻭﺳﺖ ‌ﺷﻮﻧﺪ

به دشمنانت ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺑﺎﺭ ﻓﺮﺻﺖ ‌ﺑﺪﻩ ﺗﺎ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺩﻭﺳﺖ ‌ﺷﻮﻧﺪ
ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺖ ﯾﮏ ‌ﻓﺮﺻﺖ ﻫﻢ ﻧﺪﻩ
ﮐﻪ ﺩﺷﻤﻨﺖ ﺷﻮﻧﺪ!
ﺯﯾﺮﺍ ﺩﻭﺳﺘﺎنت جای ﻋﻤﯿﻖِ ﺯﺧﻤﻬﺎﯼ ‌ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﺩﻗﯿﻖ میدﺍﻧﻨﺪ!

الپا چينو

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mohsen
mohsen

‌ چو ایزد بنده ای را یار باشد دو


چو ایزد بنده ای را یار باشد
دو چشم دولتش بیدار باشد

ز پیروزی به دست آرد همه کام
ز به روزی به چنگ آرد همه نام

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mohsen
mohsen

‌چو ایزد بنده ای را یار باشد دو چشم دولتش

‌چو ایزد بنده ای را یار باشد
دو چشم دولتش بیدار باشد

ز پیروزی به دست آرد همه کام
ز به روزی به چنگ آرد همه نام

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mohsen
mohsen

مانا دمید بوی گلستان صبح گاه کاواز داد مرغ خوش

مانا دمید بوی گلستان صبح گاه
کاواز داد مرغ خوش ‌الحان صبحگاه

خوش نغمه‌ای است نغمهٔ مرغان صبح دم
خوش نعره‌ای است نعرهٔ مستان صبحگاه

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mohsen
mohsen

‌ باغ جان را صبوحی آب دهید و آن


باغ جان را صبوحی آب دهید
و آن شفق رنگ صبح تاب دهید

به زبان صراحی و لب جام
هاتف صبح را جواب دهید

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mohsen
mohsen

بـہ نام آنکہ گل را خندہ آموخت و بر

بـہ نام آنکہ گل را خندہ آموخت
و بر جان شقایق آتش افروخت

بـہ نام آن کہ جان را زندگی داد
طبیعت را بہ جان پایندگی داد

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید