افزایش لایک و فالوور اینستاگرام رایگان
بروز رسانی 
Parnia
آروم و عادیآروم و عادی
Parnia
جانبازی شیمیایی در خاطراتش چنین گفته است: تاکسی که مرا از ترمینال جنوب تا خانه ام آورد ۱۰۰ تومان بیشتر گرفت. چون می گفت باید ماشینش را ببرد کارواش. گرد و غبار لباس خاکی من را میخواست بشوید!!!
همان روز باید می فهمیدم که چه اتفاقی افتاده!
اما طول کشید …
زمان لازم بود …

همین چندی پیش آژانس گرفته بودم تا بروم جایی. راننده پسر جوانی بود که حتی خاطره آژیر خطر را هم در ذهن نداشت. ریه هایم به خاطر هوای بد تحریک شد و سرفه ها به من حمله کردند. از حالم سوال کرد.
کم پیش می آید که وضعیت جسمانیم را برای کسی توضیح بدهم …اما آن شب انگار کسی دیگر با زبان من گفت …گویی قرار بود من چیزی را درک کنم و بفهمم با تمام وجود ...!!!
گفتم که جانباز شیمیایی هستم و نگران نباشد و این حالم طبیعی است.
سکوت کرد …به سرعت ضبط ماشینش را خاموش کرد و خودش را جمع و جور …
وارد اتوبان که شدیم …حالم بدتر شد … سرفه ها امانم را بریده بودند …
ایستاد و مرا پیاده کرد و گفت که ممکن است حالم بهم بخورد و ماشینش کثیف شود و او چندشش میشود …و…رفت …
من تنها در شبی سرد ... کنار اتوبان ایستاده بودم و با خودم فکر میکردم که چرا؟ پدر و مادر او مگر از ما برایش نگفته اند؟ معلمانش چه!؟

یکی از جانبازان جنگ تحمیلی، سالها پس از مجروح شدن به علت وضع وخیمش به ایتالیا اعزام و در یکی از بیمارستانهای شهر رم بستری شده بود.
از قضا چند روزی بعد از بستری شدن این جانباز جنگ تحمیلی متوجه می شود خانم پرستاری که از او مراقبت می کند نام خانوادگی اش مالدینی است. این جانباز ابتدا تصور می کند تشابه اسمی است، اما در نهایت نمی تواند جلوی کنجکاوی اش را بگیرد و از خانم پرستار می پرسد: آیا با پائولو مالدینی ستاره شهر تیم آ.ث. میلان نسبتی داری؟ و خانم پرستار در پاسخ می گوید: پائولو برادر من است!

جانباز ایرانی در حالی که بسیار خوشحال شده بود، از خانم پرستار خواهش می کند که اگر ممکن است عکسی به یادگار بیاورد و خانم پرستار هم قول می دهد تا برایش تهیه کند، اما جالب ترین بخش داستان صبح روز بعد اتفاق می افتد...

هنگامی که جانباز هموطن ما از خواب بیدار می شود، کنار تخت بیمارستان خود پائولو مالدینی بزرگ را می بیند که با یک دسته گل به انتظار بیدار شدن او نشسته است و ... باقی اش را دیگر حدس بزنید!

راستی هیچ می دانید پائولو مالدینی اسطوره میلان از شهر میلان واقع در شمال غربی ایتالیا، به شهر رم واقع در مرکز کشور ایتالیا که فاصله ای حدود ششصد کیلومتر دارد رفت، تا از یک جانباز جنگی ایرانی را که خواستار عکس یادگاری اوست، عیادت کند؟
مشاهده همه ی 5 نظر
آ  سد  مرتضی
قبراققبراق
آ سد مرتضی
51ff43f8064ab4178fe78b6255a3ccec-425.jpg
مشاهده همه ی 46 نظر
آ  سد  مرتضی
قبراققبراق
آ سد مرتضی
مشاهده همه ی 7 نظر
آ  سد  مرتضی
قبراققبراق
آ سد مرتضی
2d5b72de1f5af710f0c0449137f89347-425
مشاهده همه ی 4 نظر
آ  سد  مرتضی
قبراققبراق
آ سد مرتضی
آقا سلام
آقا دلم خيلي گرفته خسته شدم...
خسته شدم 
خسته شدم آخه دوچرخه داريم سه چرخه داريم چهار چرخه داريم
اما يه چرخ نداريم كه....

آقا ميبيني بعضي وقت ها شك ميكنم اينا مردن يا زن...

آقا خسته شدم وقتي ديدم يه سري وطن فروش بي ناموس تو روزي 
كه همه تو غم سالار شهيدان بودن تو شهر عروسي گرفتن

آقا خسته شدم ولي اينو ديگه دليلشو روم نميشه بگم خودت ببين....
بهشون ميگن تن فروش خياباني...


آقا
 جوون ميبيني اينا بچه هاي اسرائيل هستند دارن رو موشك واسه
بچه هاي شيعه فلسطيني يادگاري مينويسن......



آقا
 قرارداد يه بازيكن معمولي فوتبال سالي يك ميليارد تومن
حقوق يه كارگر معدن 700 هزار تومن...

آقا ليلي و مجنون كيلويي چنده؟؟؟عشق شده بازي....

آقا خسته شدم 
يكم بهم اشك بده ايزد...اين بچه ها با كدوم دست مشق بنويسن؟؟

آقا ركورد كوتاه ترين مانتورو يه دختر ايراني كسب كرد....


آقا 
خسته شدم مگه بچه هم كار ميكنه آخهههه؟؟/...


آقا
 ميگن مرد ها گريه نميكنن ببين چي كردن با هاش ...

آقا ولي امر مسلمين تنهاست پس كي مياي...
مشاهده همه ی 54 نظر