لحظه  بروز رسانی 
nameless-boy
سرما زدهسرما زده
nameless-boy

ازسردی آه هایم کویریخ زدوتونیامدی کوه مرد وخاک شدتونیامدی.من برای باد

ازسردی آه هایم کویریخ زدوتونیامدی کوه مرد وخاک شدتونیامدی.من برای باد دست تکان دادم وباد عطرتوراازمن دزدید،بازتونیامدی.امادیوارسرخ قلبم جای میخ های تابلوهای جاودان تصاویرتوست.قاب ها راتوبردی وجای میخ ها برای من ماند.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
nameless-boy
سرما زدهسرما زده
nameless-boy

بالاخره در زندگی هر آدمی ،یک نفر پیدا می شود که

بالاخره در زندگی هر آدمی ،
یک نفر پیدا می شود که بی مقدمه آمده ...
مدتی مانده ؛
قدمی زده و بعد اما بی هوا غیبش زده و رفته ...
آمدن و ماندن و رفتن آدم ها مهم نیست ...
اینکه بعد از پایان رابطه ،
روزی روزگاری ...
در جمعی حرفی از تو به میان بیاید ،
آن شخص چگونه توصیف ات می کند مهم است ...
اینکه بعد از گذشت چند سال ،
بعد از تمام شدن احساس تان به هم ،
چه ذهنیتی از هم دارید ، مهم است ...
اینکه آن ذهنیت مثبت است یا منفی ...
اینکه تو را چطور آدمی شناخته، مهم است ...
به عنوان یک آدم خوب از تو یاد می کند یا بد؟
می گوید بچه ای و رفتارهای کودکانه داری ، یا نه ،
منطقی هستی و می شود روی دوستی ات حساب کرد؟
می گوید دوست خوبی بودی برایش یا مهم ترین اشتباه زندگی اش ...
خاطرات خوبی از تو دارد یا نه ، برعکس ...
بدترین روزهای زندگی اش را با تو تجربه کرده ؟
به گمانم ذهنیتی که آدم ها برای هم به یادگار می گذراند از همه چیز بیشتر اهمیت دارد ...

مشاهده همه ی 4 نظر
nameless-boy
سرما زدهسرما زده
nameless-boy

نام پاره ای از روزهای ابری و ابر نام های پاره

نام پاره ای از روزهای ابری و ابر نام های پاره پاره و روز های بی نام
ونام های بی نامی چون من ک در حروف بدنیا نیامده اند،هووووووووم هجوم هجاهای گلوگیر از پگاهای پاییز روزگارم می کوچند،ومن سفر میکنم با کوله باری از مخمل رویای رهایی و گستره ی تاریک روزهای تنهایی،بی آنکه بادی پاگیر سفرم شودیا یادی را عشقی را برگرداند 
میروم از یادت بسوی قاب سینه ی خاک تا شاید نامم را بیاد آری......
قلب سیاه پوش....

مشاهده همه ی 2 نظر
nameless-boy
سرما زدهسرما زده
nameless-boy

بعد از رفتنت ب آغوش خاک در کنار ریشه ی اقاقیا

بعد از رفتنت ب آغوش خاک در کنار ریشه ی اقاقیا پناه میبرم،خدا سال صبرمیکنم آنقدر اعداد را می‌شمارم ک رقم کم بیاورند و اعداد معنی ببازند،آه انقدر میمیرم و زنده میشوم ک خدا دلش 4یم بسوزد،
انقدر منتظرت میمانم ک خدا 4یم گریه کند.نگاه!هووووووووم پیرشدم شاید نمیدانی احساسم در نامه ام نمیگنجد... .
آه خوشابحال فرهاد ک تلخترین خاطره اش شیرین بود اما من...اما من ک درین روزگارسرد خاستم سفیر فرهاد باشم تلخترین خاطره ی پرمخاطره ی زندگیم رهایی بود....
امضاء کریپ هرت_(@____  

مشاهده همه ی 4 نظر
nameless-boy
سرما زدهسرما زده
nameless-boy

هزارمین سال از سالنامه غم تنهایی من میگذرد شاید دلت برایم

هزارمین سال از سالنامه غم تنهایی من میگذرد شاید دلت برایم بسوزد وآرامش حضور ابدیت را در تن یخ زده ام حس کنم و شاید با بیوفاییت در آغوش سرد خاک بخابم تا آرامش را لمس کنم  
Crapeheart

مشاهده همه ی 1 نظر
nameless-boy
سرما زدهسرما زده
nameless-boy

مى خوابم  نه اينکه خسته ام  فقط دنبال رؤياهاى گمشده ام

مى خوابم 

نه اينکه خسته ام 

فقط دنبال رؤياهاى گمشده ام هستم 
انگار چشمانم براى ديدنت از من مشتاقترند 

که اينقدر سنگين اند... 

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
nameless-boy
سرما زدهسرما زده
nameless-boy

اینگونه افسارگسیخته شده ام در رویای رهایی هرشب بجنگ تنهایی میروم

اینگونه افسارگسیخته شده ام در رویای رهایی هرشب بجنگ تنهایی میروم و در میدان خاطره ام یاد وفایش سینه ام را بخاک میکشاند......

مشاهده همه ی 2 نظر
nameless-boy
سرما زدهسرما زده
nameless-boy

لحظات راپایانی نیس عقربک ثانیه شمار همچنان میدود.دیگر رخم برصفحه شطرنجی

لحظات راپایانی نیس عقربک ثانیه شمار همچنان میدود.دیگر رخم برصفحه شطرنجی روزگار روبروی شاه عشق نمی ایستد،پادشاه امیدم با دست سرباز نامهربانی ها مات شده است،زیستن دراین ناکجاآباد رانمیخواهم.بگذارید دویدن در باد را بیاموزم که من پرواز را خواهم آموخت....  
Crapeheart

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
nameless-boy
سرما زدهسرما زده
nameless-boy

ﺁﺩﻡ ﻭﻗـﺘﻲ ﻳـﻪ ﺣـﺲ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻧﺸﺪﻧﻲ ﺭﻭﺑﺎ ﻳﮑﻲ ﺗﺠـﺮﺑﻪ ﻣـﻴﮑـﻨﻪ .ﺩﻳﮕﻪ

ﺁﺩﻡ ﻭﻗـﺘﻲ ﻳـﻪ ﺣـﺲ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻧﺸﺪﻧﻲ ﺭﻭ
ﺑﺎ ﻳﮑﻲ ﺗﺠـﺮﺑﻪ ﻣـﻴﮑـﻨﻪ ..
ﺩﻳﮕﻪ ﺍﻭﻥ ﺣــﺲ ﺭﻭ ﺑﺎ ﮐـﺲ ﺩﻳﮕﻪ ﺍﻱ
ﻧـﻤﻴـﺘﻮﻧﻪ ﺗـﺠـﺮﺑﻪ ﮐـﻨﻪ !
ﺑـﻌـﻀﻲ ﺣــﺲ ﻫـﺎ ..
ﺧــﺎﺹ ﻭ ﻧــﺎﺏ ﻫـﺴـﺘـﻨـﺪ ..
ﻣـﺜـﻞ ﺑــﻌـﻀـﻲ ﺁﺩﻡ ﻫـﺎ !..  

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
nameless-boy
سرما زدهسرما زده
nameless-boy

من از احساس کال کودک لحظه هایم پاییز را حس کردم،من

من از احساس کال کودک لحظه هایم پاییز را حس کردم،من ی رویام ک تو دستام ی پرنده داره جون میده،من یه قلبم ک هزار ساله شکسته،آری من آن خشکیده برگی ام در دست ستمگر باد ک خدا میداند در کدام کوره راه خاهد افتاد،آری من همانم ک در اوج بهاران درین هیچستان چون چوب تنی خشک شده ام.....
                       هووووووووم آخر نمیدانستی من گرفتار پیچک عشق توام
Crapeheart

مشاهده همه ی 2 نظر