لحظه  بروز رسانی 
♥♥♥ ناویک ♥♥♥
شیطونشیطون
♥♥♥ ناویک ♥♥♥

سرنوشت عجیبی ست!  که مقصد مُدام جابجا می شود  و چون

سرنوشت عجیبی ست! 
که مقصد مُدام جابجا می شود 
و چون هیچ جا نیست همه جا می تواند باشد.

مشاهده همه ی 8 نظر
♥♥♥ ناویک ♥♥♥
شیطونشیطون
♥♥♥ ناویک ♥♥♥

آدمها گاهی گریه میکنند،نه بخاطر اینکه ضعیف هستند بلکه بخاطر اینکه

آدمها گاهی گریه میکنند،نه بخاطر اینکه ضعیف هستند
بلکه بخاطر اینکه برای مدت طولانی قوی بوده اند…

مشاهده همه ی 7 نظر
♥♥♥ ناویک ♥♥♥
شیطونشیطون
♥♥♥ ناویک ♥♥♥

دیــــروز… ســـادگی زیـــباترین رنگ دنیـــا بــود… امــــروز… ســـادگی بــزرگ ترین خــــطا

دیــــروز…
ســـادگی زیـــباترین رنگ دنیـــا بــود…
امــــروز…
ســـادگی بــزرگ ترین خــــطای
آدمهــاست…!

مشاهده همه ی 3 نظر
♥♥♥ ناویک ♥♥♥
شیطونشیطون
♥♥♥ ناویک ♥♥♥

ﮔـﺎﻫــﯽ ﻧﻤـﯽ ﺩﺍﻧــﯽ ﺍﺯ ﺩﺳـﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﯼ . ﯾـــﺎ ﺍﺯ ﺩﺳـﺖ

ﮔـﺎﻫــﯽ ﻧﻤـﯽ ﺩﺍﻧــﯽ ﺍﺯ ﺩﺳـﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﯼ .. ﯾـــﺎ ﺍﺯ ﺩﺳـﺖ ﺭﻓـــﺘـﻪ ﺍﯼ


مشاهده همه ی 2 نظر
♥♥♥ ناویک ♥♥♥
شیطونشیطون
♥♥♥ ناویک ♥♥♥

گرگ سياه وقتي سينه بچه آهو را مي دريد. بچه گرگ

گرگ سياه وقتي سينه بچه آهو را مي دريد.
بچه گرگ ها برايش دست و پا مي کوبيدند و هورا مي کشيدند.
آهوي مادر اما گرگ را نفرين مي کرد.
چند ساعت بعد لاشخور خدا را سپاس گفت از اينکه قوت امروزش را فرستاده بود.
و شب وقتي صداي پاي آهوان در زوزه گرگ ها گم مي شد...
آواي جغدي پير در گوشم زمزمه کرد:
این قانون جنگل است...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
♥♥♥ ناویک ♥♥♥
شیطونشیطون
♥♥♥ ناویک ♥♥♥

ﺷﺒﯽ ﮔــــﺮﮔﯽ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ . . . ﺑﺎ ﻻﺷﻪ ﯾﮏ

ﺷﺒﯽ ﮔــــﺮﮔﯽ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ . . .
ﺑﺎ ﻻﺷﻪ ﯾﮏ ﺁﻫﻮ ﺩﺭ ﺩﻫﺎﻥ ﺑﻪ ﮔﻠﻪ ﺁﻣﺪ…
ﮔﺮﮒ ﻫﺎﯼ ﮔﻠﻪ ﺷﺎﺩ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﮑﺎﺭ ﺍﻭ …
ﭘﺮﺳﯿﺪند ﭼﺮﺍ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﮔــــــــﺮﮒ ... ؟
ﮔﻔﺖ: ﺩﺭ ﺳﯿﺎﻫﯽ ﺷﺐ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ
ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﺭﺑﻮﺩ…
ﺷﻨﯿﺪﻡ ﺻﺪﺍﯼ ﺳﮕﺎﻥ ﻭﻟﮕﺮﺩ ﺭﺍ …
ﺩﻭﯾﺪﻡ…
ﭘﺮﯾﺪﻡ…
ﺯﯾﺮ ﮔﻠﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻭ ﺩﺭﯾﺪﻣﺶ …
ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺷﺘﻢ,
ﺍﻣﺎ…
ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﻃﻌﻤﻪ ﻣﻦ ﻧﺼﯿﺐ ﺳﮕﺎﻥ ﻭﻟﮕﺮﺩ ﺷﻮﺩ...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
♥♥♥ ناویک ♥♥♥
شیطونشیطون
♥♥♥ ناویک ♥♥♥

کاش میدانستی . تنهایی نمیشود از پس  تنهایی بر آمد

کاش میدانستی ...
تنهایی نمیشود از پس 
تنهایی بر آمد...

مشاهده همه ی 5 نظر