لحظه  بروز رسانی 
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

از غـــــــــــــرایزت پیـــــــــــــروی کن. مثلا شاید یه روز دلت بخواد

... از غـــــــــــــرایزت پیـــــــــــــروی کن. مثلا شاید یه روز دلت بخواد یه کت شیک و رسمی بخری. لازم نیست وجدان درد بگیری. گاهی هم یه کم گوشت بودار رو امتحان کن. خوشمزه تره. ارزونترم تموم می شه. یادت باشه هر چیزی که تسکینت بده.
نذار به...ت بد بگذره. اگه حس یه کرم رو داری بیفت رو خاک. اگه حس می کنی پرنده ای پرواز کن. نگران حرف در و همسایه نباش. نگران بچه هات نباش، اونا از خودشون مراقبت می کنن ...!
... ما هنوز در مقابل همان ساحل و جلوی همان اقیانوس عظیم ایستاده ایم. اقیانوس عشق، ... جایـــــــــــــی که درهـــــــــــــا با یک تکان بـــــــــــــاز می شوند، دیوار ها را خـــــــــــــراب می کنیم. کور مال کور مال به دنبال نردبان می گردیم و یادمان رفته که بـــــــــــــال داریم. طوری با سماجت دعا می کنیم که انگار خداونـــــــــــــد کر و کور است. انگار فقط در آسمان است جای تعجب نیست که فرشته های میان ما قابل شناسایی نیستند ...!
... مي دونی، تو دنيا به جز آرامـــــــــــــش چيزی ارزش مبارزه نداره. تو اين دنيا هر چی بيش تر موفق تر بشی، بيش تر خودت رو شكست دادی. حق با عيسی بود. آدم بايد به دنيا فائق بشه ... گمونم عين حرف خودشه. البته انجام اين كار نيازمند يه خودآگاهی جديده، يه ديد جديد و اين تنها مفهوميه كه میشه به آزادی داد.
كسی كه اهل اين دنيا باشه، نمیتونه آزاديش رو به دست بياره. تو اين دنيا، بمير و آزادی ابدی رو پيدا كن ...!
... می نویسیم، اما پیشاپیش می دانیم چیزی برای نوشتن نداریم. هر روز برای رنج و عذاب دوباره، التماس و تمنا می کنیم. هر چقدر پوستمان بیشتر کنده شود، احساس بهتری پیدا می کنیم. و درست وقتی که این بلا سر خواننده هایمان نیز می آید، احساسمان اوج می گیرد. مبادا که کسی از پوچ مغزی بمیرد! باشد که آسمان همیشه از پیکار افکار مردان نویسنده بشکافد.
حروف. چه شکیل! حروفی که با رشته های نامرئی به هم می پیوندند، رشته هایی که حامل جریان های مغناطیسی عظیمی هستند.
کل این تجربه ی شاق بر مغزی تحمیل می شد که می بایست به افسون کار می کرد، کار می کرد بدون آن که کار کند.
آیا این که به سمت تو می آید، آدم است یا یک ذهن؟ ذهنی که میان کتاب ها، صفحات و جملاتی مملو از ویرگول، نقطه، نقطه ویرگول، تیره و ستاره تقسیم شده است.
یک نویسنده به پاس تلاش هایش جایزه می برد یا در دانشگاه جایی برای خود دست و پا می کند، و دیگری یک استخوان کرم خورده باقی می ماند. اسم بعضی هایشان را روی خیابان ها و بلوار ها می گذارند، و عده ای دیگر کارشان به گداخانه و چوبه دار می افتد. و تازه وقتی تمام این خلقت ها خوانده و هضم شد، مردم باز هم همدیگر را آزار خواهند داد. هیچ نویسنده ای، حتی بزرگ ترینشان، تاکنون نتوانسته است این واقعیت تلخ و سرد را بگوارد...!
... دوست دارم مثل یه قزاق مست بزنم به دل این رمان لعنتی، فقط شاید پوپ از این ایده زیاد خوشش نیاد. روسیه، روسیه، به کدام سو می تازی؟
به پیش، به پیش، همچون گردباد! فقط از طریق خرد و خاکشیر کردن می تونم خودم باشم. هیچ وقت کتابی نمی نویسم که ناشرا خوششون بیاد. تا حالا خیلی کتاب نوشتم. کتاب های خوابگردی، می فهمی که منظورم چی یه. میلیون ها و میلیون ها کلمه، همه ش تو ذهنم، عین تکه های طلا تو کله ام به این ور و اون ور می خورن. از ساختن تیکه طلا خسته شدم.
از این حمله های پیاده نظام حالم به هم می خوره ... تو تاریکی. حالا دیگه هر کلمه ای که می نویسم باید تیری باشه که راست بخوره به هدف، یه تیر سمی. دلم می خواد همه ی کتابا، نویسنده ها، ناشرا و خواننده ها رونابود کنم. برای مردم نوشتن از نظر من مفهوم نداره. دوست دارم برای دیوونه ها و خل وچل ها بنویسم، یا برای فرشته ها...!
نکسوس/ هنری میلر/ مترجم: سهیل سمی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

چــــــــــــــرا آدم مجبــــــــــــــور است مدام بین دو یا چند چیز

... چــــــــــــــرا آدم مجبــــــــــــــور است مدام بین دو یا چند چیز یکی را انتخــــــــــــاب کند؟ چرا ناچار است مدام تصمیم بگیرد و بر سر این تصمیم ها با خودش جدال داشته باشد؟ بخش هایی از وجودش را به نفع بخش های دیگری سر ببرد و قربانی ...کند و سال ها بعد بفهمد تصمیمش اشتباه بوده، اثرات تصمیمش مثل ترکش های خمپاره به گوشه های زندگی خودش و بقیه خورده و زندگی خودش و بقیه را به گند کشیده.
هر تصمیم اشتباهی مثل زنجیر، اشتباهات بعدی را به دنبال داشته است؟ سال ها بعد وقتی بر می گردد و پشت سرش را نگاه می کند، این زنجیر می پیچد دور حلقش و راه نفسش را تنگ می کند و از خودش بپرسد که چرا آدم می تواند زندگی بقیه را خراب کند و می تواند روح و روان دیگران را چنان بخراشد که این خراش تا پایان عمر همراه آن دیگری باشد و التیام پیدا نکند؟
... سعی نمی کنم لبخند بزنم دیگر نمی توانم برای حفظ ظاهر یا خوشآمد دیگران لبخند بزنم. قبلا بلد بودم جوری بخندم که هیچکس نتواند اندوه یا دلخوری پشت آن را بخواند. بلد بودم تمام غصه ها را پشت صورتکی خونسرد و آرام پنهان کنم نگذارم اشکی که تو چشم هام حلقه شده سربخورد و پایین بیاید.
این روزها اما، وقتی کسی حالم را می پرسد بغض می کنم و میزنم زیر گریه ... توانی برای پنهانکاری در من نمانده. هنوز آدم تازه ای را که هستم خوب نمی شناسم و به وجودش عادت نکرده ام. از کارهاش تعجب می کنم. باورش برایم سخت است که این هر دو آدم خود من باشند. از خودم می پرسم کدامشان رفتنی ست؟...!
... بعضی چیزها را نه می شود دور ریخت و از شرشان خلاص شد نه می شود نگه داشت و با خاطراتی که زنده می کنند کنار آمد...!
درختم دلشوره دارد / فریده خرمی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

حالا که فکرش را می کنم، می بینم خیلی هم

... حالا که فکرش را می کنم، می بینم خیلی هم فرقی ندارد. هر دوتایش یک جای دل آدم را می سوزاند. فقط یک احساس برای آدم می ماند، این که کاش آن یکی راه را انتخاب می کرد...!
... می گویند شش هزار سال تاریخ داریم. کلی افتخار به خودمان می بندیم. بعد خودمان را تسلی می دهیم که اگر حالا وضعمان خراب است، دست کم گذشته درخشانی داشته ایم. واقعاً همین طور است؟ واقعاً گذشته ما این بوده که می گویند؟ آیا این که می گویند، چیزی نیست که دلشان می خواسته باشد، اما نبوده؟ مدینه فاضله را از آینده به گذشته پرت نکرده اند؟…!
... شهادت چیز خوبی است، اما به شرط آنکه آدم مجبور نشود به خاطرش بمیرد...!
شاهدخت سرزمین ابدیت / آرش حجازی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

حقیقت ندارد زمانی که انسان پیر میشود از رویاهایش دست میکشد

حقیقت ندارد زمانی که انسان پیر میشود از رویاهایش دست میکشد
بلکه انسان زمانی که از رویاهایش دست میکشد پیر میشود
گابریل گارسیا مارکز

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Maseud
Maseud

شهرت چون رودی است که اشیاء سبک و تو خالی را

شهرت چون رودی است که اشیاء سبک و تو خالی را در سطح نشانده و اشیاء گران و پر مغز را در قعر خود فرو می برد - فرنسیس بیکن

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Maseud
Maseud

امید ، آهستگی و ملایمت زندگی را روشن و شیرین می

امید ، آهستگی و ملایمت زندگی را روشن و شیرین می کند ، خشم و تیزی مایه رنج و بلاست . آهسته رو از عیبجوی می گریزد و شرم و آهستگی را دوست می دارد.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Maseud
Maseud

اگر قرار است برای چیزی زندگی خود را خرج كنیم ،

اگر قرار است برای چیزی زندگی خود را خرج كنیم ، بهتر آن است كه آنرا خرج لطافت یك لبخند و یا نوازشی عاشقانه كنیم
شکسپیر

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Maseud
Maseud

گاهی خدا درها رو میبنده و پنجره ها رو قفل می

گاهی خدا درها رو میبنده و پنجره ها رو قفل می کنه

زیباست اگه فکر کنی شاید بیرون

طوفانه و خدا میخواد از تو محافظت کنه

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید