لحظه  بروز رسانی 
حسن اساسی
آروم و عادیآروم و عادی
حسن اساسی

حدیث (14) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

حدیث (14) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :


خيرهنّ أيسرهنّ صداقا



با بركت ترين زنان، كم مهريّه ترين آنان است.


نهج الفصاحه ص475 ، ح1536

حدیث (15) امام جعفر صادق علیه السلام :

اَلحَياءُ عَشَرَةُ أَجزاءٍ فَتِسعَةٌ فِى النِّساءِ وَ واحِدٌ فِى الرِّجالِ؛



حيا ده جز دارد، نه جزء آن در زنان است و يك جزء در مردان.


من لا یحضر الفقیه ج3 ، ص468
حدیث (16) امام على عليه السلام :

جِهادُ المَرأَةِ حُسنُ التَّبَعُّلِ؛



جهاد زن خوب شوهردارى كردن است.


کافی(ط-الاسلامیه) ج5 ، ص9 - خصال ج2 ، ص 620

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Armita
بی‌حالبی‌حال
Armita
❤

مشاهده همه ی 1 نظر
آتیلا
قبراققبراق
آتیلا

ثروت همیشه در نزدیکی شماست !!! مواظب سلامتی تان باشید

ثروت همیشه در نزدیکی شماست !!! مواظب سلامتی تان باشید . رسیدن به ثروت نباید در گرو از دست دادن سلامتی باشد

بـ ـزن بـ ـاران
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
♛♕ superhuman ♕♛
♛♕ superhuman ♕♛

اینکه می گویند: زمانی که انسان پیر می‌شود از

عکس و تصویر
اینکه می گویند: زمانی که انسان پیر می‌شود
از رویاهایش دست می‌کشد
حقیقت ندارد؛
بلکه انسان زمانی که از رویاهایش دست می‌کشد،
پیر می‌شود

سـرابـــــ
مشاهده همه ی 2 نظر
nafiseh
nafiseh

کوچک که بودم مادرم شکلات هارا طبقه اول کابينت گذاشته بود

کوچک که بودم مادرم شکلات هارا طبقه اول کابينت گذاشته بود که دستم به آنهانرسد.کم کم که دستم به شکلات هارسيد مادرم جايشان راعوض کرد وگذاشت طبقه دوم کابينت.یک روز چهارپايه را گذاشتم و رفتم بالای آن دید دستم ميرسد .ازفردامادرم شکلات هارا گذاشت بالاي يخچال .چندروزبعدکه کسی خانه نبود چهارپايه راگذاشتم واول رفتم روی کابينت وبعد دستم رادراز کردم که يکدفعه پرت شدم وسط آشپزخانه.
دکترگفت پایم ازچندجاشکسته وممکن است چندسالي موقع راه رفتن لنگ بزنم.خانه که آمديم مادرم گريه کرد رفت شکلات هارا داخل ظرفي ريخت و گذاشت جلوي من
امامن دیگه از شکلات بدم ميومد...
خواستم بگم اگه الان نگی دوسم داری
فرداهم ديره اونقدردير که دیگه از هرچي " دوست داشتن " بدم میاد:)

مشاهده همه ی 17 نظر
کامران ۩ اَللّــــــهُمَّ عَجِّــــل لِوَلـــیِّکَ الفَــــرَج ۩
کامران ۩ اَللّــــــهُمَّ عَجِّــــل لِوَلـــیِّکَ الفَــــرَج ۩

ﭼﺮﭼﻴﻞ ‏ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ :  ﺭﻭﺯﻱ ﺳﻮﺍﺭ ﺗﺎﮐﺴی ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺩﻓﺘﺮ

ﭼﺮﭼﻴﻞ ‏ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ : 

ﺭﻭﺯﻱ ﺳﻮﺍﺭ ﺗﺎﮐﺴی ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺩﻓﺘﺮ BBC
ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﻣﻲﺭﻓﺘﻢ . ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺟﺎ ﺭﺳﻴﺪﻡ
ﺑﻪ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﮔﻔﺘﻢ ﺁﻗﺎ ﻟﻄﻔﺎً ﻧﻴﻢ
ﺳﺎﻋﺖ ﺻﺒﺮ ﮐﻨﻴﺪ ﺗﺎ ﻣﻦ ﺑﺮﮔﺮﺩﻡ .
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﮔﻔﺖ : ﻧﻪ ﺁﻗﺎ ! ﻣﻦ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺳﺮﻳﻌﺎً ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ
ﺑﺮﻭﻡ ﺗﺎ ﺳﺨﻨﺮﺍﻧﻲ
ﭼﺮﭼﻴﻞ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﺍﺩﻳﻮ ﮔﻮﺵ ﺩﻫﻢ .
ﺍﺯ ﻋﻼﻗﻪﻱ ﺍﻳﻦ ﻓﺮﺩ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻭ ﺫﻭﻕ ﺯﺩﻩ
ﺷﺪﻡ ﻭ ﻳﮏ ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ﺩﻩ
ﭘﻮﻧﺪﻱ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩﻡ . ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺑﺎ ﺩﻳﺪﻥ ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ﮔﻔﺖ : ﮔﻮﺭ
ﺑﺎﺑﺎﻱ ﭼﺮﭼﻴﻞ ! ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﻴﺪ،
ﺗﺎ ﻓﺮﺩﺍ ﻫﻢ ﺍﻳﻦﺟﺎ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻣﻲﻣﺎﻧﻢ!!!

پول حتي علايق و احساسات انسانها را عوض مي كند !

مشاهده همه ی 2 نظر