لحظه  بروز رسانی 
نیما امیری
نیما امیری

دلی به وسعت دریا(رابرت دانیس زو) قهرمانی مشهور ورزش گلف در

دلی به وسعت دریا
(رابرت دانیس زو) قهرمانی مشهور ورزش گلف در آرﮋانتین،زمانی در یک مسابقه برنده وموفق شد مبلغ زیادی پول ببرد . در پایان مراسم وپس از گرفتن جایزه ، زنی به سوی او دوید وبا تضرع و زاری از او خواست تا پولی به او بدهد تا بتواند کودک بیمارش را از مرگ نجات دهد.

زن گفت که هیچ پولی برای پرداخت هزینه ی درمان ندارد واگر رابرت به او کمک نکند، کودکش از دست خواهد رفت. رابرت درنگ نکرد وتمام پول را به زن داد. هفته ی بعد یکی از مقامات انجمن گلف به رابرت گفت : ساده لوح ،خبر جالبی برایت دارم . آن زن که هفته ی پیش تمام جایزه ات را به اودادی،اصلا بچه ی مریضی نداشت که هیچ،اصلا ازدواج هم نکرده بود.او به تو کلک زده است دوست من .

رابرت با خوشحالی جواب داد : خدا را شکر ، پس هیچ کودکی درحال مرگ نبوده است اینکه خیلی عالیست.

(ازسریع کتابهای غذای روح)

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
نیما امیری
نیما امیری

خدا منتظر است.امروز صبح وقتی از خواب برخاستی تو را تماشا

خدا منتظر است...
امروز صبح وقتی از خواب برخاستی تو را تماشا کردم وامید داشتم که با من حرف بزنی .
فقط چند کلمه ویا از من به خاطر خوبی که دیروز در زندگی تو اتفاق افتاد تشکر کنی .

اما تو سرگرم پوشیدن لباس بودی .

هنگامی که می خواستی از خانه بیرون بروی می دانستم که می توانی چند دقیقه ای توقف کنی وبه من سلام کنی اما تو خیلی سرگرم بودی . زمانی که پانزده بیهوده بر روی صندلی نشسته بودی و پاهایت را تکان می دادی فکر می کردم که می خواهی با من سخن بگویی اما تو به سوی تلفن دویدی وبا یکی از دوستانت تماس گرفتی تا از چیز های بی اهمیت بگویی.من با صبر وشکیبایی در تمام مدت روز تو را نگاه می کردم ولی تو آنقدر مشغول بودی که هیچ چیز به من نگفتی .

موقع خوردن نهار متوجه شدی که چند نفر از دوستانت قبل از غذا کمی با من حرف می زنند اما تو تو هیچ کاری نکردی . باز هم زمان باقی است وامید وارم که تو سرانجام با من حرف بزنی . به خانه رفتی وبه نظر می رسید که کارهای زیادی برای انجام دادن داری ،

بعد از انجام چند کار تلوزیون راروشن کردی و وقت زیادی را در برابر آن سپری کردی. من باز هم با شکیبایی منتظر ماندم تا بعد از تماشای تلوزیون و خوردن غذا با من حرف بزنی . هنگام خوابیدن گمان کردم که خیلی خسته ای . بعد از گفتن شب به خیربه خانواده سریعا˝ به رختخواب رفتی و خوابیدی.مهم نیست شاید نمی دانستی که من همیشه با توهستم.

من بیش ازآنچه توبدانی ،صبر پیشه کردم ،من حتی می خواستم به تو بیاموزیم که چگونه بادیگران صبور و شکیبا باشی .

چقدرمکالمه یک طرفه ویک جانبه سخت است !

بسیار خوب تو یکبار دیگر از خواب برخاستی ومن نیزیکبار دیگرفقط به خاطر عشقی که به تو دارم منتظر خواهم ماند. به این امید که امروز کمی از وقتت را به من اختصاص دهی.روز خوبی داشته باشی.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
نیما امیری
نیما امیری

خدا منتظر است.امروز صبح وقتی از خواب برخاستی تو را تماشا

خدا منتظر است...
امروز صبح وقتی از خواب برخاستی تو را تماشا کردم وامید داشتم که با من حرف بزنی .
فقط چند کلمه ویا از من به خاطر خوبی که دیروز در زندگی تو اتفاق افتاد تشکر کنی .

اما تو سرگرم پوشیدن لباس بودی .

هنگامی که می خواستی از خانه بیرون بروی می دانستم که می توانی چند دقیقه ای توقف کنی وبه من سلام کنی اما تو خیلی سرگرم بودی . زمانی که پانزده بیهوده بر روی صندلی نشسته بودی و پاهایت را تکان می دادی فکر می کردم که می خواهی با من سخن بگویی اما تو به سوی تلفن دویدی وبا یکی از دوستانت تماس گرفتی تا از چیز های بی اهمیت بگویی.من با صبر وشکیبایی در تمام مدت روز تو را نگاه می کردم ولی تو آنقدر مشغول بودی که هیچ چیز به من نگفتی .

موقع خوردن نهار متوجه شدی که چند نفر از دوستانت قبل از غذا کمی با من حرف می زنند اما تو تو هیچ کاری نکردی . باز هم زمان باقی است وامید وارم که تو سرانجام با من حرف بزنی . به خانه رفتی وبه نظر می رسید که کارهای زیادی برای انجام دادن داری ،

بعد از انجام چند کار تلوزیون راروشن کردی و وقت زیادی را در برابر آن سپری کردی. من باز هم با شکیبایی منتظر ماندم تا بعد از تماشای تلوزیون و خوردن غذا با من حرف بزنی . هنگام خوابیدن گمان کردم که خیلی خسته ای . بعد از گفتن شب به خیربه خانواده سریعا˝ به رختخواب رفتی و خوابیدی.مهم نیست شاید نمی دانستی که من همیشه با توهستم.

من بیش ازآنچه توبدانی ،صبر پیشه کردم ،من حتی می خواستم به تو بیاموزیم که چگونه بادیگران صبور و شکیبا باشی .

چقدرمکالمه یک طرفه ویک جانبه سخت است !

بسیار خوب تو یکبار دیگر از خواب برخاستی ومن نیزیکبار دیگرفقط به خاطر عشقی که به تو دارم منتظر خواهم ماند. به این امید که امروز کمی از وقتت را به من اختصاص دهی.روز خوبی داشته باشی.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
نیما امیری
نیما امیری

دل سپردن به وعدهلویی پانزدهم که آن شب ازاتاق قصربرف زیبای

دل سپردن به وعده
لویی پانزدهم که آن شب ازاتاق قصربرف زیبای زمستانی رادیدهوس کردچنددقیقه ای درمحوطه باز

جلوکاخ وزیربرف قدم بزندامایک دقیقه نشده بودکه سردش شدوبه داخل قصربرگشت.دراین لحظه نگاهش

به نگهبان جلوقصرافتادوبه اوگفتدراین هوای سردچرایک پالتونپوشیده ای؟)نگهبان تعظیمی کردوگفت:

(من عادت کرده ام جناب امپراطور!)امالویی پانزدهم که دلش به حال نگهبان قصرش سوخته بودگفت

اشتباه می کنی پیرمردمن الان ازداخل قصر یک پالتوی گرم رابه نگهبان می دهم تابرایت بیاورد.

نگهبان پیرخوشحال شدوتشکرکرد،امالویی پانزدهم وقتی داخل قصرشدوعده اش رافراموش کردوخوابید

فرداصبح وقتی جنازه یخ زده نگهبان پیرجلوقصر راپیداکردند،مشاورامپراطورگفتبیچاره ازسرما یخ زده

است،ولی عجیبه،چون اوسالهادرهوای سرد وباهمین لباس نازک نگهبانی می داد،پس چرادیشب

یخ زده؟)لویی پانردهم سری تکان دادوگفتنشنیدی که می گویند،دل به وعده سپردن خطاست؟

او دیشب چون چشم انتظارلباس گرم بود،ازسرمامنجمدشد!)



چارلز دیکنز

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
نیما امیری
نیما امیری

10 درس طلایی از انیشتیندر این مطلب به 10 نکته طلایی

10 درس طلایی از انیشتین
در این مطلب به 10 نکته طلایی از درسهای زندگی آلبرت انیشتین این دانشمند بنام خواهیم پرداخت.امیداست با تفکر و تامل در این نکات طلایی و به کار بستن آنها در زندگی روزمره راههای زندگی متعالی را بیاموزیم.

1. کنجکاوی را دنبال کنید "من هیچ استعداد خاصی ندارم. فقط عاشق کنجکاوی هستم"چگونه کنجکاوی خودتان را تحریک می کنید؟من کنجکاو هستم، مثلا برای پیدا کردن علت اینکه چگونه یک شخص موفق است و شخص دیگری شکست می خورد.به همین دلیل است که من سال ها وقت صرف مطالعه موفقیت کرده ام.شما بیشتر در چه مورد کنجکاو هستید؟پیگیری کنجکاوی شما رازی است برای رسیدن به موفقیت.

2. پشتکار گرانبها است "من هوش خوبی ندارم، فقط روی مشکلات زمان زیادی می گذارم"تمام ارزش تمبر پستی توانایی آن به چسبیدن به چیزی است تا زمانی که آن را برساند.پس مانند تمبر پستی باشید و مسابقه ای که شروع کرده اید را به پایان برسانید.با پشتکار می توانید بهتر به مقصد برسید.

3. تمرکز بر حال پدرم به من می گفت نمی توانی در یک زمان بر ۲ اسب سوار شوی.من دوست داشتم بگویم تو می توانی هر چیزی را انجام بدهی اما نه همه چیز.یاد بگیرید که در حال باشید و تمام حواستان را بدهید به کاری که در حال حاضر انجام می دهید.انرژی متمرکز، توان افراد است، و این تفاوت پیروزی و شکست است.

4. تخیل قدرتمند است "تخیل همه چیز است. می تواند باعث جذاب شدن زندگی شود. تخیــل به مراتب از دانش مهم تر است"آیا شما از تخیلات روزانه استفاده می کنید؟تخیل پیش‌درآمد تمام داشته‌های شما در آینده است.نشانه واقعی هوش دانش نیست، تخیل است.آیا شما هر روز ماهیچه های تخیل تان را تمرین می دهید؟اجازه ندهید چیزهای قدرتمندی مثل تخیل به حالت سکون دربیایند.

5. اشتباه کردن "کسی که هیچ وقت اشتباه نمی کند هیچ وقت هم چیز جدید یاد نمی گیرد"هرگز از اشتباه کردن نترسید چون اشتباه شکست نیست.اشتباهات شما را بهتر، زیرک تر و سریع تر می کنند، اگر شما از آنها استفاده مناسب کنید.قدرتی که منجر به اشتباه می شود را کشف کنید.من این را قبل گفته ام، و اکنون هم می گویم، اگر می خواهید به موفقیت برسید اشتباهاتی که مرتکب می شوید را ۳ برابر کنید.

6. زندگی در لحظه "من هیچ موقع در مورد آینده فکر نمی کنم، خودش بزودی خواهد آمد"تنها راه درست آینده شما این است که در همین لحظه باشید.شما زمان حال را با دیروز یا فردا نمی توانید عوض کنید.بنابراین این از اهمیت فوق العاده برخوردار است که شما تمام تلاش خود را به زمان جاری اختصاص دهید.این تنها زمانی است که اهمیت دارد، این تنها زمانی است که وجود دارد.

7. خلق ارزش "سعی نکنید موفق شوید، بلکه سعی کنید با ارزش شوید"وقت خود را به تلاش برای موفق شدن هدر ندهید بلکه وقت خود را صرف ایجاد ارزش کنید.اگر شما با ارزش باشید، موفقیت را جذب می کنید.استعدادها و موهبت هایی که دارید را کشف کنید.بیاموزید چگونه آن استعدادها و موهبت های الهی را در راهی استفاده کنید که برای دیگران مفید باشد.تلاش کنید تا با ارزش شوید و موفقیت شما را تعقیب خواهد کرد.

8. انتظار نتایج متفاوت نداشته باشید "دیوانگی یعنی انجام کاری دوباره و دوباره و انتظار نتایج متفاوت داشتن"شما نمی توانید کاری را هر روز انجام دهید و انتظار نتایج متفاوت داشته باشید، به عبارت دیگر، نمی توانید همیشه کار یکسانی (کارهای روزمره) را انجام دهید و انتظار داشته باشید متفاوت به نظر برسید.برای اینکه زندگی تان تغییر کند، باید خودتان را تا سر حد تغییر افکار و اعمالتان متفاوت کنید، که متعاقبا زندگی تان تغییر خواهد کرد.

9. دانش از تجربه می آید "اطلاعات به معنای دانش نیست. تنها منبع دانش تجربه است"دانش از تجربه می آید. شما می توانید درباره انجام یک کار بحث کنید، اما این بحث فقط دانش فلسفی از این کار به شما می دهد.شما باید این کار را تجربه کنید تا از آن آگاهی پیدا کنید.تکلیف چیست؟ دنبال کسب تجربه باشید!وقت خودتان را صرف یاد گرفتن اطلاعات اضافی نکنید. دست بکار شوید و دنبال کسب تجربه باشید.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
نیما امیری
نیما امیری

آرام چشم هایت را ببند  یک نفر برای همه نگرانی هایت

آرام چشم هایت را ببند 
یک نفر برای همه نگرانی هایت بیدار است 
یک نفر از همه زیبایی های دنیا 
تنها تو را باور دارد.
خدا
خدا
خدا
همانطور که او تورا باور کردو اشرف مخلوقاتش قرار داد توهم به اورا باور کن

مشاهده همه ی 1 نظر
نیما امیری
نیما امیری

محبت نه حساب است که فراموش شود نه چراغ است که

محبت نه حساب است که فراموش شود نه چراغ است که خاموش شود... خدای خوبم تقدیر خوبانم را زیبا بنویس تا من جز لبخند آنها چیز دیگری نبینم.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
نیما امیری
نیما امیری

محبت چیست؟ محبت مانند سکه است که تو قلک دل هر

محبت چیست؟
محبت مانند سکه است که
تو قلک دل هر کسی بیندازی
دیگه نمیتونی درش بیاری!
مگه اینکه دلش رو بشکنی…!!!!
به همین سادگی……!!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
نیما امیری
نیما امیری

معنی موفقیت. اینکه اغلب بخندی و زیاد بخندی، اینکه هوشمندان به

معنی موفقیت...

اینکه اغلب بخندی و زیاد بخندی، اینکه هوشمندان به تو احترام بگذارند و کودکان با تو همدلی کنند، اینکه تحسین منتقدان منصف را بشنوی و خیانت دشمنان دوست نما را تحمل کنی. اینکه زیبایی را درک و تحسین کنی، در دیگران بهترین ویژگیها را ببینی و بیابی، و دنیا را کمی بهتر از آنچه تحویل گرفتی، تحویل دهی: خواه با فرزندی خوب، خواه با باغچه ای سرسبز و خواه با بهبود شرایط اجتماعی.

حتی اگر بدانی یک نفر، با بودن تو، ساده تر نفس کشیده است، تو موفق شده ای…

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
نیما امیری
نیما امیری

قضاوت پسرکی دو سیب در دست داشت مادرش گفت : یکی

قضاوت پسرکی دو سیب در دست داشت مادرش گفت : یکی

قضاوت
پسرکی دو سیب در دست داشت
مادرش گفت :
یکی از سیب هاتو به من میدی ؟
پسرک یک گاز بر این سیب زد
و گازی به آن سیب !
لبخند روی لبان مادر خشکید !
سیمایش داد می زد که چقدر از پسرکش ناامید شده
اما پسرک یکی از سیب های گاز زده را به طرف مادر گرفت و گفت :
بیا مامان !
این یکی ، شیرین تره !
مادر ، خشکش زد
چه اندیشه ای با ذهن خود کرده بود ..!

هر قدر هم که با تجربه باشید
قضاوت خود را به تأخیر بیاندازید
و بگذارید طرف، فرصتی برای توضیح داشته باشد.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید