لحظه  بروز رسانی 
niyaz
آروم و عادیآروم و عادی
niyaz

بـر باد بایـد داد . ! موهایـی که عطر دست



بـر باد بایـد داد ... !
موهایـی که عطر دست های تو
میانشان نرقصد ... !


Image result for ‫بر باد باید داد موهایی‬‎


نظرات برای این پست غیر فعال است
niyaz
آروم و عادیآروم و عادی
niyaz

بیا از این مردهایی باش که کلیدشان همیشه یادشان می


بیا از این مردهایی باش

که کلیدشان همیشه یادشان می رود

که من هر روز مجبور شوم در را باز کنم و زیر لب غر بزنم: حواس پرت.

و بی توجه به اخم های من صدای خنده ات تمام خانه کوچکمان را بگیرد

از همان مردهایی باش، که دلم برای صدایش تنگ شود

که خودم را بچپانم در بغلش و آماده شنیدنش شوم

از همان هایی که حال بد آدم را از نگاهشان می خوانند

که برای آرام کردنم دلیل و منطق را کنار بگذاری، و لجبازی هایم را خریدار باشی

قبل از هرچیز رفیق و همراه من باشی

اصلا این ها را فراموش کن

ببین جان من

تو هرطور که می خواهی باش، اما باش

با همین اخم همیشگی و غرور مردانه ات

همین جذبه و مهربانی ات

فقط از همان مردهایی باش که هستند،

که بودن را بلدند...!


نظرات برای این پست غیر فعال است
niyaz
آروم و عادیآروم و عادی
niyaz

برای خودتان یک دوست پیدا کنید، یک نفر که تا



برای خودتان یک دوست پیدا کنید، یک نفر که تا ابد بماند... یک نفر که حالتان، جانتان، یارتان، بد و خوبتان را، همه را با هم بخواهد، یک نفر که حالش را بپرسید، خوابش را ببینید.

آدم ها باید غیر از عشق و خانواده، یک نفر را داشته باشند که همه چیزهایی که نمی شود به آن دو قبلی گفت، به او گفت!
از سردردهای کوچکتان تا غم های یکساله!

یک نفر که تا صبح رو به روی هم بنشینید و غرهایتان را بزنید و او گوش کند و شما را با آغوش گمراه نکند و به وقتش آغوشش را چهار تاق باز کند برای شخص شما...

یک نفر که بابت هیچ چیز، سوال نکند، تا وقتی میگویید برویم، او بند کفشهایش را بسته باشد، قبل از قفل در...
یک نفر باید باشد که از چشمهایتان، هم را بشناسید.

یک نفر باید باشد که در جواب سوالهای شما، بی حسادت بگوید: چه خوش رنگی، چه زیبایی، چه ماهی، چه یاری، چه خونه ای، چه دست پختی، چه هنری و هزار چه بدون حسادت و با کلی عشق...

یک نفری که یک نفر نیست، به شما وصل است، یک نفر است، یک نفرِ کمیاب، اما هست که نامش دوست است...

هر آدمی باید یک نفر را داشته باشد که صبح از فکرش در شما حسادت کند.

یک نفر را دوست بدارید و با آن پیر شوید، اگر عمرمان قرارش به سپیدیست.


نظرات برای این پست غیر فعال است
niyaz
آروم و عادیآروم و عادی
niyaz

قرار نیست . من بنویسم و تو بخوانی حتی قرار


قرار نیست ...

من بنویسم و تو بخوانی

حتی قرار نیست ...

بفهمی که من به خاطر تو نوشته ام !

فقط ...

قرار است دلم آرام بگیرد ...

که نمیگیرد ...!


Image result for ‫زن تنها عکس‬‎


نظرات برای این پست غیر فعال است
niyaz
آروم و عادیآروم و عادی
niyaz

نه میتونم جلوت این بحثه رو بازش کنم نه

 لینک


نه میتونم جلوت این بحثه رو بازش کنم

نه میتونم با غم تنهایی سازش کنم

نه غرور اجازه میده که به تو خواهش کنم

ولی من دلم پر میزنه موهاتو نوازش کنم


Image result for ‫نوازش امیر تتلو‬‎


نظرات برای این پست غیر فعال است
niyaz
آروم و عادیآروم و عادی
niyaz

نگاه ناگهان تو به چشم من همین که خورد

 لینک


نگاه ناگهان تو به چشم من همین که خورد

تمام من خلاصه شد درون چشم های تو

گمان نمی کنم شود دوباره با خود آشنا

دچار گشته هر که بر جنون چشم های تو

ببر مرا به عالمت به عالم جنون خود

بیا بیا ببر مرا دلم از اینجا زده است

به موج ها بگو کمی یواش تر بهم زنند

حوالی تو یک نفر دلی به دریا زده است


397121-41003144002p01.jpg


نظرات برای این پست غیر فعال است
niyaz
آروم و عادیآروم و عادی
niyaz

تو فکر نمی کنی شاید من دلم قهوه می خواهد؟!


تو فکر نمی کنی شاید من دلم قهوه می خواهد؟!

شاید من دلم می خواهد وسط خیابان کلافه ات کنم!

اصلا دلم می خواهد بازویت را نیشگون بگیرم!

واقعا که چقدر بی فکری ...

______________________


پنج شنبه را باید قهوه دم کرد

 (ترجیحاً قهوه ای تلخ، بدون شیر و شکر؛ مطابق سلیقه و ذائقه ات)

تلفن را کشید

پرده را بست

خاموش و کم نور و مست

پنج شنبه باید روبه روی من بنشینی و برایم از ابتهاج بخوانی

پنج شنبه باید از تو نوشت ...

باید آرام گونه ات (خال روی گونه ات) را بوسید.

 

Image result for ‫دو فنجان قهوه تلخ‬‎


نظرات برای این پست غیر فعال است
niyaz
آروم و عادیآروم و عادی
niyaz

آمدن رسمِ خودش را دارد دل می بری، دل


آمدن رسمِ خودش را دارد

دل می بری، دل می دهی

 

اما ماندن:

امان از این ماندن

که به پایِ خیلی ها نماند

که به تنِ خیلی ها نرفت

 

ماندن یعنی: بوسه هایِ هرروزه

یعنی: تونباشی؛ من دستم به زندگی نمی رود!

یعنی: دلتنگی هایِ مدام!

 

ماندن

شیرین و فرهاد و لیلی و که و که و که نمی خواهد

ماندن یک من و یک توِ ساده می خواهد

یک غرورِ فراموش شده

ماندن

یک دل، آن هم تنها

برای یک نفر می خواهد ...


Image result for ‫آمدن رسم خودش را دارد از عادل دانتیسم‬‎


نظرات برای این پست غیر فعال است
niyaz
آروم و عادیآروم و عادی
niyaz

مرا با این بالش و این دو تا ملافه و


مرا با این بالش و این دو تا ملافه و این سه تا شکلات

روی میزت راه می د‌هی؟

می‌شود وقتی می‌نویسی

دست چپت توی دست من باشد؟

اگر خوابم برد

موقع رفتن

جا نگذاری مرا روی میز!

از دلتنگیت می‌میرم

وقتی نیستی

می‌خواهم بدانم چی پوشیده‌ای

و هزار چیز دیگر

تو بگو

چطور به خودم و خدا

کلافه بپیچم

تا بیایی؟

خنده‌های تو

کودکی‌ام را به من می‌بخشد

و آغوش تو

آرامشی بهشتی

و دست‌های تو

اعتمادی که به انسان دارم

...

چقدر از نداشتنت می‌ترسم ...

نظرات برای این پست غیر فعال است