توجه:با تشکر از دوستان ، لطفاً پست های غیر ادبی و شارژ ارسال نکنید در غیر این صورت حذف می شود.                                                 
بروز رسانی 
mahyar
خوشحالخوشحال
mahyar

می توان از آب و از نان ، و از جان

می توان از آب و از نان ، و از جان خود حتی گذشت
ممکن اما نیست لیلا بود و از مجنون گذشت
عاشقان را جامه ای پوشیدنی جز چشم نیست
یا ز خیر عشق یا می باید از دنیا گذشت...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ღ eli هوای حوا ღ
آروم و عادیآروم و عادی
ღ eli هوای حوا ღ

° مرا ببر به گردنه های

°


مرا ببر به گردنه های حیران
همانجا که همیشه مه در انتظار حضور توست...
آنجا که نمناکی مه را روی صورتت با بوسه لمس کردم
آنجا که...
اخ یادش بخیر بوسه در مه...
اوج حیرانی
مرا هیچ جا نبر
بگذار همینجا بمیرم...



برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ღ eli هوای حوا ღ
آروم و عادیآروم و عادی
ღ eli هوای حوا ღ

°


خورشید من!
برای تو یک ذره شد دلم
چندان که در هوای تو
از خاک بگسلم
دل را قرار نیست،
مگر در کنار تو
کاین سان کشد
به سوی تو منزل به منزلم


برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ღ eli هوای حوا ღ
آروم و عادیآروم و عادی
ღ eli هوای حوا ღ

"دوستت دارم های " من هر صبح با آفتاب

"دوستت دارم های " من
هر صبح
با آفتاب نگاه تو
طلوع می کند...
قهوه ام را شیرین نمی ڪنم
چشمهای تو
برایم کافی ست....

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ღ eli هوای حوا ღ
آروم و عادیآروم و عادی
ღ eli هوای حوا ღ

° ای رفته ز دل. رفته ز

°

ای رفته ز دل...
رفته ز بر...
رفته ز خاطر...
بر من منگر تاب نگاه تو ندارم
بر من منگر زانکه به جز تلخی اندوه
در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
fatemehمدیر هنرمند
مهربونمهربون
fatemehمدیر هنرمند

ز عشق آغاز کن تا نقش گردون را بگردانی

ز عشق آغاز کن تا نقش گردون را بگردانی

ز عشق آغاز کن تا نقش
گردون را بگردانی

که تنها عشق سازد
نقش گردون را دگرگونش♥️🍃

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
fatemehمدیر هنرمند
مهربونمهربون
fatemehمدیر هنرمند

خلوت نشین خاطر دیوانه ی منی افسونگری و گرمی افسانه

خلوت نشین خاطر دیوانه ی منی افسونگری و گرمی افسانه

خلوت نشین خاطر دیوانه ی منی
افسونگری و گرمی افسانه ی منی

بودیم با تو همسفر عشق سالها
ای آشنا نگاه که بیگانه منی

هر چند شمع بزم کسانی ولی هنوز
آتش فروز خرمن پروانه منی

چون موج سر به صخره ی غم کوفتم ز درد
دور از تو ای که گوهر یک دانه منی

خالی مباد ساغر نازت که جاودان
شورافکنی و ساقی میخانه منی

آنجا که سرگذشت غم شاعران بود
نازم تو را که گرمی افسانه منی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
fatemehمدیر هنرمند
مهربونمهربون
fatemehمدیر هنرمند

بس که از جانب لبهای تو تحریم شدم هر چه

بس که از جانب لبهای تو تحریم شدم هر چه

بس که از جانب لبهای تو تحریم شدم
هر چه گفتی تو، پذیرفتم و تسلیم شدم
دلم ازدلبری زلف تو می لرزد و بس
روی این موج تو پیچیدم و تنظیم شدم
هی ورق می زنمش تا برسد روز قرار
بی قرار توام و همدم تقویم شدم
این الفبای حیات است بیاموز از من :
عین، شین، قاف ...که در کوی تو تعلیم شدم
هر کجا حرف ز "یا و الف و را "نزدند
در میان سی ودو حرف فقط جیم شدم
آه ای شیخ تو هم از گنه عشق بگو
گر مواجه به تو در مجلس ترحیم شدم
شعر من لایق تقدیم به چشم تو نبود
من خودم با همه هستی به تو تقدیم شد

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
fatemehمدیر هنرمند
مهربونمهربون
fatemehمدیر هنرمند

دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت آه

دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت آه

دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت
آه از آیینه که تصویر تو را قاب گرفت

خواستم نوح شوم، موج غمت غرقم کرد
کشتی ام را شب طوفانی گرداب گرفت

در قنوتم ز خدا « عقل » طلب می کردم
« عشق » اما خبر از گوشه ی محراب گرفت

نتوانست فراموش کند مستی را
هر که از دست تو یک قطره میِ ناب گرفت

کی به انداختن سنگ پیاپی در آب
ماه را می شود از حافظه ی آب گرفت؟!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید