توجه:با تشکر از دوستان ، لطفاً پست های غیر ادبی و شارژ ارسال نکنید در غیر این صورت حذف می شود.                                                 
بروز رسانی 
fatemehمدیر هنرمند
مهربونمهربون
fatemehمدیر هنرمند

ز عشق آغاز کن تا نقش گردون را بگردانی

ز عشق آغاز کن تا نقش گردون را بگردانی

ز عشق آغاز کن تا نقش
گردون را بگردانی

که تنها عشق سازد
نقش گردون را دگرگونش♥️🍃

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
fatemehمدیر هنرمند
مهربونمهربون
fatemehمدیر هنرمند

خلوت نشین خاطر دیوانه ی منی افسونگری و گرمی افسانه

خلوت نشین خاطر دیوانه ی منی افسونگری و گرمی افسانه

خلوت نشین خاطر دیوانه ی منی
افسونگری و گرمی افسانه ی منی

بودیم با تو همسفر عشق سالها
ای آشنا نگاه که بیگانه منی

هر چند شمع بزم کسانی ولی هنوز
آتش فروز خرمن پروانه منی

چون موج سر به صخره ی غم کوفتم ز درد
دور از تو ای که گوهر یک دانه منی

خالی مباد ساغر نازت که جاودان
شورافکنی و ساقی میخانه منی

آنجا که سرگذشت غم شاعران بود
نازم تو را که گرمی افسانه منی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
fatemehمدیر هنرمند
مهربونمهربون
fatemehمدیر هنرمند

بس که از جانب لبهای تو تحریم شدم هر چه

بس که از جانب لبهای تو تحریم شدم هر چه

بس که از جانب لبهای تو تحریم شدم
هر چه گفتی تو، پذیرفتم و تسلیم شدم
دلم ازدلبری زلف تو می لرزد و بس
روی این موج تو پیچیدم و تنظیم شدم
هی ورق می زنمش تا برسد روز قرار
بی قرار توام و همدم تقویم شدم
این الفبای حیات است بیاموز از من :
عین، شین، قاف ...که در کوی تو تعلیم شدم
هر کجا حرف ز "یا و الف و را "نزدند
در میان سی ودو حرف فقط جیم شدم
آه ای شیخ تو هم از گنه عشق بگو
گر مواجه به تو در مجلس ترحیم شدم
شعر من لایق تقدیم به چشم تو نبود
من خودم با همه هستی به تو تقدیم شد

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
fatemehمدیر هنرمند
مهربونمهربون
fatemehمدیر هنرمند

دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت آه

دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت آه

دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت
آه از آیینه که تصویر تو را قاب گرفت

خواستم نوح شوم، موج غمت غرقم کرد
کشتی ام را شب طوفانی گرداب گرفت

در قنوتم ز خدا « عقل » طلب می کردم
« عشق » اما خبر از گوشه ی محراب گرفت

نتوانست فراموش کند مستی را
هر که از دست تو یک قطره میِ ناب گرفت

کی به انداختن سنگ پیاپی در آب
ماه را می شود از حافظه ی آب گرفت؟!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
fatemehمدیر هنرمند
مهربونمهربون
fatemehمدیر هنرمند

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست…. حق با سکوت

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست…. حق با سکوت

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست….
حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و صدا در گلو شکست…

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
fatemehمدیر هنرمند
مهربونمهربون
fatemehمدیر هنرمند

دل ربودی از من ای گل در میان عابران عاشقت

دل ربودی از من ای گل در میان عابران عاشقت

دل ربودی از من ای گل در میان عابران
عاشقت گشتم برفتم در میان عاشقان

آمدی جای خدا را هم ربودی در دلم
تو بماندی من برفتم در میان کافران

من که دیوانه نبودم بر سر گیست قسم
کین حساب ما سوا شد از حساب عاقلان

در حصار و بند گیسوی تو افتاده دلم
بنده ات گشتم مثال زاهدان و عارفان

هر کجا خواهی برو من تا ابد مشتاق تو
از خراسان و جنوب و اصفهان و زاهدان

لیلی ام مجنون تر از مجنون رویای تو ام
کین حساب ما سوا شد از حساب عاشقان

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
fatemehمدیر هنرمند
مهربونمهربون
fatemehمدیر هنرمند

آن روز که دل ، دل به دلت داد غلط بود

آن روز که دل ، دل به دلت داد غلط بود

آن روز که دل ، دل به دلت داد غلط بود
عاشق شد و در دام تو افتاد غلط بود
در مدرسه ی عشق تو ای حضرت استاد..!
آن درس که دادی به دلم یاد غلط بود
هم قصه ی شیرین من از لحظه ی آغاز
هم فرضیه ی تیشه و فرهاد غلط بود
در خلوت خاموشی شبهای نگاهت
وقتی که شدم یکسره فریاد غلط بود
بیچاره دل ساده و نو پای غزالم
آن لحظه که شد عاشق صیاد غلط بود
این نکته که گفتن به من حوصله کن تا...
از عشق شود خانه ات آباد غلط بود
در فصل زمستانی آغوش تو اصلا
عاشق شدن دختر خرداد غلط بود
ای دل دل عاشق دل رسوا دل سرکش
دل دادنت از ریشه و بنیاد غلط بود

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
fatemehمدیر هنرمند
مهربونمهربون
fatemehمدیر هنرمند

تصویر تو را در شب مهتاب کشیدم چشم سیه ات

تصویر تو را در شب مهتاب کشیدم چشم سیه ات

تصویر تو را در شب مهتاب کشیدم
چشم سیه ات با غزلی ناب کشیدم
ابروی کمندت ، کمرِ ماه شب افروز
مژگان خوشت با دل بی تاب، کشیدم
فالی زدم و خال سیه دانه ی جانسوز
بر گوشه ی آن گونه ی عناب کشیدم
بر دانه اناری نظری کردم و لبها
دلخواه به شیرینی قطاب ،کشیدم
ترکیب دل انگیز ترین چاه زنخ را
در مرکز آن چانه ی جذاب، کشیدم
ماندم که کجا شرح دهم غمزه و نازت
بر نرگس مستت ،پرِ شب تاب کشیدم
تا جلوه کند گردن دلخواه و بلندت
یک قوی سپیدی به لبِ آب کشیدم
تا مست شوم از هوس جعد نکویت
با ناز قلم ،پهنه ی گرداب کشیدم
دیدم که سحر گشته و عکس رخ ماهت
چون آهوی مشکین خطِ در خواب، کشیدم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
fatemehمدیر هنرمند
مهربونمهربون
fatemehمدیر هنرمند

چشمهای تو به من می‌بخشد شور عشق و مستی

چشمهای تو به من می‌بخشد شور عشق و مستی

چشمهای تو به من می‌بخشد
شور عشق و مستی
و تو چون مصرع شعری زیبا
سطر برجسته‌ای از زندگی من هستی...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
fatemehمدیر هنرمند
مهربونمهربون
fatemehمدیر هنرمند

هیچ کس چون تو حریف لب خاموشم نیست جز

هیچ کس چون تو حریف لب خاموشم نیست جز

. هیچ کس چون تو حریف لب خاموشم نیست
جز صدای سخن عشق تو در گوشم نیست

آه از این غربت نزدیک و از آن حسرت دور
عشق در سینه ی من هست و در آغوشم نیست

آن چنان مست خیال تو میفتم هر شب
که حواسم به تن خسته ی بی هوشم نیست

تشنه ام تشنه و بالای سرم کاسه ی آب
ماه روی تو در این آب که می نوشم نیست

هستی و نیستی آن قدر که جز عطری دور
هیچ در حافظه ی خالی تن پوشم نیست

تا می آیم سر دل وا کنم از تو...انگار
جز سرانگشت تو روی لب خاموشم نیست...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید