لحظه  بروز رسانی 
فردین { لیدر گروه سلطان قلبها }
آروم و عادیآروم و عادی
فردین { لیدر گروه سلطان قلبها }

تقدیم خودتت چون سنگها صدای مرا گوش می کنی


تقدیم خودتت

چون سنگها صدای مرا گوش می کنی
سنگی و ناشنیده فراموش می کنی
رگبار نو بهاری و خواب دریچه را
از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی
دست مرا که ساقهٔ سبز نوازش است
با بر گ های مرده هم آغوش می کنی
گمراه تر از روح شرابی و دیده را
در شعله می نشانی و مدهوش می کنی
ای ماهی طلایی مرداب خون من
خوش باد مستیَت ، که مرا نوش می کنی
تو درهٔ بنفش غروبی که روز را
بر سینه می فشاری و خاموش می کنی
در سایه ها ، فروغ تو بنشست و رنگ باخت
او را به سایه از چه سیه پوش می کنی ؟

1450111614112369_large.jpg

مشاهده همه ی 21 نظر
افسانه
آروم و عادیآروم و عادی
افسانه

بيستون هيچ، دماوند اگر سد بشودچشم تو قسمت من بوده و

بيستون هيچ، دماوند اگر سد بشود
چشم تو قسمت من بوده و بايد بشود

زده ام زير غزل؛ حال و هوايم ابريست
هيچ کس مانع اين بغض نبايد بشود

بی گلايل به در خانه تان آمده ام
نکند در نظر اهل محل بد بشود؟

تف به اين مرگ که پيشانی ما را خط زد
ناگهان آمد تا اسم تــــــــــــــو ابجد بشود

ناگهان آمد و زد، آمد و کشت ،آمد و برد
- او فقط آمده بود از دل ما رد بشود-

تيشه برداشته ام ريشه خود را بزنم
شايد افسانه ی من نيز زبانزد بشود

باز هم تيغ و رگ و... مرگ برم داشته است
خــــــــون من ضامن ديدار تو شايد بشود...

#یوسف_ابوعلی_نژاد

مشاهده همه ی 2 نظر
افسانه
آروم و عادیآروم و عادی
افسانه

ﻣﻦ زن بوﺩﻧﻢ ﺭﺍ ﺩﻭﺳــــﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﺸﻨﻮﺩ ﺑﺎﺷﻢ ﺍﻣﺎ ﺩﻭﺳـــﺖﺩﺍﺭﻡ…ﻫﻤﯿﻦ

ﻣﻦ زن بوﺩﻧﻢ ﺭﺍ ﺩﻭﺳــــﺖ ﺩﺍﺭﻡ 
ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﺸﻨﻮﺩ ﺑﺎﺷﻢ 
ﺍﻣﺎ ﺩﻭﺳـــﺖﺩﺍﺭﻡ…
ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺩﺳﺘﺒﻨﺪ ﺭﻧﮕﯽ ﺭﻧﮕﯽ ﺳﺮﺧﻮﺵﻣﯿﺸﻮﻡ 
ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﻣﻮﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﻠﻨﺪِ ﺑﻠﻨﺪ و 
یا ﮐوﺗــاﻩِ ﮐـــﻮﺗــﺂﻩ ﮐﻨﻢ
ﻭ ﭼﯿﺰ ﺷﮕﻔﺖ ﺁﻭﺭﯼ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﺍﯾﻦ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻭﺑﻠﻨﺪ ﮐﺮﺩﻥﻫﺎ.…
ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺍﺭﻏﻮﺍﻧﯽ ﻭﺁﺑﯽ ﻭﺯﺭﺩ
ﻭﺻﻮﺭﺗﯽ ﻭﻗﺮﻣﺰ ﺑﭙﻮﺷﻢ
ﻫﻤﯿﻦ ﻫﻤﺪﻡ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﻮﺩﻥ 
ﻣﻮﺭﺩ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﭘﺪﺭ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ
ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﻢ ﻣﺎﺩﺭﯼ ﮐﻨﻢ
ﺁﺳﺎﻥ ﺍﺷــﮏ ﺑﺮﯾﺰﻡ 
ﺁﺳﺎﻥ ﺑﺨﻨــــﺪﻡ
ﻫﻤﯿﻦ ﻧﯿﺮﻭﻣﻨﺪ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ
ﻫﻤﯿﻦ ﻧﺎﺯﮎ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﺷﮑﯿﺒﺎﯾﯽ ﺭﺍ
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ....

مشاهده همه ی 9 نظر
افسانه
آروم و عادیآروم و عادی
افسانه

ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺯﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺑﺎﺗﻠﻔﻦﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﻨﺪ ﺑﺒﯿﻨﯽ.ﺑﺎ

ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺯﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺑﺎ
ﺗﻠﻔﻦﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﻨﺪ ﺑﺒﯿﻨﯽ...
ﺑﺎ ﺗﻮ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ
ﯾﮏ ﺟﺎﯼ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﺖ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﺸﺎﻥ میکند
ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﮔﻮﺷﯽ ﺻﺪﺍﯼ ﺧﻨﺪﻩ ﺷﺎﻥ ﺭﺍ
ﻣﯽ ﺷﻨﻮﯼ ﺍﻣﺎ ﺍﺧﻢ ﮔﺮﻩ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﻪ
ﭘﯿﺸﺎﻧﯿﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﯽ
ﺍﺯ ﺗﻮ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﯽ ﺷﻨﻮﻧﺪ،
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺗﺸﺎﻥ ﻣﯽﻧﺸﯿﻨﺪ،
ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﻓﮑﺮﺷﺎﻥ ﻣﯿﺮﻭﺩ ﺑﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ
ﺍﮔﺮ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺍﺭﺩ ﭘﺲ
ﭼﺮﺍ ﻓﻼﻥ ﺭﻭﺯ ﻓﻼﻥ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﮐﺮﺩ،
ﻣﯽ ﺷﻨﻮﯼ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡﺍﻣﺎ
ﺗﺮﺩﯾﺪﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﻭﯾﺪﯼ ﺗﻮﯼ ﺻﺪﺍﯾﺸﺎﻥ
ﻧﻤﯽ ﺷﻨﻮﯼ ﯾﺎﺩﺕ ﻣﯿﺮﻭﺩ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻼﻗﺎﺕ
ﺑﻌﺪﯼ ﺭﺍ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﮐﻨﯽ ﯾﺎ ﺩﻟﯿﻠﯽ
ﻣﯿﺎﻭﺭﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻪ ﺗﺎﺧﯿﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺶ،
ﻣﯽ ﺷﻨﻮﯼ ﺍﺷﮑﺎﻟﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻋﺰﯾﺰﻡ
ﺍﻣﺎ ﮐﺴﻠﯽ ﻭ ﮐﻼﻓﮕﯽ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﺷﺎﻥ ﺭﺍ
ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﯽ ﻻﺑﻪ ﻻﯼ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﺖ ﺍﺳﻢ ﯾﮏ
ﺩﻭﺳﺖ هم جنسشان ﺭﺍ ﻣﯽﺁﻭﺭﯼ
ﻣﯽ ﺷﻨﻮﯼ ﺧﻮﻧﺴﺮﺩ ﻭ ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺑﻪ
ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﺖ ﮔﻮﺵﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ
ﺍﻣﺎ ﺗﺐ ﺗﻨﺪ ﺣﺴﺎﺩﺕ ﻭ ﺷﮏ ﻭ ﺩﻟﻬﺮﻩ ﺭﺍ
ﮐﻪ ﯾﮑﺒﺎﺭﻩ ﻟﺮﺯﻩ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩﺷﺎﻥ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﺩ
ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﯽ،ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ ﺷﺒﺖ ﺑﺨﯿﺮﻋﺰﯾﺰﻡ
ﻣﯽ ﺷﻨﻮﯼ ﺷﺐ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺑﺨﯿﺮ ﻋﺰﯾﺰﻡ
ﺧﻮﺏ ﺑﺨﻮﺍﺑﯽ ﺍﻣﺎ ﺳﻮﺍﻝِ
" ﭼﺮﺍ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﻋﺠﻠﻪ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﺮﻭﺩ "
ﺭﺍ ﮐﻪ ﻫﯽ ﻧﯿﺶ ﻣﯿﺰﻧﺪ ﺗﻮﯼ ﺳﺮﺷﺎﻥ
ﻧﻤﯽ ﺷﻨﻮﯼﺻﺪﺍﯼ ﺯﻧﮓ ﺗﻠﻔﻦ ﯾﺎ ﻧﻮﺗﯿﺲ
ﺗﺒﻠﺘﺖ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﯾﮑﺒﺎﺭﻩ ﺑﺎﻻ ﺭﻓﺘﻦ ﺿﺮﺑﺎﻥ
ﻗﻠﺒﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺷﻨﻮﯼ
ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ ﻋﺸﻘﻢ
ﻣﯽ ﺷﻨﻮﯼ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ ﻋﺸﻘﻢ
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺑﯽ
ﻭ ﮐﻠﻨﺠﺎﺭ ﺑﺎ ﺑﺎﻟﺶ ﻭ ﭘﺘﻮ
ﻓﮑﺮ ﻭ ﻓﮑﺮ ﻭ ﻓﮑﺮ
ﻭ ﭘﻬﻠﻮ ﺑﻪ ﭘﻬﻠﻮ ﺷﺪﻥ ﻫﺎﯼ ﺗﺎ ﺩﻡ ﺩﻣﺎﯼ
ﺻﺒﺢ ﺍﯾﻦ ﺯﻥ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﯽ!

مشاهده همه ی 5 نظر
سمانه
آروم و عادیآروم و عادی
سمانه

7quwtx5qz76x876365qb.jpg

مشاهده همه ی 18 نظر