54992007636772026615.gif

54992007636772026615.gif
hoppisar2.gif

22154512283692506910.gifبـــــرای حـــــمـــــایـــــت از گـــــروه طـــــرفـــــدار گـــــروه بـــــشین22154512283692506910.gif
54992007636772026615.gif
 
54992007636772026615.gif

22154512283692506910.gif شـرایـطـ مـבیـریـت בر گـروـہ 22154512283692506910.gif

 1 : لـایـڪ + بـازنـشـر پـسـت هـا 

2 :لـایـڪ + بـازنـشـر پـسـت هـا 

3 :لـایـڪ + بـازنـشـر پـسـت هـا 

54992007636772026615.gif

54992007636772026615.gif

68770817130429402476.gif
46575689564498304503.gif
41538459061027090694.gif
46575689564498304503.gif
56718945473076008005.gif89959853545570662462.gif31763741124230900101.gif37346002422184191253.gif56718945473076008005.gif28158076600513788527.gif56718945473076008005.gif89251561199569813155.gif52141213983675027784.gif
بروز رسانی 
ابوالقاسم کریمی
ابوالقاسم کریمی

تهوع آور ترین و چندش آور ترین مشکلات زندگی من از

تهوع آور ترین و چندش آور ترین مشکلات زندگی من از

تهوع آور ترین و چندش آور ترین مشکلات زندگی من از زمانی شروع شد که تصمیم گرفتم در سازمان های مردم نهاد عضو بشم تا در کنار اعضای آنها به فعالیت های محیط زیستی ، فرهنگی ، هنری و خیریه بپردازم... _

نکته جالب توجه اینکه این مشکلات را نیروی انتظامی ، سپاه ، بسیج یا سایر نهاد های حکومتی یا وابسته ، برام به وجود نیاوردند ( که اگه اینگونه بود باعث افتخارم در زندگی میشد و من میتوانستم به وسیله ی آن در بهترین کشورهای اروپایی پناهندگی دریافت کنم!!!!)

_

باعث و بانی بروز این مشکلات اعضای حسود ، کینه ای ، کم اطلاع و لجباز همین سازمان های مردم نهاد بودند که نه به دین اعتقادی داشتند و نه به اخلاق

_

تا جایی این حسادت ها پیش رفت که من از یک سازمان مردم نهاد به خاطر گزارشات دروغ و بیشرمانه ی تعدادی خانم ، رسما اخراج شدم

_

بعد از این اتفاق بود که تصمیم گرفتم دیگر با هیچ سازمان مردم نهادی ، همکاری نداشته باشم.





ابوالقاسم کریمی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
rezaalavi
rezaalavi

سلام دوست عزیز من میتونم پیچ اینستاگرام تون رو عالی و

سلام دوست عزیز من میتونم پیچ اینستاگرام تون رو عالی و

سلام دوست عزیز من میتونم پیچ اینستاگرام تون رو عالی و خیلی خوب با بازدید ها و فالورهای واقعی تقدیم تون کنم
در صورت قبول کردن به واتساپ این شماره پیام بدید 🙂
تحویل و قیمت رو توافقی با هم صحبت میکنیم
۰۹۳۳۵۸۵۳۵۸۱

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
SpłЯłtŁΞss
SpłЯłtŁΞss

برای تــوبــه امــروز و فـــردا نکـن!! از

برای تــوبــه امــروز و فـــردا نکـن!! از

برای تــوبــه
امــروز و فـــردا نکـن!!

از کجا معلـــوم
این نَفَسی که الان میکشــی
جزو نَفَســهایِ آخر نباشه ؟؟

خیلیا بےخیال بودن و
یهو غافلگیــر شدن..

💠 @momenane313🌷

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mahsa
mahsa

ما را به یک کلاف به یک نان فروختند ما

ما را به یک کلاف به یک نان فروختند
ما را فروختند و چه ارزان فروختند
اندوه و درد ازاین که خداناشناس ها
ما را چقدر مفت به شیطان فروختند
ای یوسف عزیز ! تو را مصریان مرا
بازاریان مومن ایران فروختند
یک عده خویش را پس پشت کتاب ها
یک عده هم کنار خیابان فروختند
بازار مرده است ولی مومنین چه خوب
هم دین فروختند هم ایمان فروختند
بازاریان چرب زبان دغل به ما
بوزینه را به قیمت انسان فروختند
وارونه شد قواعد دنیا مترسکان
جالیز را به مزرعه داران فروختند!

مشاهده همه ی 1 نظر
mahsa
mahsa

گاهی اگر با ماه صحبت كرده باشی از ما اگر

گاهی اگر با ماه صحبت كرده باشی
از ما اگر پيشش شكايت كرده باشی
گاهی اگر در چاه مانند پدر آه
اندوه مادر را حكايت كرده باشی
گاهی اگر زير درختان مدينه
بعد از زيارت استراحت كرده باشی
گاهی اگر بعد از وضو مكثی كنی تا
آيينه يي را غرق حيرت كرده باشی
در سال های سال دوری و صبوری
چشم انتظاری را شفاعت كرده باشی
حتی اگر بی آن كه مشتاقان بدانند
گاهی نمازی را امامت كرده باشی
يا در لباس ناشناسی در شب قدر
از خود حديثی را روايت كرده باشی
يا در ميان كوچه های تنگ و خسته
نان و پنير و عشق قسمت كرده باشی
پس بوده يی و هستی و می آيی از راه
تا حق دل ها را رعايت كرده باشی
پس مردمك های نگاه ما عقيم اند
تو حاضری بی آن كه غيبت كرده باشی!

مشاهده همه ی 1 نظر
mahsa
mahsa

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد وان چه

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد
وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد
مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش
کو به تایید نظر حل معما می‌کرد
دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست
و اندر آن آینه صد گونه تماشا می‌کرد
گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم
گفت آن روز که این گنبد مینا می‌کرد
بی دلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی‌دیدش و از دور خدا را می‌کرد
این همه شعبده خویش که می‌کرد
این جا سامری پیش عصا و ید بیضا می‌کرد
گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد
گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست
گفت حافظ گله‌ای از دل شیدا می‌کرد

مشاهده همه ی 1 نظر
mahsa
mahsa

برخیز که غیر تو ترا دادرسی نیست گویی همه خوابند

برخیز که غیر تو ترا دادرسی نیست
گویی همه خوابند کسی را به کسی نیست
آزادی و پرواز از این خاک به آن خاک
جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست
این قافله از قافله سالار خراب است
اینجا خبر از پیش رو و باز پسی نیست
تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش
دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست
آن کهنه درختم که تنم تشنه برف است
حیثیت این خاک منم خار و خسی نیست
امروز که محتاج توام جای تو خالیست
فردا که می آیی به سراعم نفسی نیست
در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است
وقتی همه بودن ما جز حوسی نیست

مشاهده همه ی 1 نظر
mahsa
mahsa

بی تو، مهتاب*شبی، باز از آن كوچه گذشتم، همه تن

بی تو، مهتاب*شبی، باز از آن كوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه كه بودم.
در نهانخانۀ جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید:

یادم آمد كه شبی باهم از آن كوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دل*خواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.

تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه، محو تماشای نگاهت.

آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشۀ ماه فروریخته در آب
شاخه*ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
ـ «از این عشق حذر كن!
لحظه*ای چند بر این آب نظر كن،
آب، آیینۀ عشق گذران است،
تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است،
باش فردا، كه دلت با دگران است!
تا فراموش كنی، چندی از این شهر سفر كن!»
با تو گفتم:* «حذر از عشق!؟ - ندانم
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،
نتوانم!
روز اول، كه دل من به تمنای تو پر زد،
چون كبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم . . .»

باز گفتم كه : «تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم!»
اشكی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، نالۀ تلخی زد و بگریخت . . .
اشک در چشم تو لرزید،
ماه بر عشق تو خندید!
یادم آید كه: دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه كشیدم.
نگسستم، نرمیدم.
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب*های دگر هم،
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نه کُنی دیگر از آن كوچه گذر هم . . .

مشاهده همه ی 2 نظر