n8pg9vvrm6jj890ako0t.gif
بروز رسانی 
مریم
مریم

بغلم کن که از این دربه دری میترسم و از

بغلم کن که از این دربه دری میترسم
و از این وحشت و این بیخبری میترسم

مدتی هست که از خانه ی امنم دورم
بغلم کن که من از هر خطری میترسم

هی خبر پشت خبر باز درختی افتاد
من تنم ساقه و از هر تبری میترسم

اگر از رخوتِ دنیا و زمین شعر شدم
علت آن است که از بی اثری میترسم

آی مردم بخدا روز قیامت شده است
من از این تیتر به ظاهر خبری میترسم

تا که احوال دل و دیده ی ما بارانیست
ازخودم, از تو و از پشت سری میترسم



🎋🍁🍀🌸🌻

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
مریم
مریم

خليج نقره اي تنگ غروبم رفيق موج هاي پايکوبم

خليج نقره اي تنگ غروبم
رفيق موج هاي پايکوبم

پُرم از هرچه زورق هاي خالي
دهاتي زاده اي اهل جنوبم

شهراد ميدري🌸

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Mastan
ناراحتناراحت
Mastan

  یک بوسه بس است از لب سوزان تو ما

 

یک بوسه بس است از لب سوزان تو ما را 

تا آب کند این دل یخ بسته‏ ی ما را 

 

من سردم و سر دم ، تو شرر باش و بسوزان‏ 

من دردم و دردم ، تو دوا باش خدا را 

 

جان را که مه آلود و زمستانی و قطبی ‏ست‏ 

با گرم‏ترین پرتو خورشید بیارا 

 

از دیده برآنم همه را جز تو برانم‏ 

پاکیزه کنم پیش رُخت آینه‏ ها را 

 

من برکه‏ی آرام و تو پوینده نسیمی‏ 

در یاب ز من لذت تسلیم و رضا را 

 

گر دیر و اگر زود ، خوشا عشق که آمد 

آمد که کند شاد و دهد شور فضا را 

 

هر لحظه که گل بشکُفد آن لحظه بهار است‏ 

فرزانه نکاهد ز خزان ارج و بها را 

 

می ‏خواهمت آن قَدْر که اندازه ندانم‏ 

پیش دو جهان عرضه توان کرد کجا را

مشاهده همه ی 1 نظر
Mastan
ناراحتناراحت
Mastan

دل من تنگ تو شد، کاش که پیدا بشوی که

دل من تنگ تو شد، کاش که پیدا بشوی

که بیایی و در این تنگیِ دل جا بشوی



تو فقط آمده بودی که دل از من ببری؟

بروی، دور شوی، قصه و رویا بشوی؟



انقلابی شده در سینه ی من، فتنه ی توست

سبزیِ چشم تو باعث شده رسوا بشوی



من پس انداز دلم را به تو دادم که تو هم

بیمه ی عمر دلم روز مبادا بشوی



غرق عشق تو شدم، بلکه تو شاید روزی

دل به دریا بزنی، عازم دریا بشوی



حیف ما نیست که یک زوج موفق نشویم؟

حیف از این نیست که تو این همه تنها بشوی؟



نم باران، لب دریا، غم تو، تنگ غروب

دل من تنگ تو شد، کاش که پیدا بشوی


"احسان نصری"

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Mastan
ناراحتناراحت
Mastan

دلم شکسته و اوضاع درهمی دارد و سالهاست برای خودش

دلم شکسته و اوضاع درهمی دارد

و سالهاست برای خودش غمی دارد

 

تو در کنار خودت نیستی نمی دانی

که در کنار تو بودن چه عالمی دارد

 

نه وصل دیده ام این روزها نه هجرانت

بدا به عشق که دنیای مبهمی دارد

 

بهشت می طلبم از کسی که جانکاه است

کسی که در دل سردش جهنمی دارد

 

گذر کن از من و بار دگر به چشمانم

بگو ببار اگر باز هم "نمی" دارد

 

دلم خوش است در این کار وزار هر "بیتی  "

برای خویش "مقام معظمی" دارد

 

برام مرگ رقم می زنی به لبخندت

که خنده ی تو چه حق مسلمی دارد

 

 

فرامرز عرب عامری

 

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Mastan
ناراحتناراحت
Mastan

می خندم اما چشم هایم رنگ غم دارد باشم. نباشم

می خندم اما چشم هایم رنگ غم دارد

باشم.. نباشم.. واقعا دنیا چه کم دارد؟

 

از زندگی چیزی به غیر از غم نصیبم نیست

دنیا برایم بدبیاری پشت هم دارد

 

از حال و روز واژه هایم باخبر باشد

مانند من هر کس که دستی در قلم دارد

 

وقتی به یادت موی خود را شانه خواهم زد

از آینه می پرسم آیا دوستم دارد؟

 

سنگ است پیش پای لنگ عاشقان آری

این راه ناهموار صدها پیچ و خم دارد

 

امروز هم بارانی ام مانند روز قبل

وقتی که دلتنگم دلم میل حرم دارد

 

    ‏سیدعلیرضاجعفری

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Mastan
ناراحتناراحت
Mastan

این چیست که چون دلهره افتاده به جانم حال همه

این چیست که چون دلهره افتاده به جانم

حال همه خوب است- من اما نگرانم

 

در فکر تو بستم چمدان را و همین فکر

مثل خوره افتاده به جانم که بمانم

 

چیزی که میان من و تو نیست غریبی ست

صد بار تو را دیده ام ای غم به گمانم؟!

 

انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت

اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم

 

از سایه سنگین تو من کمترم آیا....؟!

بگذار به دنبال تو خود را بکشانم

 

ای عشق...! مرا بیشتر از پیش بمیران

آنقدر که تا دیدن او زنده بمانم

 

فاضل نظری

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Mastan
ناراحتناراحت
Mastan

مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد مادرم تاب

مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد

مادرم تاب ندارد غم فرزندش را

عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو

به تو اصرار نکرده است فرایندش را

قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت

مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را

حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید

بفرستند رفیقان به تو این بندش را :

منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر

لای موهای تو گم کرد خداوندش را

 

کاظم بهمنی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
نادر
قبراققبراق
نادر

عاشقانه ها  مثل گیسویی که باد آن را


عاشقانه ها 


مثل گیسویی که باد آن را پریشان می کند

هر دلی را روزگاری عشق ویران می کند

ناگهان می آید و در سینه می لرزد دلم

هرچه جز یاد تو را با خاک یکسان می کند

با من از این هم دلت بی اعتناتر خواست، باش!

موج را برخورد صخره کی پشیمان می کند؟!

اشک می فهمد غم افتاده ای مثل مرا

چشم تو از این خیانت ها فراوان می کند

عاشقان در زندگی دنبال مرهم نیستند

درد بی درمانشان را مرگ درمان می کند

مشاهده همه ی 1 نظر
manuchehr
آروم و عادیآروم و عادی
manuchehr

در سایه ی این سقف ترک خورده نشستیم بی

در سایه ی این سقف ترک خورده نشستیم
بی حوصله و خسته و افسرده نشستیم


خاموش چو فانوس که در خویش خمیده است
پیچیده به خود با تن تا خورده نشستیم


یک بار به پرواز پری باز نکردیم
سر زیر پر خویش فرو برده نشستیم


بر سنگ مزار دل خود مرثیه خواندیم
یک عمر به بالین دل مرده نشستیم


بر گرده ی ما خاطره ی خنجر یاران
با جنگلی از خاطره بر گرده نشستیم


آیینه هم از دیده ی تردید مرا دید
با سایه ی خود نیز دل آزرده نشستیم


برخاست صدا از درو دیوار ولی ما
با این همه فریاد فرو خورده نشستیم


قیصر امین پور

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید