n8pg9vvrm6jj890ako0t.gif
بروز رسانی 
Mastan
ناراحتناراحت
Mastan

  یک بوسه بس است از لب سوزان تو ما

 

یک بوسه بس است از لب سوزان تو ما را 

تا آب کند این دل یخ بسته‏ ی ما را 

 

من سردم و سر دم ، تو شرر باش و بسوزان‏ 

من دردم و دردم ، تو دوا باش خدا را 

 

جان را که مه آلود و زمستانی و قطبی ‏ست‏ 

با گرم‏ترین پرتو خورشید بیارا 

 

از دیده برآنم همه را جز تو برانم‏ 

پاکیزه کنم پیش رُخت آینه‏ ها را 

 

من برکه‏ی آرام و تو پوینده نسیمی‏ 

در یاب ز من لذت تسلیم و رضا را 

 

گر دیر و اگر زود ، خوشا عشق که آمد 

آمد که کند شاد و دهد شور فضا را 

 

هر لحظه که گل بشکُفد آن لحظه بهار است‏ 

فرزانه نکاهد ز خزان ارج و بها را 

 

می ‏خواهمت آن قَدْر که اندازه ندانم‏ 

پیش دو جهان عرضه توان کرد کجا را

مشاهده همه ی 1 نظر
Mastan
ناراحتناراحت
Mastan

دل من تنگ تو شد، کاش که پیدا بشوی که

دل من تنگ تو شد، کاش که پیدا بشوی

که بیایی و در این تنگیِ دل جا بشوی



تو فقط آمده بودی که دل از من ببری؟

بروی، دور شوی، قصه و رویا بشوی؟



انقلابی شده در سینه ی من، فتنه ی توست

سبزیِ چشم تو باعث شده رسوا بشوی



من پس انداز دلم را به تو دادم که تو هم

بیمه ی عمر دلم روز مبادا بشوی



غرق عشق تو شدم، بلکه تو شاید روزی

دل به دریا بزنی، عازم دریا بشوی



حیف ما نیست که یک زوج موفق نشویم؟

حیف از این نیست که تو این همه تنها بشوی؟



نم باران، لب دریا، غم تو، تنگ غروب

دل من تنگ تو شد، کاش که پیدا بشوی


"احسان نصری"

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Mastan
ناراحتناراحت
Mastan

دلم شکسته و اوضاع درهمی دارد و سالهاست برای خودش

دلم شکسته و اوضاع درهمی دارد

و سالهاست برای خودش غمی دارد

 

تو در کنار خودت نیستی نمی دانی

که در کنار تو بودن چه عالمی دارد

 

نه وصل دیده ام این روزها نه هجرانت

بدا به عشق که دنیای مبهمی دارد

 

بهشت می طلبم از کسی که جانکاه است

کسی که در دل سردش جهنمی دارد

 

گذر کن از من و بار دگر به چشمانم

بگو ببار اگر باز هم "نمی" دارد

 

دلم خوش است در این کار وزار هر "بیتی  "

برای خویش "مقام معظمی" دارد

 

برام مرگ رقم می زنی به لبخندت

که خنده ی تو چه حق مسلمی دارد

 

 

فرامرز عرب عامری

 

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Mastan
ناراحتناراحت
Mastan

می خندم اما چشم هایم رنگ غم دارد باشم. نباشم

می خندم اما چشم هایم رنگ غم دارد

باشم.. نباشم.. واقعا دنیا چه کم دارد؟

 

از زندگی چیزی به غیر از غم نصیبم نیست

دنیا برایم بدبیاری پشت هم دارد

 

از حال و روز واژه هایم باخبر باشد

مانند من هر کس که دستی در قلم دارد

 

وقتی به یادت موی خود را شانه خواهم زد

از آینه می پرسم آیا دوستم دارد؟

 

سنگ است پیش پای لنگ عاشقان آری

این راه ناهموار صدها پیچ و خم دارد

 

امروز هم بارانی ام مانند روز قبل

وقتی که دلتنگم دلم میل حرم دارد

 

    ‏سیدعلیرضاجعفری

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Mastan
ناراحتناراحت
Mastan

این چیست که چون دلهره افتاده به جانم حال همه

این چیست که چون دلهره افتاده به جانم

حال همه خوب است- من اما نگرانم

 

در فکر تو بستم چمدان را و همین فکر

مثل خوره افتاده به جانم که بمانم

 

چیزی که میان من و تو نیست غریبی ست

صد بار تو را دیده ام ای غم به گمانم؟!

 

انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت

اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم

 

از سایه سنگین تو من کمترم آیا....؟!

بگذار به دنبال تو خود را بکشانم

 

ای عشق...! مرا بیشتر از پیش بمیران

آنقدر که تا دیدن او زنده بمانم

 

فاضل نظری

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Mastan
ناراحتناراحت
Mastan

مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد مادرم تاب

مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد

مادرم تاب ندارد غم فرزندش را

عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو

به تو اصرار نکرده است فرایندش را

قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت

مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را

حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید

بفرستند رفیقان به تو این بندش را :

منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر

لای موهای تو گم کرد خداوندش را

 

کاظم بهمنی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
نادر
قبراققبراق
نادر

عاشقانه ها  مثل گیسویی که باد آن را


عاشقانه ها 


مثل گیسویی که باد آن را پریشان می کند

هر دلی را روزگاری عشق ویران می کند

ناگهان می آید و در سینه می لرزد دلم

هرچه جز یاد تو را با خاک یکسان می کند

با من از این هم دلت بی اعتناتر خواست، باش!

موج را برخورد صخره کی پشیمان می کند؟!

اشک می فهمد غم افتاده ای مثل مرا

چشم تو از این خیانت ها فراوان می کند

عاشقان در زندگی دنبال مرهم نیستند

درد بی درمانشان را مرگ درمان می کند

مشاهده همه ی 1 نظر
manuchehr
آروم و عادیآروم و عادی
manuchehr

در سایه ی این سقف ترک خورده نشستیم بی

در سایه ی این سقف ترک خورده نشستیم
بی حوصله و خسته و افسرده نشستیم


خاموش چو فانوس که در خویش خمیده است
پیچیده به خود با تن تا خورده نشستیم


یک بار به پرواز پری باز نکردیم
سر زیر پر خویش فرو برده نشستیم


بر سنگ مزار دل خود مرثیه خواندیم
یک عمر به بالین دل مرده نشستیم


بر گرده ی ما خاطره ی خنجر یاران
با جنگلی از خاطره بر گرده نشستیم


آیینه هم از دیده ی تردید مرا دید
با سایه ی خود نیز دل آزرده نشستیم


برخاست صدا از درو دیوار ولی ما
با این همه فریاد فرو خورده نشستیم


قیصر امین پور

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
شهربانو
عصبانیعصبانی
شهربانو

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود


HM-20139509219440017721408616910.3573.jpترسم که اشک در غم ما پرده در شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خون جگر شود

خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه
کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود

از هر کرانه تیر دعا کرده‌ام روان
باشد کز آن میانه یکی کارگر شود

ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو
لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود

از کیمیای مهر تو زر گشت روی من
آری به یمن لطف شما خاک زر شود

در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب
یا رب مباد آن که گدا معتبر شود

بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی
مقبول طبع مردم صاحب نظر شود

این سرکشی که کنگره کاخ وصل راست       
 سرها بر آستانه او خاک در شود

حافظ چو نافه سر زلفش به دست توست        
دم درکش ار نه باد صبا را خبر شود


برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Mastan
ناراحتناراحت
Mastan

دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست تو مرا باز

دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست

تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست

قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو

گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست

گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم

گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست

آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن

من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست

من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه

برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست

فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز

که همین شوق مرا، خوب ترینم! کافی ست ...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید