افزایش لایک و فالوور اینستاگرام رایگان
لحظه  بروز رسانی 
پوریا↙ایستــگاه دلتنـگے ↘
ناراحتناراحت
پوریا↙ایستــگاه دلتنـگے ↘
photo_2018-08-19_23-56-31.jpg

عینِ مَرگ است
اگر بی تو بخواهَد بروَد،
او که از جانِ خودَت
دوست تَرش میداری ..!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
پوریا↙ایستــگاه دلتنـگے ↘
ناراحتناراحت
پوریا↙ایستــگاه دلتنـگے ↘
پس از باران

بعضی از آهنگ ها،روحتو از تنت بیرون میکشن...

میبرن،میبرن پرت میکنن به یه جایی که نمیدونی کجا...

به کسایی که این موسیقی و گوش دادن و دیگه نیستن...

ولی زنده ان تو این آهنگ ها...

بابا کم اوردم،کاش بودی...

روحت شاد...

مشاهده همه ی 1 نظر
پوریا↙ایستــگاه دلتنـگے ↘
ناراحتناراحت
پوریا↙ایستــگاه دلتنـگے ↘
california-sunset-5-600x398-lenzak.png

- تکلیفِ غروبِ جمعه‌ های هر کسی در‌ دستِ یک نفر است!
حالا آن یک نفر بسته به مرامَش یا ماندن را بلد بوده و هست،
یا نیست ، چون ماندن را بلد نبوده
و یا یادش نداده‌اند..
اگر باشد که خوب است ..
اما اگر نبود،
اینجا غروبِ جمعه مشکل‌ ساز می‌ شود..
اصولاً بغض_ساز است این غروب
و حافظه‌اش مثلِ یک هارد عمل می‌ کند
چون تواناییِ عجیبی در یادآوریِ خاطرات دارد...
خوب بلد است شمشیر را برای آنی که تنهاست از رو ببندد...
حتی بلد است قوانین فیزیک را به هم بریزد
غروب را برایِ آنی که تنهاست کش می‌ دهد
آن قدر که یک جایی حوالیِ گوشه یِ چشمانش بیرون بزند....
اصلاً انگار این غروب ، با آنی که ماندن بلد نبوده دست به یکی کرده است!

مشاهده همه ی 2 نظر
پوریا↙ایستــگاه دلتنـگے ↘
ناراحتناراحت
پوریا↙ایستــگاه دلتنـگے ↘
1531510279844561_large.jpg

دل شکستی و شبی یک نفر از جنس خودت
خنده ای تلخ به چشمان ترت خواهد کرد....

مشاهده همه ی 3 نظر
پوریا↙ایستــگاه دلتنـگے ↘
ناراحتناراحت
پوریا↙ایستــگاه دلتنـگے ↘
photo_2018-04-25_23-52-01.jpg

می‌دانی.‌‌..
لازم نبود بروی
تا باورت شود بی‌تو می‌میرم.

من
هربار که گفتم:
«اگر بروی می‌میرم»
- از تصورش -
یک‌‌بار مُردم...

a y n a z a m

{-60-}

مشاهده همه ی 7 نظر
پوریا↙ایستــگاه دلتنـگے ↘
ناراحتناراحت
پوریا↙ایستــگاه دلتنـگے ↘
2.jpg

بهار آمده است
باید خدا را بردارم
بگذارم در کوله پشتی،
ببرم یک گوشه ی دنج،تنهایی...
یکی یکی آرزوهایتان را بگویم
بعد در چشمانش خیره شوم،بگویم:
از فکرت هم بیرون بینداز که من
دستِ خالی از اینجا می روم،
من می دانم تو تمامِ آرزوها را براورده می کنی
اما
بیرونِ این چهارگوشِ تنهایی من و تو
خیلی ها دارند خدایی می کنند
می دانی که چه می گویم ؟
دل می شکنند و آخرش می گویند
عزیزم! خدا نخواست
دل خوش می کنند و میانه ی راه می گویند:
خدا دلت را خوش کند من که بنده ای بیش نیستم !
و می روند
و می شکنند
من که می دانم تو همه ی این ها را می دانی
من که می دانم بغضت از برایِ بی وفایی من و همه ی من هاست
اما تو بیا و خدایی کن
و کوله پشتیِ مرا
پر کن از آرزوهایِ زیبایشان
بهار آمده است
خدایا !
عیدی می خواهیم!


تولدت مبارک



حتما اهنگ پروفایلم رو گوش کن...

مشاهده همه ی 8 نظر
پوریا↙ایستــگاه دلتنـگے ↘
ناراحتناراحت
پوریا↙ایستــگاه دلتنـگے ↘
1505492216496549_large.jpg

اوایل اینطور نبود که....
اوایل عاشقانه هایم را برای تو می سرودم
بعد ها اما
فقط عاشقانه سرودم...
اوایل نت های موسیقی که اوج میگرفتند،خیال تو هم اوج میگرفت...
بعد ها
نت های موسیقی همیشه در اوج ماندند...
اوایل وقتی چیزهایی را میدیدم که تو دوست شان داشتی،یادت میکردم
مثل باران...
بعد ها
فقط چیزهایی را میدیدم که تو دوست شان داشتی،مثل باران...
اسمان اما لجوج بود ،خودم میباریدم ...
اوایل اینطور نبود که....
اوایل اسمت را میشنیدم،جانم به لبم میرسید
بعد ها
اصلا جانی نداشتم که بخواهد به لبم برسد ....
اوایل فرق داشت...اوایل دلم که میگرفت،صدایم هم میگرفت از گریه....!
بعد ها
دوستانم مرا با صدای گرفته ام میشناختند....
اوایل ارام جانم بودی
بعد ها
دردت به جانم بود
اوایل دوستت داشتم
بعد ها
چیزی جز دوست داشتنت نداشتم
اوایل من بودم
بعد ها
"تو"شدم
حالا را نبین...
اوایل
اینطور نبود که.....
این اواخر
اینطور شد......
a y n a z a m

{-60-}{-60-}

مشاهده همه ی 6 نظر
پوریا↙ایستــگاه دلتنـگے ↘
ناراحتناراحت
پوریا↙ایستــگاه دلتنـگے ↘
photo_2017-10-16_21-44-36.jpg

حس کردم
مثل پایانِ قصه هایِ نا تمام
تمام می شوم
درست لحظه ایی که
از دلبستگی هایم بریدم...
حس کردم
تنها
خودم را در آغوش گرفته ام
درست لحظه ایی که
پاییز شد...
"حس کردم فراموشم کردی..."

و چقدر اینجا که من هستم
برای همه
دور است...

مشاهده همه ی 5 نظر
پوریا↙ایستــگاه دلتنـگے ↘
ناراحتناراحت
پوریا↙ایستــگاه دلتنـگے ↘
photo_2017-09-22_07-46-37.jpg

بدون شرح
{-w17-}

مشاهده همه ی 7 نظر
پوریا↙ایستــگاه دلتنـگے ↘
ناراحتناراحت
پوریا↙ایستــگاه دلتنـگے ↘
photo_2017-09-13_11-45-58.jpg

اگر نمیگویی حرف هایم تکراری است
اگر حوصله ات میکشد که گوش کنی
اصلا اگر اجازه بدهی حرف بزنم
میخواهم بگویم دلم برایت تنگ شده است
این که مثلا بگویم از کدام نوع از دلتنگی
فکر میکنم خنده دار باشد
چون اگ از من بپرسند
من راستش را به همه میگویم
بلاخره هرچی که بلد نباشم
دلتنگی و انتظار را خوب یادگرفته ام
دلتنگی هیچ مقدار و اندازه ای ندارد
فقط در زمان و مکانی غیر قابل پیش بینی
می آید و تو را از زمین و زمان جدا میکند
تو به یک باره تنها میشوی
نه حوصله ی امدن داری و نه حوصله ی رفتن
فقط دلت برای آمدنی تنگ میشود
که هیچ وقت نرود
این غیر ممکن ترین ارزوی ادمی است
که یکی برای همیشه بیاید و نرود
هر آمدنی وقتی ممکن میشود
که برایش رفتنی از قبل تعیین شده باشد
و چه سخت است باور این حرف
که آن امدنی باید برود
که هیچ وقت نباید برود.....
a y n a z a m

مشاهده همه ی 13 نظر