افزایش لایک و فالوور اینستاگرام رایگان
لحظه  بروز رسانی 
parsa
خنگخنگ
parsa

چشمهایت هر فقیهی را هراسان می کند
مرجع_تقلید قم را نامسلمان می کند

کُلُّهُم طلاب در علمیه کافر میشوند
خبرگان_رهبری را شیخ_صنعان می کند

"هاشمی" گر یک_نظر رؤیت کند روی تورا
مجمع_تشخیص و مجلس را چراغان می کند

شهرداری چون ببیند شهر زیر پای توست
سنگفرشی از زمرد در خیابان می کند

قوه_ی_مجریه از دستت شکایت کرده چون
دستهایت جابجائی های پنهان می کند

پایتخت از دلبری هایت چه سرگردان شده
قم نشد ، کاشان ٬ نشد عزم خراسان می کند

گریه هایت را بِبَر سمت بیابان های یزد
اشکهایت هر کویری را گلستان...

مشاهده همه ی 10 نظر
parsa
خنگخنگ
parsa

تو بگو وصف لب یار ، گناهش با من
تو بخوان نغمه ی دلدار ، گناهش با من

تو بیا مست در آغوش من ودل خوش دار
مستی ت با بغلت هر دو گناهش با من

تو مرا گرم بخوان گرم بگیرم در بر
مردمان هر چه بگویند ، گناهش با من

تو بمان در بر من محرم اسرارم باش
گر بگویند گناه است ، گناهش با من

روز محشر که خدا نامه ی ما می بیند
به شعف گویداز این عشق گناهش بامن

مشاهده همه ی 8 نظر
parsa
خنگخنگ
parsa

بوسه گَر بار دَهَد
شِکلِ شَقایِق گردَد.!!

موجِ مَوّاجِ دو لَب
حالتِ قایِق گردَد.!!

می بَرد لَحظهٔ حَسّاس
به مَرزِ مَن و تو..

شَهدِ گرمایِ دولَب
مَهدِ عَلایِق گردَد.!!

مشاهده همه ی 18 نظر
parsa
خنگخنگ
parsa

با اجازه غزلى تازه فدایت کردم
بر سر سجده نه در شعر دعایت کردم

با اجازه از همه دست کشیدم امشب
و تو را از وسط جمع سَوایت کردم

با اجازه از تو و چشم و لبت مى گویم
چه کنم دست خودم نیست هوایت کردم

با اجازه تو طبیبى و منم باز مریض
تو بزن بوسه بگو باز دوایت کردم

با اجازه به خیالات خودم مى پیچم
مثلا بودى و این بار صدایت کردم

با اجازه از شما و بى اجازه از همه
بوسه بر شعر زدم باز دعایت کردم

گفته بودی که چرا خوب به پایان نرسید؟
راستش زور من ِ خسته به طوفان نرسید

گر چه گفتند بهاران برسد مال منی
قصه آخر شد و پایان زمستان نرسید.

مشاهده همه ی 10 نظر
parsa
خنگخنگ
parsa

نه فقط از تو اگر دل بکنم می میرم
سایه ات نیز بیفتد به تنم می میرم

بین جان من و پیراهن من فرقی نیست
هر یکی را که برایت بکَنم می میرم

برق چشمان تو از دور مرا می گیرد
من اگر دست به زلفت بزنم می میرم

بازی ماهی و گربه است نظر بازی ما
مثل یک تنگ شبی می شکنم می میرم

روح ِ برخاسته از من ...! ته ِ این کوچه بایست
بیش از این دور شوی از بدنم می میرم...

مشاهده همه ی 27 نظر
parsa
خنگخنگ
parsa

به من سپار تنت را به باد پیرهنت را
که قطره قطره ببارم صفا دهم چمنت را

به بوسه ای دهنت را به اعتراض گشودم
دهان گشودی و بستم به بوسه ای دهنت را

کمر کمر کمرت را هلا بچرخ و بچرخان
هلا برقص و برقصان بدن بدن بدنت را

دوچشم شیرشکارت دو لول مست کمانکش
به قصد صید دل من بکش گَلَنگِدَنَت را

تنم زموی تو رنجه شکن شکن به شکنجه
زدیم پنجه به پنجه نبرد تن به تنت را

کمر نه! موی میانت شکنجه تاب ندارد
به شانه ام بفشان گیسوی کمرشکنت را

دلت چو مرغک زخمی به سینه لرزد و ریزد
نفس نفس بشمارم "نفس نفس زدنت" را

مشاهده همه ی 24 نظر
parsa
خنگخنگ
parsa

دارم از تلخی این فاصله کمبودت را
ریختم اشک که جاری بشوم رودت را

سوختم ، توی هوا پخش کنم دودت را
که فقط خواسته ام آمدن ِ زودت را

توی دنیای خدا چیز غم انگیزی نیست
خوابِ بد دیده ای انگار گلم چیزی نیست

شهر خالی شده از بودن تو مخصوصا
اجتماع همه ی غربت دنیا در من

چادر لخت که چسبیده به تنهایی من
راه باریک تو را رفتن ودلتنگ شدن

یادمان رفت که از بوسه به بستر برسیم
یادمان رفت به یک آخر بهتر برسیم

جیغ زد در بغل ساکت من پیرهنت
پا شدم باز هم از خواب تو و آمدنت

خسته از رفتن و از آمدن ِتو مایوس
منتظر بود ببیند که تو… اما افسوس...

مشاهده همه ی 8 نظر
parsa
خنگخنگ
parsa

تویی که چشم سیاهت بلای جان من است
عذار ماه تو مهتاب آسمان من است

بدون دانه و دامت اسیر دست توام
خیال و وهم تو هر لحظه آب و نان من است

نفیر بوسه ی محبوسِ در لبان توام
خوشم زِ طعم لبانت که بر لبان‌ من است

دو چشم شرّه ات ای ور پریده سگ دارد
نگاه مست تو افیون شوکران من است

قلم بهانه ی من شد _ تو را به پرده کشم
غزل چکیده ای از قلب بی زبان من است

مشاهده همه ی 22 نظر
parsa
خنگخنگ
parsa

از من گرفتی خلوت بکر جهان ات را
می خواستم مهتاب باشم آسمان ات را

می شد اگر می خواستی،مانند تن پوشی
دور تنم محکم بپیچی بازوانت را

هم دوست دارم غرق عشقی آتشین باشی
هم تشنه ام نفرین کنم هم بسترانت را

تنها شرابت را بنوش و دلربایی کن
بی من ننوش اما تو جام شوکرانت را

بوسیدن تو آرزویی غیر ممکن نیست
من می رسانم بر لبم یک روز جانت را،،،

مشاهده همه ی 22 نظر
parsa
خنگخنگ
parsa

بغلم کردن و هی ناز کشیدن...ممنوع!
دست دور کمرم حلقه...اکیدن...ممنوع!

روی زانو بنشینی و به صدها ترفند
از لبم مزه ی گیلاس چشیدن...ممنوع!

مثل یک مار که اطراف طلا میلغزد
تو در آغوش من...اینگونه خزیدن...ممنوع!

مرغ عشق منی!..آواز بخوان...ولوله کن
پر پرواز من!...از لانه پریدن ممنوع!

باغبانی و منم غنچه ی خوش رنگ و لعاب
غنچه را دست زدن...جامه دریدن...ممنوع!

چهره ام گل...بدنم گل...و سروپا همه گل...
گل برایم ز سر کوچه خریدن...ممنوع!

عصر یک جمعه بیا بهر ملاقات...ولی
سر ساعت به قرارم نرسیدن...ممنوع!

مشاهده همه ی 59 نظر