لحظه  بروز رسانی 
parsa
خنگخنگ
parsa

ای که آغاز عجیبی ست تب پیرهنت چشم بد دور

ای که آغاز عجیبی ست تب پیرهنت
چشم بد دور از آن زمزمه های بدنت

از خداخواسته ام هیج خزانی نبرد
ره به آن باغ فرو ریخته در پیرهنت

پشت پرچین تو یک عمر غزل می گفتم
تا نچینند از آن باغ ٬ انارِ دهنت

جه بهشتی که پراکنده کند گیسویت
شب باران زده ی عطر به گیسو زدنت

مثل یک زلزله افتاد به جانم نکند
که زلیخا بخردبوی به شهر امدنت

سالها حوصله کردم ولی انصاف نبود
که نباشم شب گل دادن و شیرین شدنت

هــمـســفـر عـشـــق...
نظرات برای این پست غیر فعال است
parsa
خنگخنگ
parsa

ای لبانت از رگ گردن به من نزدیک‌تر بوسه‌های

ای لبانت از رگ گردن به من نزدیک‌تر
بوسه‌های هر شبت از من به من نزدیک‌تر

دوری از آغوش گرمت مایه‌ی مرگ من است
دست‌هات از لاله و لادن به من نزدیک‌تر

از لب جادکمه‌ها رازی نخواهد کرد درز
می‌شوی در پیرهن از تن به من نزدیک‌تر

پرچم صلحی نشانت دادم و از آن‌به‌بعد
مرزهایت هر شب از قبلاً به من نزدیک‌تر

برفم و خوابیده کوهستان تو در من ولی
می‌شود با هر نفس بهمن به من نزدیک‌تر

عاقبت خاکستری می‌ماند از هر کلبه‌ای
جز تو کی ای آتش روشن به من نزدیک‌تر؟!

هــمـســفـر عـشـــق...
نظرات برای این پست غیر فعال است