بازی آنلاین کارتی فوتبالی
لحظه  بروز رسانی 
پاسخگوی دینی
آروم و عادیآروم و عادی
پاسخگوی دینی
هم نشین بد.jpg

امام على عليه السلام : از همنشينى با دوست بد بپرهيز ، كه دوست بد ، همنشين خود را به هلاكت مى افكند و يار خود را به نابودى مى كشاند.

اِحذَر مُجالَسَةَ قَرينِ السَّوءِ ، فَإِنَّهُ يُهلِكُ مُقارِنَهُ ، ويُردي مُصاحِبَهُ ( غرر الحكم : ج ۲ ص ۲۷۶ ح ۲۵۹۹)

http://soalcity.ir/node/4425

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
پاسخگوی دینی
آروم و عادیآروم و عادی
پاسخگوی دینی
زن.jpg

چرا يک زن نمي تواند مرجع تقليد باشد؟

در پاسخ به اين پرسش ، توجه شما را به چند نکته جلب مى نماييم:

۱ - در ايدئولوژى اسلام زن و مرد هر دو از يک گوهر آفريده شده اند و هيچ يک بر ديگرى برترى ندارد، مگر به تقوا (۱)
۲ - دانش طلبى و فقاهت مورد تأکيد اسلام است و در اين امر بين زن و مرد تفاوتى نيست همان گونه که مردان مى توانند در دانش امروزى و فقاهت به مقامات عالى برسند، زنان نيز مى توانند، ليکن با وجود تفاوت ها در سلايق، تمايلات و استعدادها در اين دو صنف، تفاوت هايى وجود دارد.
۳ - همان گونه که در کتاب تکوين و خلقت بين زن و مرد تفاوت است و اين براساس نظام احسن در خلقت است، در کتاب تشريع، وظايف و مسئوليت ها نيز بين اين دو تفاوت است.
به قول شاعر:
جهان چون خط و خال و چشم و ابرو است /که هر چيزى به جاى خويش نيکوست

حال با توجه به نکات ياد شده مى گوييم:

ايدئولوژى اسلام، رئاليستى و واقع گرايانه است. واقعيت اين است که زنان و مردان در کتاب خلقت متفاوتند، حتى تار موى زن و مرد متفاوت است. (۲)
زنان و مردان هم از نظر امور جسمانى و فيزيولوژيک متفاوتند و هم از نظر روانى و عواطف و پيکولوژيک.

لازمه تفاوت در آفرينش، تفاوت در مسئوليتها و وظايف است. در همين راستا اسلام در برنامه ريزى براي زندگى، ما مسؤليت ها و وظايفي که هماهنگ با تفاوت هاى آفرينش است برنامه ريزى کرده است. برخى از مسئوليت ها و وظايف در زنان و مردان يکسان و برابر، برخى متفاوت و برخى ترجيحاً به يکى از اين دو واگذار شده است. خداوند حکيم از زير و بم آفرينش انسان با خبر است، از اين رو با وجود تفاوت ها در آفرينش اين دو بار مسؤليت را هماهنگ با آن قرار داده است.

اگر خداوند به مردان اندامى درشت و بازوانى قوى و متناسب با کارهاى سخت و سنگين داده است، کارهاى سخت به مردان سپرده مى شود. اگر به زنان اندامى ظريف، و عواطف و احساساتى لطيف داده است، کارهاى ظريف و هنرى و عاطفى به آنان سپرده مى شود. هيچ کس در اين مسئوليت ها اعتراضى ندارد، و اين عين حکمت و براى دوام نسل بشر ضرورى است.

در تفاوت هاى مسئوليتى در برخى منصبهاى اجتماعى نيز چنين است. لازمه زن يا مرد بودن اين است که هر يک با مسئوليت هاى ويژه باشد. همان گونه که جامعه پذيرفته است تمامى کارهاى پر مشقت و خطرناک مي شود بايد برعهده مردان باشد، بايد پذيرفت که برخى از سمت هاى اجتماعى برعهده مردان باشد، چون اين تفاوت ها لازمه آفرينش زنان و مردان است.

مرجعيت دينى يک حق نيست که زنان از آن محروم شده اند، بلکه تکليف و مسئوليت است. بسيارى از بزرگان فقاهت حاضر نمى شدند مرجع شوند، چون اين کار تکليف است و مسئوليت دارد. آنچه مايه ارزش آدمى است، مرجعيت نيست، بلکه فقاهت است که در آن زن و مرد يکسانند. هر که بخواهد مى تواند فقيه بشود. مرجعيت از شئون امامت و کارهاى اجرايى است که با توجه به همه جوانب، از ويژگى هاى مردان است. چون در اسلام يک سرى خطوط قرمز در معاشرت هاى زنان و مردان وجود دارد که در صورت تصدى زنان به شئون امامت، چاره اى جز ناديده گرفتن اين خطوط قرمز وجود ندارد. (۳)

پى نوشتها:
۱ - حجرات (۴۹) آيه ۱۳.
۲ - دکتر سيد رضا پاک نژاد، اولين دانشگاه و آخرين پيامبر، ج ۱۹، ص ۲۸۰ - ۲۹۳.
۳ - براى توضيح بيشتر مراجعه شود، به: زن در آينه جمال و جلال، اثر آية الله جوادى آملى، فصل چهارم رحل شبهات و روايات معارض.

http://www.soalcity.ir/node/4514

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
پاسخگوی دینی
آروم و عادیآروم و عادی
پاسخگوی دینی
رسانه.jpg

با سوءظن به جریان رسانه‌ای دشمن نگاه کنید

🔻 رهبرانقلاب: سوءظنّ به جریان رسانه‌ای دشمن؛ یکی از چیزهایی که خیلی لازم است، سوءظنّ به جریان رسانه‌ای دشمن است. امروز یکی از بخشهای پُرخرج دشمنان ما عبارت است از بخش رسانه؛ خیلی پُرخرج است برایشان، یعنی هزینه میکنند، پول میگذارند، آدمهای متخصّص می‌آورند؛ خیلی خرج دارد برایشان؛ علیه چه کسی؟ علیه جمهوری اسلامی. خب، اصلاً همّت این جریان رسانه‌ای این است که بر روی یک نقاطی تکیه کند که جمهوری اسلامی را میتواند زمین‌گیر کند. ۹۵/۰۴/۱۲

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
پاسخگوی دینی
آروم و عادیآروم و عادی
پاسخگوی دینی
نفس-حق-شناس.jpg

نفس لوامه چیست؟

انسان بر اثر طغیان غرائز گاهی دچار اشتباه می‏شود. اما با اندك تاملی پشیمان گشته و از درون خویش با ملامت و سرزنش روبرو می‏گردد. از ملامتگر درونی انسان به نفس لوامّه تعبیر گردیده است. قرآن مجید به آن قسم می‏خورد: «لا اقسم بیوم القیمْ و لااقسم بالنفس اللوامه؛ سوگند به روز رستاخیز و سوگند به نفس سرزنشگر»(1)

گر چه در قرآن كریم خداوند به نفس لوامّه قسم یاد نموده اما الف و لامی كه بر نفس در آمده، الف و لام قسم نمی‏باشد، بلكه برای تعظیم است. نشانگر بزرگی و عظمت نفس می‏باشد زیرا این نفس یكی از نعمت­های الهی و الطاف خداوند می‏باشد. قسم خداوند به نفس لوامّه با كلمه لااقسم است. (2) بنابراین نفس لّوّامه نفسی است كه انسان را در دنیا بر معصیت ملامت می‏كند. قسم خداوند به این نفس از كلمه لااقسم به دست می‏آید، و جهت بزرگی این نعمت الهی است.

نفس لوامه وجدان اخلاقی است. كار نفس لوامه، قبل از عمل خیر و نیك، تشویق و در حین عمل، ترغیبب و بعد از آن تحسین است. كار آن در قبل از عمل بد، تهدید و در حین عمل، خویشتن داری و جلوگیری و بعد از عمل ملامت وسرزنش است.

پی نوشت ها :
1. مجمع البیان ج10 ص 193.
2. روح البیان، ج 10، ص 243؛المیزان، ج20، ص 113

http://www.pasokhgoo.ir/node/96543

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
پاسخگوی دینی
آروم و عادیآروم و عادی
پاسخگوی دینی
نفس لوامه.jpg

نفس لوامه چیست؟

انسان بر اثر طغیان غرائز گاهی دچار اشتباه می‏شود. اما با اندك تاملی پشیمان گشته و از درون خویش با ملامت و سرزنش روبرو می‏گردد. از ملامتگر درونی انسان به نفس لوامّه تعبیر گردیده است. قرآن مجید به آن قسم می‏خورد: «لا اقسم بیوم القیمْ و لااقسم بالنفس اللوامه؛ سوگند به روز رستاخیز و سوگند به نفس سرزنشگر»(1)

گر چه در قرآن كریم خداوند به نفس لوامّه قسم یاد نموده اما الف و لامی كه بر نفس در آمده، الف و لام قسم نمی‏باشد، بلكه برای تعظیم است. نشانگر بزرگی و عظمت نفس می‏باشد زیرا این نفس یكی از نعمت­های الهی و الطاف خداوند می‏باشد. قسم خداوند به نفس لوامّه با كلمه لااقسم است. (2) بنابراین نفس لّوّامه نفسی است كه انسان را در دنیا بر معصیت ملامت می‏كند. قسم خداوند به این نفس از كلمه لااقسم به دست می‏آید، و جهت بزرگی این نعمت الهی است.

نفس لوامه وجدان اخلاقی است. كار نفس لوامه، قبل از عمل خیر و نیك، تشویق و در حین عمل، ترغیبب و بعد از آن تحسین است. كار آن در قبل از عمل بد، تهدید و در حین عمل، خویشتن داری و جلوگیری و بعد از عمل ملامت وسرزنش است.

پی نوشت ها :
1. مجمع البیان ج10 ص 193.
2. روح البیان، ج 10، ص 243؛المیزان، ج20، ص 113

http://www.pasokhgoo.ir/node/96543

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
پاسخگوی دینی
آروم و عادیآروم و عادی
پاسخگوی دینی
نفس لوامه.jpg

نفس لوامه چیست؟

انسان بر اثر طغیان غرائز گاهی دچار اشتباه می‏شود. اما با اندك تاملی پشیمان گشته و از درون خویش با ملامت و سرزنش روبرو می‏گردد. از ملامتگر درونی انسان به نفس لوامّه تعبیر گردیده است. قرآن مجید به آن قسم می‏خورد: «لا اقسم بیوم القیمْ و لااقسم بالنفس اللوامه؛ سوگند به روز رستاخیز و سوگند به نفس سرزنشگر»(1)

گر چه در قرآن كریم خداوند به نفس لوامّه قسم یاد نموده اما الف و لامی كه بر نفس در آمده، الف و لام قسم نمی‏باشد، بلكه برای تعظیم است. نشانگر بزرگی و عظمت نفس می‏باشد زیرا این نفس یكی از نعمت­های الهی و الطاف خداوند می‏باشد. قسم خداوند به نفس لوامّه با كلمه لااقسم است. (2) بنابراین نفس لّوّامه نفسی است كه انسان را در دنیا بر معصیت ملامت می‏كند. قسم خداوند به این نفس از كلمه لااقسم به دست می‏آید، و جهت بزرگی این نعمت الهی است.

نفس لوامه وجدان اخلاقی است. كار نفس لوامه، قبل از عمل خیر و نیك، تشویق و در حین عمل، ترغیبب و بعد از آن تحسین است. كار آن در قبل از عمل بد، تهدید و در حین عمل، خویشتن داری و جلوگیری و بعد از عمل ملامت وسرزنش است.

پی نوشت ها :
1. مجمع البیان ج10 ص 193.
2. روح البیان، ج 10، ص 243؛المیزان، ج20، ص 113

http://www.pasokhgoo.ir/node/96543

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
پاسخگوی دینی
آروم و عادیآروم و عادی
پاسخگوی دینی
نفس-حق-شناس.jpg

نفس لوامه چیست؟

انسان بر اثر طغیان غرائز گاهی دچار اشتباه می‏شود. اما با اندك تاملی پشیمان گشته و از درون خویش با ملامت و سرزنش روبرو می‏گردد. از ملامتگر درونی انسان به نفس لوامّه تعبیر گردیده است. قرآن مجید به آن قسم می‏خورد: «لا اقسم بیوم القیمْ و لااقسم بالنفس اللوامه؛ سوگند به روز رستاخیز و سوگند به نفس سرزنشگر»(1)

گر چه در قرآن كریم خداوند به نفس لوامّه قسم یاد نموده اما الف و لامی كه بر نفس در آمده، الف و لام قسم نمی‏باشد، بلكه برای تعظیم است. نشانگر بزرگی و عظمت نفس می‏باشد زیرا این نفس یكی از نعمت­های الهی و الطاف خداوند می‏باشد. قسم خداوند به نفس لوامّه با كلمه لااقسم است. (2) بنابراین نفس لّوّامه نفسی است كه انسان را در دنیا بر معصیت ملامت می‏كند. قسم خداوند به این نفس از كلمه لااقسم به دست می‏آید، و جهت بزرگی این نعمت الهی است.

نفس لوامه وجدان اخلاقی است. كار نفس لوامه، قبل از عمل خیر و نیك، تشویق و در حین عمل، ترغیبب و بعد از آن تحسین است. كار آن در قبل از عمل بد، تهدید و در حین عمل، خویشتن داری و جلوگیری و بعد از عمل ملامت وسرزنش است.

پی نوشت ها :
1. مجمع البیان ج10 ص 193.
2. روح البیان، ج 10، ص 243؛المیزان، ج20، ص 113

http://www.pasokhgoo.ir/node/96543

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
پاسخگوی دینی
آروم و عادیآروم و عادی
پاسخگوی دینی
نفس-حق-شناس.jpg

نفس لوامه چیست؟

انسان بر اثر طغیان غرائز گاهی دچار اشتباه می‏شود. اما با اندك تاملی پشیمان گشته و از درون خویش با ملامت و سرزنش روبرو می‏گردد. از ملامتگر درونی انسان به نفس لوامّه تعبیر گردیده است. قرآن مجید به آن قسم می‏خورد: «لا اقسم بیوم القیمْ و لااقسم بالنفس اللوامه؛ سوگند به روز رستاخیز و سوگند به نفس سرزنشگر»(1)

گر چه در قرآن كریم خداوند به نفس لوامّه قسم یاد نموده اما الف و لامی كه بر نفس در آمده، الف و لام قسم نمی‏باشد، بلكه برای تعظیم است. نشانگر بزرگی و عظمت نفس می‏باشد زیرا این نفس یكی از نعمت­های الهی و الطاف خداوند می‏باشد. قسم خداوند به نفس لوامّه با كلمه لااقسم است. (2) بنابراین نفس لّوّامه نفسی است كه انسان را در دنیا بر معصیت ملامت می‏كند. قسم خداوند به این نفس از كلمه لااقسم به دست می‏آید، و جهت بزرگی این نعمت الهی است.

نفس لوامه وجدان اخلاقی است. كار نفس لوامه، قبل از عمل خیر و نیك، تشویق و در حین عمل، ترغیبب و بعد از آن تحسین است. كار آن در قبل از عمل بد، تهدید و در حین عمل، خویشتن داری و جلوگیری و بعد از عمل ملامت وسرزنش است.

پی نوشت ها :
1. مجمع البیان ج10 ص 193.
2. روح البیان، ج 10، ص 243؛المیزان، ج20، ص 113

http://www.pasokhgoo.ir/node/96543

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
پاسخگوی دینی
آروم و عادیآروم و عادی
پاسخگوی دینی
بیژن.jpg

امامزاده بيژن کيست؟

در گذشته به‌دلیل وجود دو امامزاده به نام «سیدمحمد» در روستای «کُپ سفلی» از توابع استان مازندران، نام یکی از آن‌ها، به انتخاب مردم محلی تغییر کرد؛ آن‌ها برای یکی از امامزاده‌ها، نام «بی‌جِن» را انتخاب کردند، به این دلیل که آن مکان را بدون جن می‌دانستند و بعدها، «بی‌جن» در محاوره به «بیژن» تغییر کرد.
حجت‌الاسلام عبدالله ولی‌نژاد - سرپرست اداره‌ی اوقاف و امور خیریه‌ی شهرستان نور - شهریوماه امسال، درباره صحت وجود امامزاده‌ای معروف به «سید بیژن» در مازندران گفت: شاید تا چند سال پیش، کمتر کسی نام امامزاده «سید بیژن» را شنیده بود؛ اما از دو سال پیش که ضریح‌گردانی در برخی شهرستان‌های استان مازندران انجام شد، این نام نیز بر سر زبان‌ها افتاد. خیلی‌ها به این امامزاده اعتقاد دارند و با توجه به بررسی‌ها و تحقیقات ما، امامزاده بیژن صاحب کرامت است.
در این‌باره، امیر هاشمی‌مقدم - پژوهشگر حوزه‌ی مردم‌شناسی و ایران‌شناسی - نیز مهرماه امسال، اظهار کرد: در بررسی‌هایی که درباره‌ی «امامزاده بیژن» انجام دادم، متوجه شدم به باور اهالی، امامزاده بیژن، سید یا درویشی بوده که در گذشته‌ای نه‌چندان دور، روبه‌روی اتاق گلی‌اش می‌نشست و مردم او را باور داشتند. او بین اهالی به «امامزاده بی‌جن» معروف است، «بی‌جن» یعنی امامزاده‌ای که جن ندارد.
حالا بعد از انتشار اخباری درباره‌ی نام این امامزاده در رسانه‌ها، اداره‌ی اوقاف و امور خیریه‌ی شهرستان نور در مازندران، تابلوی قبلی را برداشته و با اصلاح نام «امامزاده سیدمحمد» از «بیژن» به «بی‌جِن» تلاش کرده تا در راستای اصلاح نامی که به اشتباه بین مردم معروف شده و در شبکه‌های اجتماعی فضای سوء تفاهمی ناخوشایندی را ایجاد کرده بود، گام مهمی بردارد.

http://www.soalcity.ir/node/3689

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
پاسخگوی دینی
آروم و عادیآروم و عادی
پاسخگوی دینی
اربعینن.jpg

چرا امام حسين(ع) در زمان معاويه قيام نكرد؟

دلايل اينكه امام حسين(ع) در مقابل معاويه قيام نكرد، ريشه در اموري دارد، كه به برخي اشاره مي شود:
اول: وجود صلحنامه؛‏
از آنجا كه امام حسن(ع) با معاويه صلح كرده بود، امام حسين(ع) هم به احترام برادر هم به دليل تغيير نكردن شرائط به اين صلح وفادار بود، چنانكه در يكي از جواب‏هاي خود به نامه‏هاي معاويه، خود را پايبند به صلح نامه معاويه با امام حسن(ع) معرفي كرده و اتهام نقض آن را از خود به دور دانسته است: "و معاذ اللَّه ان انقض عهداً عهده اليك اخي الحسن(ع)". (۱)

دوم: موقعيت اجتماعي معاويه؛‏
شخصيت معاويه نزد مردم آن زمان و به ويژه شاميان، به گونه‏اي مثبت تلقي مي‏شد، كه همين امر قيام عليه او را مشكل مي‏ساخت؛ زيرا آنان او را به عنوان صحابي پيامبر، كاتب وحي و برادر همسر پيامبر (خال المؤمنين) مي‏شناختند. به نظر آنان، معاويه نقش فراواني در رواج اسلام در منطقه شامات و به ويژه دمشق داشت.
همچنين تجربه حكومت‏داري او و افزوني سنّش بر امام حسن(ع) و امام حسين(ع)، دو عامل ديگري بود، كه خود در نامه‏هايش به امام حسن(ع) به عنوان عواملي براي اثبات بيشتر شايستگي‏اش مطرح مي‏كرد. (۲) فلذا با توسل به اين موارد و امكانات حكومتي مي‏توانست در مقابله با امام حسين(ع)، در اذهان مردم مانور بيشتري داده و شبهه ايجاد نمايد.

سوم: سياست‏مداري معاويه؛‏
پس از انعقاد قرارداد صلح گرچه معاويه از هر فرصتي براي ضربه زدن به بني هاشم -به ويژه خاندان علوي- استفاده مي‏كرد و در اين راه حتي تا به شهادت رساندن امام حسن(ع) پيش رفت، (۳) اما در ظاهر چنين وانمود مي‏كرد، كه به بهترين وجه ممكن، با اين خاندان -به ويژه شخص امام حسين(ع) - مدارا مي‏كند و حرمت آنان را پاس مي‏دارد. در اين راستا مي‏توانيم، ارسال هدايايي از سوي معاويه براي شخصيت‏هايي چون امام حسن(ع)، امام حسين(ع) و عبداللَّه بن جعفر را شاهد بياوريم. (۴)

اين مدارا تا آن جا بود، كه در آستانه مرگ به فرزندش يزيد، سفارش امام را نمود و ضمن پيش‏بيني قيام او، از يزيد خواست كه او را به قتل نرساند. (۵)

امام حسين(ع) هم كه شناخت خوبي از معاويه و دسيسه هاي او داشت، مي‏دانست، كه در صورت قيام عليه معاويه - به ويژه با توجه به سياست‏هاي معاويه - افكار عمومي او را ياري نكرده و با توجه به ابزارهاي تبليغاتي حكومت، حق را به معاويه خواهند داد.

چهارم: شرايط زمانه؛‏
هر چند عدّه ‏اي از كوفيان بلافاصله پس از شهادت امام حسن(ع)، به امام حسين(ع) نامه نگاشته و خود را منتظر فرمان امام معرفي كردند، (۶) اما آن حضرت به خوبي مي‏دانست، كه با توجّه به عواملي همچون ثبات و استحكام قدرت مركزي در شام، تسلّط كامل باند اموي بر شهر كوفه، سابقه عملكرد سوء كوفيان در برخورد با امام علي(ع) و امام حسن(ع)، چهره به ظاهر وجيه معاويه در بيشتر نقاط مملكت اسلامي و... در صورت قيام احتمال موفقيت بسيار كم خواهد بود و چنين قيامي به جز هدر دادن نيروهاي اندك، معرفي شدن به عنوان ياغي و خروج كننده بر حكومت به ظاهر اسلامي و شكست و كشته شدن خود نتيجه‏اي در بر نخواهد داشت. در حالي‏كه در هنگام قيام عليه حكومت يزيد، شرايط زمانه كاملاً بر عكس اين شرايط بود.

پي نوشت:
۱. گروه حديث پژوهشكده باقرالعلوم(ع)، موسوعه كلمات الامام الحسين(ع)، قم، دارالمعروف، چ اول، ۱۳۷۳ش، ص ۲۳۹.
۲. ابو الفرج اصفهاني، مقاتل الطالبيين، تحقيق سيد احمد صقر، بيروت، دار المعرفه، بي تا، ص۶۷.
۳. مفيد، الإرشاد في معرفه حجج الله علي العباد، قم، كنگره شيخ مفيد، چ اول، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۶۷.
۴. موسوعه كلمات الامام الحسين(ع)، پيشين، ص ۲۰۹ و ۲۱۰.
۵. دينوري، الاخبار الطوال، تحقيق عبدالمنعم عامر، قم، منشورات الرضي، ۱۳۶۸ش، ص۲۲۶.
۶. يعقوبي، تاريخ اليعقوبي، بيروت، دار صادر، بي تا، ج۲، ص۲۲۸.

http://www.soalcity.ir/node/4528

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید