مسیر سبز
مسیر سبز

آقا اشتباه آمدید! / ماجرای دوستی شیخ حسین انصاریان با مشروب

آقا اشتباه آمدید! / ماجرای دوستی شیخ حسین انصاریان با مشروب

آقا اشتباه آمدید! / ماجرای دوستی شیخ حسین انصاریان با مشروب فروش یک کاباره
خداوند آماده آمرزش است، ولى براى به دست آوردن آمرزش، توبه لازم است‏ و توبه گناهان با همدیگر فرق مى‏كند. باید دید این گناهى كه من مرتكب شده‌‏ام، در رابطه با عبادت است؟ یا در رابطه با مال مردم؟ و یا در رابطه با حقوق مردم؟

همه این‏ها باید كاملًا جبران شوند. یا اگر حاكم، مدیر و یا قاضى دادگاهى، با علم و توجه به مسأله، بنا به دلایلى مانند عصبانى بودن از بدكاران، زمین و خانه كسى را مصادره كرده است و اكنون كه آرام شده و فهمیده است كه گرچه بد بودند، اما به ناحق در مال مردم حكم داده است، توبه این قاضى و یا حاكم به این است كه برود مال را پس بگیرد و به صاحبش برگرداند و اگر ضررهایى متوجه مال شده، باید همه آنها را پس بدهد. آن وقت است كه مغفرت خدا ظهور مى‌‏كند.

به قدرى پروردگار عالم عاشق توبه بندگان و هزینه كردن مغفرت خود است كه براى گنهكارانى كه توبه نمى‏‌كنند و مغفرت او را طلب نمى‏‌كنند، در قرآن فریادش بلند شده است: «أَفَلَا یَتُوبُونَ إِلَى اللَّهِ وَیَسْتَغْفِرُونَهُ‏».

این فریاد را از كجا مى‏‌فهمیم؟ از حرف تحضیض كه در آیه شریفه به كار گرفته شده است. «أَفَلَا یَتُوبُونَ‏» چرا گناهكاران توبه نمى‌‏كنند؟ من مى‏‌خواهم آمرزشم را هزینه كنم. چرا برنمى‏‌گردند؟ از آلودگى‌‏ها دست برنمى‏‌دارند و به پاكى‏‌ها گرایش پیدا نمى‏‌كنند.

چرا از من طلب آمرزش نمى‌‏كنند؟ من آماده آمرزش و بخشش هستم. من خدایى هستم كه به انتظار توبه فرعون و آمرزیدن او بودم.



حکایت یک ماجرا
حجت الاسلام و المسلمین شیخ حسین انصاریان درباره توبه ماجرایی را تعریف می‌کند که خواندن آن دارای نکات آموزنده‌ای است: قبل از انقلاب در شهرى منبر مى‌‏رفتم جوان‏هاى آن شهر به من گفتند اینجا یك سالن دویست مترى است كه صاحبش به مردم این شهر روزى دو الى سه كامیون‏ مشروب مى‏‌فروشد و از طریق این كاباره گمراه شدند، گفتم: آدرس این كاباره را به من‏ بدهید، گفتند: با قدرت ساواك شاه مى‏‌خواهید چه كار كنید؟ گفتم شما محبت كنید آدرسش را بدهید، روى كاغذ آدرسش را نوشتند.

فردا ساعت ده صبح سوار تاكسى شدم و به راننده تاكسى گفتم: مى‏‌خواهم به این آدرس بروم، راننده تاكسى خیلى تعجب كرد و گفت: اشتباه نمى‌‏روید؟ گفتم: نه، راهى كه دارم مى‏‌روم یقین دارم صراط مستقیم الهى است.

به راننده تاكسى گفتم: من یقین دارم كه راه را درست مى‏‌روم و راه، راه خداست، مى‌‏رویم، مى‏‌گوییم، قبول كردند، خوش به حال او، قبول نكردند، خدا به ما نمى‏‌گوید: چرا مال مرا خوردى اما براى من كارى نكردى.

آمد روبروى كاباره گفت: آقا اینجاست. گفتم: خداحافظ . كاباره كنار رودخانه بود، جاى باصفایى بود، دفتر روبه روى پله‏‌هاى ورودى بود، از پله‏‌ها كه پایین رفتم، مدیر كاباره از دفترش بیرون آمد و گفت: آقا اشتباه آمدید. گفتم: نه من براى زیارت حضرت عالى آمدم. گفت: با این لباس، شما هم مى‏‌خورید؟ گفتم: بله، اما خداوند فرموده از سفره خودم بخورید. از سفره‏‌ام كم نمى‌‏آید.

اگر شراب اینجا را نمى‏‌خوریم، یقین داریم در قرآن به ما وعده داده: «وَ سَقَیهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا» چرا شراب نجس؟ مگر ما خوك هستیم كه نجس بخوریم؟ ما نجاست خوار نیستیم.

گفتم: نه اشتباه نیامدم. گردنش را كج كرد و گفت: بفرمایید. آمدم داخل دفتر و كنار دست او نشستم. گفت: شما؟ گفتم: از بهترین دوستان شما هستم.

بنده خدا هر چه فكر كرد كه در عمرش دوست روحانى نداشته گفت: حالا فرمایشى دارید؟ من وقتى رفتم نمى‏دانستم به او چه بگویم؟ و از كجا شروع كنم؟

ولى وقتى او را دیدم، خود وجود او و قیافه او مرا راهنمایى كرد چه بگویم. دیدم موهاى سر و صورتش سفید است.

گفتم: من اول باید یك سؤال از شما بكنم بعد مطلبم را محضرتان عرض كنم.

گفتم: شما مسیحى هستید؟ گفت: نه، براى چه؟ گفتم: اگر مسیحى باشید، خداحافظى كنم بروم. یهودى هستید؟ گفت: نه، یهودى هم نیستم. چون این دو طایفه نجاست را پاك مى‏‌دانند، هم الكل نجس مى‏‌خورند، هم گوشت خوك مى‏‌خورند و هم ربا مى‌خورند. مؤمن، نجس را نجس مى‏‌داند و پاك را هم پاك مى‌‏داند. نجس خور دین ندارد.

گفت: نه، من مسلمانم. دیگر راه كاملا براى من باز شد. گفتم: من یك جمله فقط از قول خدا اگر اجازه بدهى براى شما بگویم و بروم. با كمال میل، بگویید. همین روایت كار خودش را كرد، در یك شب مشروب فروشى تبدیل به چلوكبابى اسلامى شد.

منبع: خبرگزاری برنا
باز نشر: مجله اینترنتی Bartarinha.ir

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید