مسیر سبز
مسیر سبز

آنچه از گابریل گارسیا مارکز آموختم مجله درگی: گابریل

آنچه از گابریل گارسیا مارکز آموختم 
 مجله درگی: گابریل

آنچه از گابریل گارسیا مارکز آموختم
مجله درگی: گابریل گارسیا مارکز، یکی از برجسته‌ترین نویسندگان قرن بیستم و دریافت‌کننده‌ی جایزه‌ی نوبل در  سال 1982، روز 17 آوریل 2014 در سن 87 سالگی چشم از جهان فرو بست. این نویسنده‌ی شهیر کلمبیایی فردی کاملاً خودساخته بود بطوری‌که خبرنگاری را به تحصیل در یکی از دانشکده‌ی معتبر حقوق در جهان ترجیح داد و به جای آنکه از لابه‌لای صفحات کتاب‌ها زندگی مردم را رصد کند، میان خود آنها آمد تا از نزدیک شاهد ماجراهای واقعی آنها باشد.

آثار مارکز ترکیبی از فساد‌های کشف شده در آمریکای لاتین به عنوان خبرنگار و داستان‌های خیالی است که مادربزرگش برای او تعریف می‌کرده است. یکی از بارزترین خصوصیات به یاد ماندنی مارکز توانایی او برای همراه کردن خواننده و ترغیب او به باور همه‌ی موضوعات است؛ مهارتی که در بازاریابی و فروش نقشی کلیدی ایفا می‌کند.

با گذشت 30 سال از نخستین چاپ کتاب صد سال تنهایی، بیش از 30 میلیون نسخه از این کتاب در سراسر جهان به بیش از 30 زبان منتشر شده است. سبک رمان صد سال تنهایی "رئالیسم جادویی" است ویژگی بارز این تکنیک ادبی این است که در آن رویدادهای غیرواقعی با زندگی واقعی افراد عجین می‌شود.



اگرچه نمی‌توان سبک رئالیسم جادویی را به صورت مستقیم به دنیای کسب‌و‌کار مرتبط کرد، اما آثار مارکز سرشار از دروسی است که صاحبان کسب‌و‌کارها می‌توانند آنها را در محیط کار روزانه‌ی خود مورد استفاده قرار دهند.

خواندن آثار ادبی بزرگان جهان در کنار کتاب‌های نوشته شده توسط بزرگان مدیریت مانند پیتر دراکر، استفان کاوی، هنری مینتزبرگ و گری همل بسیار مفید است. پیتر دراکر غذای ذهن و هوش مدیر را تأمین کرده و تئوری‌ها و چارچوب‌های مفید مدیریتی را ارائه می‌کند؛ مینتزبرگ اصول دراکر را به چالش می‌کشد و گری همل پارادایم‌های ذهنی مدیران را به هم می‌ریزد و به پارادایم جدید می‌رساند. در حالی‌ که مارکز قوای تخیل و روح و قلب خواننده را تغذیه می‌کند، موضوعاتی که در کنار هم جوهره‌ی مدیریت یک شرکت را تشکیل می‌دهند. قوای تخیل می‌تواند دیدگاه یک مدیر را نسبت به سایر افراد و جهان تغییر دهد.


هزاران داستان در دل یک داستان

هر یک از رمان‌های مارکز حاوی میلیون‌ها داستان است. کتاب‌های او سرشار از داستان‌های کوتاه و بلند هستند که همگی درون یک مسیر واحد به هم تنیده شده‌اند. این داستان‌های کوتاه به نحوی نوشته شده‌اند که اهمیت آنها با اهمیت جریان اصلی داستان هم‌سطح است.

مدیران شرکت‌ها با خواندن رمان‌های مارکز به این موضوع واقف می‌شوند که شرکت آنها نیز میلیون‌ها داستان ارزشمند در خود جای داده است، داستان موفقیت، شکست، مقاومت، اراده و احساس. مدیر باید این قابلیت را داشته باشد که تمامی داستان‌های کوچک را بر روی یک بوم واحد نقاشی کند و این نقاشی را برای یک مخاطب گسترده‌تر در سراسر سازمان نقل کند.

حقیقت و خیال

کتاب‌های مارکز به ما می‌آموزد که حقیقت و خیال اغلب با یکدیگر ترکیب می‌شوند،‌ زمانی که کتاب صد سال تنهایی را می‌خوانیم، از چگونگی همزیستی واقعیت و خیال در کنار هم تعجب می‌کنیم، زیرا این موضوع در واقع، ماهیت انسان‌ها و ذهن آنها است.

 مارکز در اولین صفحات صد سال تنهایی بیان می‌کند که همه‌ی موضوعات دارای یک حیات شخصی هستند و ما تنها باید روح آنها را بیدار کنیم. مدیران نیز می‌توانند از همین نگرش برای توسعه برندها و فناوری یا ایجاد محصولات جدید استفاده کنند.

مدیران شرکت‌ها نیز باید بر این هنر مسلط شوند،‌ زیرا اگرچه بسیاری از طرح‌های تجاری، واقعی و برای زمان حال طراحی شده‌اند، اما بسیاری از طرح‌های بلند مدت تنها چشم‌اندازی از آینده و مبتنی بر خیال هستند. ایجاد یک تصویر خیالی از آینده در کنار پرداختن به چالش‌های واقعی امروزی، موجب انگیزه‌بخشی به کارمندان می‌شود و به مدیران کمک می‌کند که برنامه‌ریزی بهتری برای رسیدن به چشم‌انداز آینده‌‌ی سازمان خود داشته باشند.

کامیابی و فروپاشی

مارکز در کتاب صد سال تنهایی داستان موفقیت‌ها و شکست‌های خانواده خوزه آرکادئو بوئدنیا را تعریف می‌کند. او از فعالیت‌های پر جنب و جوش در روستایی در آمریکای جنوبی حرف می‌زند که در نهایت رو به زوال و نابوی می‌رود. این نابودی ناشی از اقدامات غیرعقلانی و بدشانسی‌های خودساخته‌ی ساکنین روستا است.

مدیران باید به تشابه این داستان‌ها و داستان شرکت‌های بزرگی توجه کنند که کهنه شده و از بین می‌روند. شرکت‌های بسیار کمی وجود دارند که با گذشت یک صد سال از حیات خود هم چنان موفق باشند؛ متوسط امید به زندگی شرکت‌های چند ملیتی بزرگ بین 40 تا 50 سال است. بنابراین کتاب‌های مارکز از شرکتها درباره دوام و پایداری و اینکه چه موضوعی می‌تواند ضامن موفقیت یک سازمان در بلند مدت باشد، می‌پرسد.

در میان موضوعات پیش پا افتاده،‌ به دنبال رویدادهای خارق‌العاده باشید

یکی از ابزارهای معروف مورد استفاده توسط گابریل گارسیا مارکز خلق جریان‌های شگفت‌آور در عادی‌ترین لحظات زندگی است. برای مثال، رمدیوس زیبا، یکی از شخصیت‌های کلیدی کتاب صد سال تنهایی، در حین پهن کردن ملافه‌های شسته شده روی بند لباس، به آسمان صعود می‌کند.

عروج به آسمان در زمان پهن کردن ملافه باید برای صاحبان کسب‌و‌کارها یادآور این موضوع باشد که الهام‌بخش‌ترین رویدادهای شغلی می‌تواند در زمانی اتفاق بیفتد که افراد به هیچ وجه انتظار آنها را ندارند. ما باید قدر لحظات به ظاهر معمولی را بدانیم زیرا ایده‌های خلاق در همین لحظه‌ها خلق می‌شوند.

اگر فعالیت‌های اقتصادی خود را بدون تمایل برای انحراف از مسیرهای تکراری و جا افتاده انجام دهید، هیچ گاه به آسمان صعود نمی‌کنید.

جایگاه خاص تنهایی: افراد درون‌گرای تیم خود را شناسایی کنید

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید