هر روز!
هر روز!

اعتراف باورنکردنی و وحشتناک ( 14 اعتراف عجیب در ساعات آخر

اعتراف باورنکردنی و وحشتناک ( 14 اعتراف عجیب در ساعات آخر

اعتراف باورنکردنی و وحشتناک ( 14 اعتراف عجیب در ساعات آخر عمر )
اعتراف : وقتی که انسان در حال مرگ است و می داند که زمان زیادی برای زنده ماندن ندارد به احتمال فراوان افکار بسیاری به ذهن او خطور می کنند. بسیاری از افراد در ساعات و لحظه های آخر عمر خود اعترافاتی می کنند و پرده از رازهایی بر می دارند که اطرافیان را شگفت زده خواهند کرد. در برخی از این موارد فرد در حال مرگ به قتل ها و جنایاتی اعتراف می کند که افراد بیگناه دیگری به جرم ارتکاب آن ها کشته شده یا بهترین سال های عمرشان را در پشت میله های زندان گذرانده اند. برخی دیگر نیز به کارهای وحشتناک دیگری مانند خیانت، دزدی و اذیت و آزار عمدی دیگران اعتراف می کنند.
اعتراف باورنکردنی و وحشتناک ( 14 اعتراف عجیب در ساعات آخر عمر ) : اعتراف باورنکردنی و وحشتناک ( 14 اعتراف عجیب در ساعات آخر عمر )
: اعتراف باورنکردنی و وحشتناک ( 14 اعتراف عجیب در ساعات آخر عمر )
به گزارش : در ادامه ی این مطلب قصد داریم شما را با ۱۴ اعتراف جالبی که افراد در هنگام مرگ داشته اند آشنا کنیم که به دلیل تنوع شما را شگفت زده و البته شوکه خواهند کرد.

فریتز مون مردی بود که از شانس بد مشکلات جسمی بسیاری داشت و به دلیل همین مشکلات نمی توانست با دیگران ارتباط برقرار کند. وی که ناشنوا بود از مشکلات جدی نیز در زمینه ی صحبت کردن رنج می برد و بخشی از بدنش نیز فلج بود. همه ی این مسائل نقش مهمی در این موضوع ایفا کردند که وی نتواند ثابت کند که دخالتی در مرگ تورون فینستاد و سیگرید هگیم ندارد که در نهایت باعث شد وی بیش از ۱۸ سال را در پشت میله های زندان به سر ببرد.
در نهایت یک مجرم محکوم شده که در حال مرگ بود اعتراف کرد که وی دو فرد مذکور را به قتل رسانده و فریتز مون بیگناه است. بعد از این اعتراف مون از زندان آزاد شده و به عنوان خسارت مبلغ ۲۰ میلیون کرون (واحد پول نروژ) به وی پرداخت گردید. اگر چه این مبلغ ثروتی محسوب می شد اما در مقایسه با تقریبا دو دهه زندانی بودن به خاطر جنایتی که مرتکب نشده اید بسیار کم به نظر می رسد.

هاوت مردی بود که در ۸ جولای سال ۱۹۴۷ و در روز حادثه ی موسوم به «سفینه ی فضایی روزول» (Roswell UFO incident) شاهد این حادثه بود. وی در گزارش خود به رسانه ها اعلام کرد که دولت ایالات متحده یک «بشقاب پرنده» را کشف و ضبط کرده است که این ادعا بعدها رد شده و شیء مورد نظر را یک بالن هواشناسی اعلام کردند.
هاوت قبل از مرگش در سال ۲۰۰۵ در یک یادداشت مفصل ادعا کرد که در روز حادثه ی روزول در واقع برخلاف گزارشات دولتی دو حادثه ی برخورد اتفاق افتاده است. وی همچنین اعتراف نمود که اجساد موجوداتی با سرهای بزرگ که روی آن ها پارچه کشیده شده بود و یک سفینه به شکل تخم مرغ را در محل حادثه دیده است که به گفته ی او سفینه ی فضایی بوده و حدود ۵ متر طول و دو و نیم متر ارتفاع داشته است.
وی به خوبی می دانست که با این اعترافات رسانه ها و روزنامه نگاران وی را برای دانستن حقیقت کلافه خواهند کرد از این رو تمهیداتی اندیشید که این اعترافات تنها بعد از مرگ وی منتشر شوند.

جرالدین کلی زنی بود که همواره از شوهرش جان کلی که مردی بددهن و خشن بود می ترسید. به همین دلیل در سال ۱۹۹۱ با شلیک گلوله ای از پشت سر به زندگی وی پایان داده و سپس وی را در داخل فریزر قرار داد. وی به فرزندانش گفت که جان در یک حادثه ی رانندگی کشته شده است. اما دقایقی قبل از مرگ به بچه هایش اعلام کرد که خود شوهرش را به قتل رسانده و بررسی های پلیس نیز این موضوع را تایید کرد. در سال ۲۰۰۴ مامورین پلیس با باز کردن فریزر مذکور با بقایای جنازه ی جان کلی مواجه شدند.

یکی از بدترین و طاقت فرسا ترین لحظات زندگی این است که به جرمی که مرتکب نشده اید محکوم شوید. چنین اتهام ناروایی اگر کوچک باشد می تواند روز شما را خراب کند اما دروغ آلیس مانک باعث شد که ویمن کمیل جونیور ۱۲ سال را بیگناه در زندان به سر ببرد. مانک ادعا کرده بود که کمیل در سال ۱۹۷۵ به وی تجاوز نموده و از او دزدی کرده است. اما واقعیت این بود که این دو پس از نوشیدن مقادیر زیادی مشروبات الکلی مست شده و در حالی که کمیل هوشیاری خود را از دست داده بود، آلیس کیف پول او را به سرقت برد.
آلیس مانک فقط در هنگام مرگ به دروغ خود اعتراف کرد. این اعتراف باعث آزادی کمیل شد. جالب این که کمیل نیز از ترس این که در صورت اصرار بر بیگناهی ممکن بود به اتهام تجاوز درجه اول به ۴۵ سال زندان محکوم شود ترجیح داد اعتراف کرده و تنها به ۱۵ سال زندان محکوم شود.

وقتی که یک قطعه ی هنری یا تاریخی دزدیده می شود انسان احساس بسیار بدی پیدا می کند. در سال ۱۹۸۳ نیز چندین قطعه ی هنری و قدیمی از جمله ساعت جیبی ماری آنتوانت به سرقت رفت. این کار توسط یک سارق حرفه ای به نام نعمان دیلر صورت گرفته بود و این موضوع تنها زمانی روشن شد که نعمان در بستر مرگ قرار داشت و با اعتراف به جرم خود از همسرش خواست که این قطعات هنری را بفروشد. نکته ی جالب این که کسی که این ساعت را در نهایت از همسر نعمان خریداری کرد با پلیس تماس گرفته و پرده از راز نعمان و همسرش برداشت.

در سال ۱۹۶۷، دیان کرافورد دوست نداشت که شیفت کاری خود در یک مغازه ی بزرگ بستنی فروشی را بر عهده بگیرد. دو همکار او به نام های کونستانس اسمووتز هوِنر و کارولین هوِنر پِری نیز قبول نکردند که شیفت کاری او را پوشش دهند. به همین دلیل کرافورد در کمال ناباوری اسلحه ی خود را آماده کرد و از فاصله ی نزدیک هر دوی آن ها را مورد هدف قرار داده و به قتل رساند. کرافورد دو ماه قبل از مرگش به خاطر بیماری مزمن کلیوی به قتل همکارانش اعتراف کرده و از عمل خود به این دلیل دفاع کرد که آن ها وی را به خاطر رابطه اش با یکی از همکاران تهدید کرده بودند.

افراد بسیاری وجود هیولایی به نام «Lochness» را در اسکاتلند

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید