هر روز!
هر روز!

اندرحکایت ناصرالدین شاه ناصرالدین شاه فرزند محمد شاه قاجار بود

اندرحکایت ناصرالدین شاه 
 ناصرالدین شاه فرزند محمد شاه قاجار بود

اندرحکایت ناصرالدین شاه
ناصرالدین شاه فرزند محمد شاه قاجار بود که بعد از فوت پدر در سن 16 سالگی به سلطنت رسید . وی حدود 50 سال با اقتدار حکومت کرد و در جشن پنجاهمین سال سلطنت در حرم حضرت عبدالعظیم در 17 ذیقعده 1313 ه . ق در هنگام خواندن نماز به دست میرزا رضا کرمانی که از مریدان سید جمال الدین اسد آبادی بود به قتل رسید و در همان جا به خاک سپره شد . در زیر چند حکایت از زندگی خصوصی وی خواهد آمد . اندرحکایت ناصرالدین شاه


مشروطه از دیدگاه ناصر الدین شاه :  روزی ناصرالدین شاه قاجار با معدودی از خواص در دیوانخانه به صحبت ایستاده بود . ناگاه از لای درخت ها نظرش به حاج سیاح افتاد که کنار دیوار برای شرفیابی انتظار می برد . شاه به نشانه دیدن او سر را آهسته جنبانید. لحظه ای به فکر فرو شد . آنگاه با اشاره دست او را پیش خواند . حاج سیاح با شتاب آهنگ حضور کرد و بنا بر سنت دیرین که آن زمان منسوخ شده بود هنوز فاصله ای به شاه مانده ، کفش ها را از پا بیرون کرده ، با جوراب نزدیک آمد . ناصرالدین شاه رو به او کرده گفت :
« از قراری که شنیده ام هم مسلکت ملکم ( میرزا ملکم خان ) در روزنامه قانون مطالبی در مورد لزوم دادن آزادی و برقراری آیین مشروطه در ایران نوشته . از قول من به او بنویس که به اندازه تو و امثال تو عقل و شعور دارم . تواریخ هم خوانده ام و از اوضاع دنیا آگاهم ، نیک می دانم که ترقی کامل مملکت بسته به آزادی است ولی دادن آزادی به مردم نادان و بی سواد و رها ساختن عنان اراذل و اوباش ، تیغ در کف زنگی مست نهادن است و آرامش و امنیت کشور را به خاطر انداختن .
مخصوصاً به او بگو که این فضولی ها را کنار بگذار و مطمئن باشد روزی که تشخیص دهم مردم شایستگی داشتن حکومت مشروطه و لیاقت استفاده از آزادی را دارند اگر لازم شود از تاج و تخت نیز می گذرم و مشروطه را به آنان ارزانی می دارم .»
آنگاه شاه رو به حاضران نموده اضافه کرد : مردم قبل از آزادی ، احتیاج به سواد و تربیت صحیح دارند . ترتیب این کار را درحدود امکانات داده ام و بلافاصله پس از برگزاری تشریفات قرن به یاری خداوند آن را به اجرا خواهم گذارد .
میرزا ملکم خان ارمنی بود و از سران فرقه فراماسون ، روزنامه قانون را در خارج به زبان فارسی منتشر می کرد .    پس از وقایعی که ذکر آن در بالا گذشت سر بر فرمان ناصر الدین شاه نهاد و دیری نگذشت که به سمت سفیر ایران در انگلستان منصوب گردید و سال ها به این سمت باقی ماند .
حاج سیاح از محلات بود . مردی نیک نفس و خیرخواه و از اعضای فراماسون به شمار می رفت . به اعتبار هم مسلکی با میرزا ملکم خان روابط دوستانه داشت . ( معیر الممالک ، 1362 ، ص 37 )
 ناصرالدین شاه نسبت به کمال الملک بی اندازه توجه داشت و احترامی خارج از حدود معمول به وی می گذاشت و شاید هم به این جهت بود که خود نیز ذوقی داشت و نسبتاً نقاشی متوسطی می کرد و می دانست تهیه یک تابلو به این زیبایی چه اندازه هنر و استعداد می خواهد
بیزاری ناصرالدین شاه از تملق و چاپلوسی :  مرحوم دوستعلی خان معیر الممالک نوه ناصرالدین در خاطرات خود می نویسد : ناصرالدین شاه از چاپلوسی سخت بیزار بود و تملق و گزاف گویی را در حق خود توهین می شمرد . خود در این باره شاهد مواردی چند بوده ام که به یاد کردن یکی از آنها اکتفا می ورزم .
هنگامی که شاهد به عزم سواری و تفرج از دوشان تپه به سوی قصر فیروزه می راند و گروهی سوار همراه او بود، ناگاه خرگوشی از برابر اسبش بیرون جسته در دامنه تپه رو به بالا دویدن گرفت . شاه در دم تفنگ گلوله زنی طلبید و خرگوش را هدف قرار داد ولی هنوز تیر رها نشده خرگوش جستنی کرده پس از چند بار دست و پا زدن بر سراشیبی تپه در غلتید و بی حرکت به جای ماند . همراهان شاه زبان به تحسین و تمجید گشودند و تیراندازی شاه را ستودن گرفتند . ناصرالدین شاه از مشاهده این حالت بر آشفت و گفت : مگر کسی صدای تیر را شنید تا به هدف آمدن آن را بستاید ؟ مکرر گفته ام که از ستایش های بی اساس و اغراق گویی در تحسین بیزارم . این آخرین بار باشد که خلاف آن را می شنوم .

آنگاه امر کرد تا کسی رفته خرگوش را بیاورد . آقا مردک خان آجودان حضور پیش تاخته ، حیوان را به حضور آورد . شاه از اسب به زیر آمده بدن خرگوش را به دقت رسیدگی کرد و از زخم یا نقصی در آن اثرنیافت . ناگزیر حدس زده شد که شاید حیوان واژگون بخت بطور ناگهانی دچار اختلالی درونی شده و به هلاکت رسیده باشد . ( آذر ، 1389 ، ص 326 ) .
تجارت شاهانه : ناصرالدین شاه نسبت به کمال الملک بی اندازه توجه داشت و احترامی خارج از حدود معمول به وی می گذاشت و شاید هم به این جهت بود که خود نیز ذوقی داشت و نسبتاً نقاشی متوسطی می کرد و می دانست تهیه یک تابلو به این زیبایی چه اندازه هنر و استعداد می خواهد .
مرحوم کمال الملک خود یک روز برای یکی از شاگردان خود ، آقای استاد میرزا اسماعیل آشتیانی ، نقل کرده بود که هر تابلویی برای شاه می ساختم ، شاه مدتی طولانی ملاحظه می نمود و سپس تابلو را بر زمین خوابانیده می فرمود تا چندان اشرفی بر آن بریزند که سطح تابلو از اشرفی پوشیده شود . آنگاه به من دستور می داد تا اشرفی ها را بردارم .
یک روز یکی از وزرا که چشم تنگ دنیا دارش از این گونه گشوده دستی های شاه آزرده شده بود . به شاه عرض کرد که چرا برای این تابلو نقاشی این اندازه پول می دهید ؟ این کار از صرفه به دور است . ناصرالدین شاه به او گفت : نمی فهمی من با این پول در ایران تجارت می کنم . اولاً این تابلو پس از چندی ده برابر اشرفی ها قیمت پیدا می کند ، ثانیاً با این کار صدهاکمال الملک برای حفظ آبروی کشور و برای سرافرازی این مملکت پیدا می شود . پیش گویی مرحوم ناصرالدین شاه هرچند که قسمت اخیرش عملی نشد و دیگر مردی بهتر و بزرگوارتر از کمال پیدا نشد ، اما آنچه در باره قیمت تابلوهای کمال گفته

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید