مسیر سبز
مسیر سبز

اندیشه فولادوند، چرخنده با پراید! خط خطی: اندیشه فولادوند را

اندیشه فولادوند، چرخنده با پراید! 
 خط خطی: اندیشه فولادوند را

اندیشه فولادوند، چرخنده با پراید!
خط خطی: اندیشه فولادوند را باید «شاعر» و «بازیگر» دانست. چنانچه او را شاعری بدانیم که بازیگری هم می کند، به خطا رفته ایم زیرا او در بیش از یازده فیلم سینمایی نقش آفرینی کرده. فیلم هایی مانند سربازهای جمعه (مسعود کیمیایی)، سن پترزبورگ (بهروز افخمی)، سنگ اول (ابراهیم فروزش)، سه گانه ستاره ها (فریدون جیرانی) و ... همین چند ماه پیش بود که به خاطر اولین نقش آفرینی اش در تلویزیون (سریال شیدایی) جایزه نخست جشنواره جام جم را از آن خود کرد.

از سوی دیگر اگر او را «بازیگری» بدانیم که دستی در شعر دارد، باز هم معرفی دقیقی نداشته ایم چون اندیشه فولادوند از دوران کودکی با شعر و ترانه رشد و نمو کرده. چهار سال پیش نشر ثالث شعرهای دوران نوجوانی او را به نام «عطسه های نحس» روانه بازار کرد و اکنون کتاب دیگری از او به نام «شلیک کن رفیق» در نوبت چاپ قرار دارد.

ترانه های آلبوم «خاطرات مبهم» از «رضا یزدانی» و آلبوم «روی دیگر» از «بهرام رادان» متعلق به این دهه شصتی مستعد است و ترانه فیلم «طهران، تهران» از او، یکی از محبوبترین ترانه فیلم های ایران در دهه گذشته محسوب می شود.

نمایش موفق او در فیلم کمدی «سن پترزبورگ»، طنز تلخ موجود در ترانه هایش و بداهه گویی های شیرین و حاضرجوابی های طنازانه اش باعث شد تا از او بخواهیم در گفت و گوی طنز خط خطی شرکت کند.



در مورد سالگرد تولدت مثل بزرگان تاریخ اختلاف هست. خودت می گویی متولد 61 هستی اما خیلی سایت ها نوشته اند 62. جریان چیست؟

- ببین، خیلی جالب است. من بسیار به عدد تولدم علاقمندم و به آن تعصب دارم چون یک دوره تاریخی است. 61 با 62 فرق میکند چون آن دهه، دهه ایست که هر سالش با سال دیگر فرق می کند. جایی دیدم چاپ شده متولد 65 هستم و جایی دیگر 66 ولی همینجا اعلام می کنم من؛ اندیشه فولادوند، متولد هفتم مهرماه 1361 در میدان وند در بیمارستان 503 ارتش هستم و در این مورد شعر هم گفته ام چون من متولد هفتِ هفت هستم و آن شش و یک را هم که جمع کنی می شود هفت واگر بخواهیم وارد این بازی ها بشویم خیلی نتایج جالب دیگری همدرمی آید.

می دانی مولانا هم هفتِ هفت به دنیا آمده؟

- نه نمیدانستم ولی می دانی که در مورد تولد من و مولانا خیلی در تاریخ بحث داشته اند ودر مورد تاریخش بین بزرگان اختلاف وجود داشته! حال اگر الان به این ائتلاف رسیدند که ایشان با من در یک روز به دنیا آمده حرفی نیست!

می گویند مولانا بعد از شما، اندیشه را رها کرد و رفت سراغ عرفان!

- بله در مورد این شوریدگی شنیده ام!

اسمت اندیشه است و فامیلت فولادوند، وقتی اسمت را صدا می زنند دچار دوگانگی نمی شوی؟

- فکر کنم از ظاهر من معلوم است که دارای اندیشه ای فولادین هستم.

 چرا اینجوری شد؟

- به خاطر اسمم. تقصیر پدرم بود.

 دوست داشتی اسمت چی بود؟

- فکر کنم اگر اسمم فولاد اندیشه ورز بود، می توانستم کارهای خودم را توجیه کنم ولی الان این اسم برای من دردسرساز شده. همه فکر می کنند من یک آدم اندیشمند هستم. جالب این است که خیلی ها فکر می کردند اندیشه اسم مهمونی (نام مستعار) مناست!

 اولین شعر کلاسیکت را وقتی سوم ابتدایی بودی سروده ای. می توانی آن را برایمان بخوانی؟

- بله. اول که این شعر را برای معلمم خواندم فکر می کرد شعر کسی دیگر است که من برداشته ام. شعرم این بود: «بعد از این چرخ فلک را نیست اندوهی به دل / و آنزمان تندیس تن تبدیل خواهد شد به گل». بقیه اش یادم نمی آید ولی اول هر بیتش «بعد من» داشت. چون آن موقع در محله مان (آیت الله دستغیب) که من آنجا بزرگ شده ام و مدرسه رفته ام، روی دیوارهایش پر از آگهی های ترحیم بود که اولشان نوشته شده بود «انا لله و انا الیه راجعون)، این عبارت برایم خیلی آشنا بود و این بیت را گفته بودم که: «بعد من با ناله انا الیه راجعون / می برندم سوی قبرستان جمیع الغافلون». اون موقع من نمی دونستم جمیع الغافلون یعنی چی و ناخودآگاه این واژه را به کار برده بودم!

تو چطور در آن سن این شعرها را گفته ای؟ همایون 9 ساله که بود شعر «تو چشمای مادرم» را می خواند.

- من و پدرم با هم، خیلی زندگی کرده ایم. پدرم تشویقم می کردکه حافظ و سعدی و فردوسی حفظ کنم، به ویژه شاهنامه و من شعرهای زیادی حفظ بودم. خصوصا اینکه پدرم شاعر است و شعرهایش آن زمان فضاهای پرسایه ای داشت که در آنها نور کم بود و من تمام شعرهایش را حفظ می کردم. انگار که ریتم این شعرها در ذهنم نهادینه شده بود و شما اگر تقطیع کنید، می بینید که این شعر مشکل وزنی ندارد.



جایی گفته ای که احساس پیری می کنی، آیا در کودکی رابطه ات با بچه ها خوب بود؟

- بله، رابطه خوبی داشتم. آلمانی ها در روانشناسی کودکخیلی پیشرفته اند و می گویند تا شش سالگی پایه های اصلی احساسات تعیین کننده کودک شکل می گیرد و من آن دوره را با الگویی مثل پدرم گذراندم و همیشه مخاطبش بودم. رابطه خوبی با بچه های همسنم داشتم. در مدارس مختلفی درس خواندم و البته خیلی دلم می خواست که چندن قرن زودتر، قبل از انقلاب صنعتی به دنیا می آمدم.

 مثلا دوست داشتی زمان پارینه سنگی به دنیا می آمدی؟

- هر دوره ای قبل از قرن هجدهم را دوست داشتم ولی از قرن هجده به بعد به نظر من همه چیز شکل انتزاعی پیدا کرد. دوست داشتم در هر جای دنیا قبل از آن زمان متولد می شدم.

 در یکی دیگر از مصاحبه ها گفته ای دوست داری نوبل بگیری؟

- بله، یعنی می شود؟

اگر قول بدهی جایزه ات را به من تقدیم کنی، لابی می کنم که بشود.

- بله، من هم این مصاحبه ای که می گویید را خوانده ام. اصولا اندیشه فولادوند یکسری بناها را مهندسی می کند که در آن زمین جا نمی شون

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید