هر روز!
هر روز!

اگر فاصله افتاده. اگه فاصله افتاده اگه من

اگر فاصله افتاده. اگه فاصله افتاده 
 
 اگه من

اگر فاصله افتاده...
اگه فاصله افتاده

اگه من با خودم قهرم
تو کاری با دلم کردی
که فکرشم نمی کردم..
 
تا چند شب قبل ،ساعت 23 اعضای خانواده دور هم جمع می شدند و سریال فاصله ها رو می دیدند . سریالی که صرف نظر از جنبه های  مثبت و منفی اش ، و نقاط قوت و ضعف فیلم نامه و بازیگری و غیره اش ویژگی هایی داشت که مخاطبان زیادی رو جذب کرد. یکی از آن ویژگی ها پرداختن به موضوعی بود که در جامعه ی ما افراد زیادی به آن مبتلا هستند. داستان «فاصله» بین آدم ها...
 
اگر نگاهی به زندگی خودمان و اطرافمان داشته باشیم ، نمونه اش را در دنیای پیرامونمان زیاد می بینیم. دوستانی که در کنار هم هستند و با هم یکدل و یکرنگ نیستند. همسرانی که از هم دورند. والدینی که بافرزندشان غریبه اند. و فرزندانی که حرف هایشان را نمی توانند با پدر و مادرشان مطرح کنند.
 
یکی از ویژگی های زندگی در دنیای مدرن امروز ، دور شدن ما از یکدیگر است. وقتی از همان اوایل نوزادی فرزندانمان را به مهد کودک و پرستار می سپاریم. وقتی آن ها ساعات زیادی را باید برای تحصیل و آموزش انواع مهارت ها برای زندگی بهتر از ما دور باشند. حتی در تابستان آنقدر برای شان  برنامه ریزی کرده ایم که وقتی برای با هم گذراندنمان نمی ماند. وقتی ما و همسرمان آنقدر برای ساختن فردا مشغولیم که امروز را و یکدیگر را فراموش می کنیم ، وقتی پدر و مادرهایمان باید انتظار بکشند تا ما بتوانیم وقتی را در لابلای جلسات و مهمانی ها و کلاس ها و ...پیدا کنیم تا حالی از آن ها بپرسیم ،فاصله و دور شدن از یکدیگر طبیعی ترین اتفاق ممکن است.
 
تنهایی معضل بزرگ انسان قرن 21است. انسانی که مقابل سیستم رایانه اش می تواند با غریبه ای در آنسوی کره ی زمین ارتباط داشته باشد و  «چت» کند ،اما همسایه اش را نمی شناسد. جالب آنکه بسیاری از روان شناسان امروزی برای درمان افسردگی ، راه های مختلف از گروه درمانی تا حیوان درمانی  را پیشنهاد می کنند اما چه کسی است که نداند ما انسان ها برای آرامش داشتن نیاز برقراری روابط مستحکم و قابل اعتماد و بر مبنای شناخت صحیح را داریم. نیاز داریم تا خانواده داشته باشیم. تا با خانواده ی مان صمیمی باشیم.
 
 
 
 
در میان تمام روابطی که برای استحکام خود نیازمند رعایت باید و نباید هایی است ارتباط بین والدین و فرزندان از اهمیت بیشتری بر خوردار است زیرا اولا در صورتی که این ارتباط صحیح پایه گذاری شود و ادامه یابد ، بر مابقیه ارتباطات فرد تاثیر می گذارد. در علم روان شناسی ثابت شده که دخترانی که با پدر خود ارتباط عاطفی مناسب دارند و از محبت پدر اشباع هستند در آینده احتمال کمتری دارد مورد سو استفاده ی عاطفی قرار گیرند و در ضمن با همسر خود ارتباط بهتری برقرار می کنند و همچنین دختری که با مادر ارتباط مناسبی داشته باشد ، بهتر می تواند قش های جنسیتی خود را بیاموزد و عکس این موارد در خصوص پسر ها و لزوم ارتباط مناسب با والدین مطرح است .
و دلیل دیگر اهمیت ارتباط والدین و فرزندان متغیر بودن آن در طول زمان است . زیرا فرزند در سن 7 سالگی با 17 سالگی و 27 سالگی متفاوت است. رابطه ای است که در بعضی مواقع نیاز به بازنگری ،اصلاح و گاهی ترمیم دارد و مراحل مختلفی را طی می کند.
اولین ارتباط فرزند با مادر در 9 ماه بارداری و زمانی است که بند بند بدن جنین شکل می گیرد و اولین جدایی بین آن ها با درد یکی و گریه ی دیگری همراه است. با توجه به تعالیم دینی ما ارتباط در این 9 ماه هم بسیار مهم بوده و اعمال مادر و حتی پدر بر جنین و رفتار آینده ی او تاثیر گذار است.
تحقیقات علمی هم نشان داده اند که صحبت کردن مادر با جنین  بر ضربان قلب او تاثیر می گذارد . پس ارتباط قبل از تولد شکل می گیرد.
در چند ماه اول بعد از تولد ، در روزهایی که نوزاد در ناتوان ترین شکل دوران رشد خود به سر می برد ، باز هم با والدین مخصوصا مادر ارتباط بر قرار می کند حتی از طریق استشمام بو وشنیدن صدای او.
 
اصولا در ماه ها و سال های اول زندگی فرزند ،مشکل خاصی برای بر قراری ارتباط  بین او و والدینش ایجاد نمی شود.
کودک به والدین وابسته است و مطابق خواسته و میل آن ها رفتار می کند.شاید فرزندی از مسواک زدن امتناع کند ، دست والدینش را در خیابان رها کند و در نهایت در انجام تکالیف مدرسه ،اهمال کند اما اصولا این والدین هستند که قوانین را وضع می کنند.ارتباط عاطفی وابراز علاقه هم از هر دوطرف آسان تر صورت می گیرد. والدین فرزندشان را در آغوش می گیرند ،می بوسند ،القاب با محبت برایش بکار می برند . کودکان هم هنوز یاد نگرفتند که مخفی کاری کنند. دروغ گوهای ناشی هستند و غم و ترس هایشان را خیلی واضح در رفتارشان نشان می دهند. اما مشکل از زمانی شروع می شود که  فرزند وارد مرحله ی نوجوانی می شود.
 
روزهایی که به دنبال استقلال است. روزهایی که همسالان جای خود را به خانواده می دهند. روزهایی که در التهاب طغیان غریزه و اضطراب آینده ،نه دیگر خجالت اجازه می دهدخود را چون روزهای کودکی در آغوش والدین بیندازد و نه غرور می گذارد  مشکلات و دغدغه هایش را به آن ها بگوید.
روز به روز از والدین اش فاصله می گیرد و پدر ومادر هم که به خیالشان کودک دیروز از آب و گل در آمده ،با فراغ خاطر او را در این روزهای هول و هراس تنها می گذارند. فرزندان ما خیلی زود به جامعه سپرده می شوند. به کتاب های درسی.معلمان.کلاس های زبان و ورزش وانواع مهارت های ضروری و غیر ضروری.بازی ها ی کامپیوتری. رسانه ای جذاب و....
ما در کنار آن ها هستیم اما اگر با آن ها نباشیم ، روزی متوجه می شویم که در بزرگراه زندگی آنقدر آز هم دور شدیم که حرف یک دیگر را

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید