هر روز!
هر روز!

ایرج نوذری: من کوه روحیه ام ایرج نوذری: من

ایرج نوذری: من کوه روحیه ام 
 
 ایرج نوذری: من

ایرج نوذری: من کوه روحیه ام

ایرج نوذری: من کوه روحیه ام : ایرج نوذری: من کوه روحیه ام
: ایرج نوذری: من کوه روحیه ام
: به گزارش : هفته نامه زندگی مثبت - نژلا پیکانیان: می گوید مرحوم پدرش کلا بچه دوست داشته اما عاشق پسر بوده، عشق و علاقه به فرزند به تنها پسر خانواده نوذری هم منتقل شده و به همین دلیل است که هر بار از دخترانش که حالا دیگر برای خودشان خانمی شده اند حرف می زند بغض می کند، بغضی که به دلیل تحصیل بچه ها در خارج از کشور از سر دلتنگی است. ایرج نوذری این روزها دوران نقاهت بیماری را پشت سر می گذارد اما هم چنان همان طور پرانرژی و سرشار از روحیه مثبت است. او جز بازیگری در چند رشته ورزشی از جمله جودو، کونگ فو، سوارکاری و... نیز فعالیت داشته و می گوید ورزشکار بودن و قدرت بدنی که به دلیل ورزشکار بودن پیدا کرده باعث شده در طول مدت بیماری اش صدمه جدی نبیند. او این روزها کنار همه فعالیت های هنری اش به فکر ساخت مستند یا نوشتن کتابی درباره زندگی خانوادگی شان است، مجموعه ای که نوذری ها نام دارد و در آن به زندگی محمود نوذری (عمویش) منوچهر نوذری (پدرش) و خودش می پردازد و رمز و رازهایی از زندگی شان را می گوید که تا به حال کسی نشنیده. ایرج نوذری از روحیه و انرژی مثبت داشتن در زندگی می گوید که می تواند حال همه ما را بهتر کند. شنیده ایم اخیرا بیمار شدید. ظاهرا خودتان هم نخواستید کسی متوجه شود، چرا؟ اگر من نخواستم موضوع بیماری بسط پیدا کند و همه باخبر شوند به این دلیل بود که اصولا معتقدم بیماری اتفاق خوبی نیست که بخواهی مدام آن را بگویی و گسترده اش کنی. از طرفی، مادر، خواهر و حتی شوهرخواهرم اینقدر نسبت به این موضوع حساس هستند و نگران من می شوند که دوست نداشتم با انتشار این خبر نگرانی آنها دوچندان شود. اما به به هر حال از آنجایی که به قول جوان ها من دیگر تابلو شده ام، کافی است پایم به درمانگاه برسد، همه همه چیز را می فهمند و خبر دهان به دهان می چرخد. آن وقت اگر کسی از من بپرسد، دیگر نمی توان دروغ بگویم و حاشا کنم. حالا برایمان بگویید چطور شد این اتفاق برایتان افتاد؟ یک بار سر فیلم سینمایی «لاله» بودم که حالم بد شد و راهی بیمارستان شدم. حدود 2 سال پیش بود که من سر این فیلم بودم. دخترهای من مدتی است خارج از کشور درس می خوانند و من هم چند وقتی بود آنها را ندیده بودم و دلتنگشان بودم. صحنه ای که در فیلم مشغول فیلمبرداری اش بودیم صحنه عاطفی پدر و دختری بود که من را به شدت تحت تاثیر قرار داد. صحنه ای سخت که باید مونولوگ می گفتم و طبیعی گریه می کردم. همه این عوامل دست به دست هم داد تا من به شدت احساساتی شوم و فقط در یک لحظه دیگر متوجه نشدم چه شد. آن طور که بعدا شنیدم خود کارگردان به من تنفس مصنوعی و شوک داده بود و بعد از سومین شوک برگشته بودم. البته قبل از همه این ماجراها متاسفانه پایم هم آسیب دیده بود و اضافه وزنی که الان پیدا کردم به همین دلیل است. می دانم که اهل ورزش هم هستید، ورزش و فعالیت فیزیکی چقدر در این مدت کمکتان کرد و باعث شد بدنتان افت پیدا نکند؟ بسیار زیاد، اتفاقا از نکاتی که پزشکان به من می گفتند این بود که همان ورزش تو را نجات داده و اگر ورزشکار نبودی و بدنت ورزیده نبود، معلوم نبود چه بلایی سرت می آمد. اما جالب است نه زمانی که من کاپیتان تیم فوتبال و فوتسال هنرمندان بودم، نه زمانی که رئیس امور بین الملل فدراسیون کنگ فو بودم و نه زمانی که کونگ فو کار می کردم و نه حتی زمانی که در فیلم و سریال ها خودم بدلکاری نقش های اکشنم را انجام می دادم و حرکات عجیب و غریب زیادی داشتم کوچک ترین اتفاقی برایم نیفتاده بود و هیچ وقت هیچ صدمه ای ندیدم. البته خوشبختانه حالا که پایم کمی بهتر شده کم کم ورزش و فعالیت هایم را شروع کرده ام و توانستم در این مدت کمی از وزنم را هم کاهش دهم اما هنوز باید مراعات کنم تا سلامتم را کاملا به دست بیاورم و وزنم هم به شرایط ایده آل قبلی برگردد. شما درگیر ورزش بودید. در حال حاضر برایتان سخت نیست که از ورزش فاصله گرفته اید؟ طبیعتا چون سخت است، سعی کردم آن را کنار نگذارم و در خانه هرچند کوتاه هم که شده نرمش هایم را داشته باشم. البته به نظرم ورزش کردن از آن فعالیت هایی است که همیشه و در هر حال می شود انجام داد، فقط هر کس باید با در نظر گرفتن شرایط فیزیکی و بدنی اش آن را ادامه دهد. در این مدت سعی کردید چه جایگزینی برای ورزش کردن پیدا کنید که روحیه تان هم بیشتر حفظ شود؟ ورزش جای خودش است چون به نظرم هیچ چیز جایگزین کاری دیگر نمی شود. به نظرم باید هر کار و فعالیتی را تفکیک کرد و آن را به جایش انجام داد، اما می شود در شرایطی جای خالی موردی را با کار و فعالیتی دیگر پر کرد. مثلا من اگر قبلا در طول هفته یک کتاب می خواندم حالا چون ورزش نمی کنم و فرصت بیشتری دارم، کتاب می خوانم، اما من از آنجایی که دچار و درگیر ورزش شده ام و نمی توانم آن را رها کن، حتی در این مدت هم سوارکاری می کردم و آسیب دیدگی دستم هم به همین دلیل است که خدا را شکر رو به بهبود است. در این مدت اتفاق های زیادی برایتان پیش آمد و درگیر شدید. چقدر سعی کردید مثل قبل همان قدر مثبت فکر کنید؟ من خیلی به وجود انرژی های مثبت و منفی معتقدم. به نظرم حتی گاهی اوقات از یک تعریف ساده که حتی از روی دوست داشتن طرف مقابل است نیز می تواند یک اتفاق بد برای کسی بیفتد. شاید سال ها پیش کسی قضیه چشم زدن و چشم خوردن را خرافی می دانست اما حالا دیگر این قضیه جاافتاده و خیلی ها به آن اعتقاد دارند. انرژی آدم ها هم به نظرم همین شکلی است و کسی حتی بدون اینکه قصد و غرضی داشته باشد ممکن است به تو انرژی منفی بدهد و تو را گرف

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید