هر روز!
هر روز!

بارش مرغ بریان از آسمان! بارش مرغ بریان از آسمان!

بارش مرغ بریان از آسمان! بارش مرغ بریان از آسمان!

بارش مرغ بریان از آسمان!
بارش مرغ بریان از آسمان! : بارش مرغ بریان از آسمان! : داستان بارش مرغ بریان از آسمان برای قوم حضرت موسی را شنیده اید؟ اگر نشنیده اید با ما همراه شوید تا حکایت آن را با شما بازگوییم. در قرآن کریم می خوانیم: وَ اِذْ قُلْتُمْ یا مُوسى لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَاَخَذَتْکُمُ الصّاعِقَةُ وَ اَنْتُمْ تَنْظُرُونَ.(بقره/55) و [یاد آرید] هنگامى را که گفتید: «اى موسى! ما تا خداى یکتا را آشکارا [و با چشم خود ]نبینیم، هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد.» پس – درحالیکه مى نگریستید – صاعقه شما را فرو گرفت. ثُمَّ بَعَثْناکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ. آنگاه شما را پس از مرگتان برانگیختیم؛ باشد که [نعمتهاى او را ]سپاس بگزارید.(56) وَظَلَّلْنا عَلَیْکُمُ الْغَمامَ وَ اَنْزَلْنا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوى کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ مارَزَقْناکُمْ وَ ما ظَلَمُونا وَلکِنْ کانُوا اَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ. و ابر را بر شما سایبان [و سایه گستر] گردانیدیم؛ و بر شما «مَنّ» و «سلوى»(160) فرو فرستادیم؛ [و پیام دادیم که:] از چیزهاى پاکیزه اى که روزى شما ساخته ایم، بخورید. [امّا شما ناسپاسى کردید.] و آنان بر ما ستم نکردند؛ بلکه بر خویشتن ستم روا داشتند.(بقره/57) «سلوى» در لغت، به معناى هر چیزى است که مایه آرامش خاطر باشد؛ و به مفهوم «عسل» و «پرنده اى مخصوص» نیز آمده است. (بعضی از مفسران و اندیشمندان، “منّ” و “سلوی” را به ترنجبین و مرغ بریان و برخی دیگر به گزانگبین و بلدرچین معنا کردند و پاره ای به شیره مخصوص و لذایذ برخی درختان و مرغ بریان شبیه کبوتر) نگرشى بر واژه ها «لن نؤمن»: هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد. «نرى»: ببینیم. این واژه از «رؤیت» به معناى «دیدن» گرفته شده است و گاه به مفهوم آگاهى و علم و دانستن نیز بکار مى رود. «جهرة»: آشکارا، روشن، علنى. «صاعقه» در قرآن شریف به سه معنا آمده است: 1. آتشى که از آسمان فرود آید. نظیر این آیه شریفه که مى فرماید: «… وَ یُرْسِلُ الصَّواعِقَ فَیُصیبُ بِهامَنْ یَشاءُ …»(رعد/13) (… و صاعقه ها را فرو مى فرستد و با آنها هرکس را که بخواهد، هدف قرار مى دهد…;). 2. مرگ ناگهانى. بسان این آیه شریفه: «نُفِخَ فِى الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِى السَّماواتِ و مَنْ فِى الْاَرْض ِ…»(زمر/68) (پس در صور دمیده مى شود؛ آنگاه هر که در آسمانها و زمین است، بیهوش درمى افتد…;). 3. عذاب. نظیر این آیه شریفه: «… فَقُلْ اَنْذَرْتُکُمْ مِثْلَ صاعِقَةِ عادٍ وَ ثَمُودَ.»(فصلت/13) (…بگو: «شما را از آذرخشى چون آذرخش عاد و ثمود برحذر داشتم.»). «بعث» به معناى «برانگیختن از مکان، یا خواب» و یا «حیات بخشیدن پس از مرگ» و یا «برانگیختن از حالت استراحت و آرامش» است؛ و روز رستاخیز را بدان دلیل روز «بعث» گفته اند که همه مردم از آرامگاههاى خود برانگیخته مى شوند. به «گسیل سپاه به نقطه اى» نیز «بعث» گفته مى شود. «غمام» به ابرى مى گویند که آسمان را مى پوشاند؛ و به یک قطعه آن «غمامه» گفته مى شود. این واژه درمورد ابرهاى سپید هم بکار مى رود؛ و به همین تناسب، به اندوهى که گستره دل را مى پوشاند، «غمّه» و «غم» مى گویند. «مَنّ» به معناى نیکى و احسانى است که فرد یا جامعه اى زیبنده آن نیست. همچنین به مفهوم «هر نعمت گران و قطع آن» آمده است؛ نظیر این آیه شریفه که مى فرماید: «… فَلَهُمْ اَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ.»(تین/6) (… پس براى آنان پاداشى هماره و گسست ناپذیر خواهد بود.). اصل این مادّه، به مفهوم احسان و نیکى است؛ و آنچه بر بنى اسرائیل فرود مى آمد نیز احسانى ازسوى پروردگار بشمار مى رفت. «سلوى» در لغت، به معناى هر چیزى است که مایه آرامش خاطر باشد؛ و به مفهوم «عسل» و «پرنده اى مخصوص» نیز آمده است. (بعضی از مفسران و اندیشمندان، “منّ” و “سلوی” را به ترنجبین و مرغ بریان و برخی دیگر به گزانگبین و بلدرچین معنا کردند و پاره ای به شیره مخصوص و لذایذ برخی درختان و مرغ بریان شبیه کبوتر) تفسیر روى سخن این آیه نیز بنى اسرائیل است: «و بیاد آورید هنگامى را که پدران و نین شما به موسى گفتند: هان اى موسى! ما به تو هرگز ایمان نخواهیم آورد، مگر اینکه خداى یکتا را آشکارا و با چشمان خویش نظاره کنیم و او به ما بگوید که تو پیام آورش هستى.» عدّه اى از مفسّران مى گویند: هنگامى که موسى (ع) الواح را که تورات در آن بود، براى بنى اسرائیل آورد، بهانه جویان گفتند: ما باور نخواهیم کرد که اینها از سوى خدا باشد، مگر اینکه او آشکارا نمایان شود و خود به ما بگوید و ما او را بنگریم. امّا برخى دیگر گفته اند: واژه «جهرة» وصف گفتار آنان است، نه «اللَّه». با این بیان، تفسیر آیه چنین مى شود که آنان، این سخن را علنى و آشکارا به موسى(ع) گفتند. که به باور ما، این دیدگاه سست و بى دلیل است. «فاخذتکم الصّاعقه و انتم تنظرون» پس مرگ شما را فراگرفت، درحالیکه خود نظاره گر علل و اسباب آن بودید. چرا؟ چنانکه مى دانیم، این درخواست نابجا را نه یهودیان عصر پیامبر اسلام (ص) که یهود عصر موسى (ع) عنوان کردند. پس چرا قرآن اینان را نکوهش مى کند؟ پاسخ اینان نیز همان راه پدران و نین خویش را در بهانه جویى و حق ستیزى درپیش گرفته بودند، و همانگونه که پیشینیانشان گاه از موسى (ع) مى خواستند خدایى جز خداى یکتا براى آنان قرار دهد و گاه به گوساله پرستى روى مى آوردند، اینان نیز با همین روحیه منحط، ضمن ایمان نیاوردن به قرآن و آورنده اش، با ترفندهاى گوناگون آن حضرت را مى آزردند. آیا مى توان خدا را دید؟ در پاسخ به این پرسش، برخى – ازجمله ابوالقاسم بلخى – به همین آیه شریفه استدلال کرده اند که هرگز؛ چرا که او دیدنى نیست. افزون بر انبوه آیات و دلایل گوناگون در این مورد، در این آیه

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید