هر روز!
هر روز!

بدون پارتی محکوم به بیکاری همه میدانیم بیکاری

بدون پارتی محکوم به بیکاری


همه میدانیم بیکاری چه معضلی است وعواقبش چه اندازه جان فرساست ,همه میدانیم که اگر کشوری با مردمان بسیارش به این بحران دچار شود دیگر باید فاتحه ی هر چه به نام سلامت جسم وروان افراد جامعه وتامین امنیت مالی آن درکشور مطرح است را خواند وتا ابد درگورستان رؤیاها دفنش کرد.

همه میدانیم که انچه برای بقاءودوام یک هویت الزامی است شخصیت ورتبه یک انسان درمیان همنوعانش است وباز هم همه  میدانیم چقدر سخت است خجلت وشرمندگی یک پدر وقتی تمنای کودک دلبندش را که با لبخند به سویش روانه شده باید با سکوتی شکننده وچهره ای مغموم از درد وناسازگاری روزگار پاسخ گوید!!

آری همه میدانیم درد درمان می خواهد و درمان از طبیب بر می آید. درد را باید شناخت وبرای درمانش چاره ای اساسی اندیشید وریشه اش را از جان ودل برکند.
درد بیکاری ریشه درجان جامعه دارد, بیکاری یعنی فقر یعنی اعتیاد یعنی فحشاء، یعنی بی هویتی، یعنی بی امنیتی،یعنی ناسازگاری, یعنی طلاق وجدایی وهزاران یعنی دیگر که زبان از گفتنش بیزار ودیده از دیدنش گریزان است .
 
همه ما اینها را می دانیم وآنچه نمی دانیم این است که چرا ما درجامعه مان فقط یک رکن از ارکان مثلث حیات را داریم؟ فقط درد را داریم ولی از درمان ودرمانگر خبری نیست وگویی این بی خبری خیال تمام شدن ندارد وفقط بودنش را به رخ میکشد وتازیانه اش را هرروز وهرروز بربدن های رنجور وروح خسته ی این قشر نه چندان اندک  مینشاند وداغی از بی اعتباری را برپیشانی آنها میگذارد.
 
اینها که گفتم سایه ای از واقعیت جامعه ی کنونی ماست ,جامعه ای که عده ای ازبهترین نیروهایش از نظر قوای جسمانی وتوان فکری درکوره راه پیداکردن راهی برای معاش وتلاش خود نیمی از پتانسیل های موجود خود را ازدست می دهد وآنچه از همه اینها مهمتر است, ازدست رفتن انگیزه ورغبت وامید به آینده است که نم نم در قالب رؤیاهای جوانی کمرنگ وناپدید میشود وآن وقت باید انتظار همه آن عواقب ویرانگر را کشید.
باور کنیم که جوانهای این مرزوبوم به چیزی فراتر از یک کنفرانس ملی وطرح مسئله بیکاری وبیان عواقب وآثارش نیاز دارند ,اصلا اینها را که خودشان میدانند وهرروز تجربه اش می کنند, به قول شاعر آنچه عیان است چه حاجت به بیان است؟
حقیقتا چرا درکشور ما که نسبت به مساحت ومنابع وامکاناتش جمعیت تقریبا متوازنی دارد, این معضل ایجاد شده وسالهاست با آن دست به گریبانیم وهیچ کس نیست که چاره ای اساسی برای حل وفصل آن بیندیشد وبا یک تیر چندین هدف را نشانه قرار دهدو با از بین بردن بحران بیکاری,خط پایانی روی همه ی آسیبهای اجتماعی وفرهنگی واقتصادی موجود در جامعه بکشد ,شاید اگر تک تک کسانی که بیکارند نامه ای به خدابنویسند ,دستی از غیب برون آید وکاری بکند.!!! در غیر این صورت باید فقط یادبگیریم چگونه با این مهمان ناخوانده وبی مروت که روزگاریست مهمان خانه های خیلی ازما جوانان شده بسوزیم وبسازیم ودم برنیاوریم.



مسلمانی که خودش از عدالت میگوید ولی نورچشمی های خود را درسازمان واداره ای که درآن اعتبار وجایگاهی دارد استخدام می کند وبی توجه به توان وشایستگی ایشان وفقط به اعتبار خویشاوندی آنها را لایق منصبی که نصیبشان می کند می داند؛ یا آن جوانی که همه ی آنچه را که باید برای کسب موقعیتهای شغلی داشت را دارد وفقط به دلیل سابقه نداشتن وآشنا وپارتی نداشتن محکوم به بیکاری شده است هیچ توجهی نمیکند , از مسلمانی چه می داند واز عدالت علی چه خبر دارد؟؟
چرا توجه به مسئله ی بیکاری از برگزاری یک سری همایش و گفتگو وظاهرا ریشه یابی مسائل فراتر نمی رود؟ باور کنیم که جوانهای این مرزوبوم به چیزی فراتر از یک کنفرانس ملی وطرح مسئله بیکاری وبیان عواقب وآثارش نیاز دارند ,اصلا اینها را که خودشان میدانند وهرروز تجربه اش می کنند,  به قول شاعر آنچه عیان است چه حاجت به بیان است؟
چرا فرصتها وهزینه ها را صرف چیزی کنیم که نگفته پیداست؟فکر کنم دیگر کافی باشد این همه  شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیتی که اصلا واساسا به خاطر همان مسئولیت عده ای برسر مقام وموقعیتی قرار گرفته اند!! کاش روزی میرسید که به جای اینکه کاغذ وقلم کم بیاوریم از نوشتن دردهای پیدا وپنهان مردم, تا زبان می گفت از شادی ها وزیبایی ها وعدالت ها می گفتیم وکتاب خاک خورده ی انسانیت ها را دوباره ورق می زدیم واز خواندنش لحظه های هر چند کوتاهی را با لذت سپری میکردیم.
 اصلا بگذریم... راستی با سه هزار میلیارد تومان چند شغل میتوان ایجاد کرد؟؟
زهرا تعالی
بخش اجتماعی تبیان

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید