مسیر سبز
مسیر سبز

بزرگترین دروغ های تاریخ ایران مجله

بزرگترین دروغ های تاریخ ایران 
 
 
 
 
 مجله

بزرگترین دروغ های تاریخ ایران




مجله دانستنی ها: می گویند چرخ تاریخ بدون دروغ و اغراق نمی چرخد و متاسفانه راست می گویند، به ویژه در مورد وقایع تاریخی که همیشه دو سویه هستند. آقامحمدخان قاجار چهره شناخته شده ای در تاریخ ایران است اما شاید بیشتر ما صرفا او را مردی بیمار، سرشار از عقده و حقارت، ظالم و ستمکار بدانیم که با شنیدن نامش به یاد کله منار و کوهی از چشمان از حدقه درآمده می افتیم. البته که خان قاجار مرد دل رحم و با عطوفتی نبود؛ سنگدلی و سخت کُشی میراث زندگی پرآشوب بود ولی همه اش هم این نبود.

ما واقعا از موسس حکومت قاجارها که نزدیک به 130 سال در این مملکت حکومت کرده و بر جان و مال این مردم تسلط کامل داشتند، چه می دانیم؟ آقامحمدخان قاجار پسر بزرگ محمد حسن خان قاجار از یک نظر مردی بود که در بحرانی ترین شرایط تاریخ ایران، عامل تجدید حیات سیاسی و ارضی کشور شده و پس از سال ها هرج و مرج و تهدید، توانست تمامیت ارضی و یکپارچگی کشور را که توسط خوانین داخلی و قدرت های خارجی رو به زوال می رفت به حدود عصر صفویه برساند و از نظر دیگر، برای به دست آوردن قدرت و مسندی که پدر و جدش برای رسیدن به آن جان خود را از دست داده بودند، رقبای خود را به سختی از دم تیغ گذراند.

ما در اینجا قصد بررسی زندگی و ارائه زندگینامه خان قاجار را نداریم، با اینحال در زندگی، نوع رفتار و برخوردهای او با مخالفان و دشمنانش نکات تاریک و مبهمی وجود دارد که منجر به پیدایش اخبار و داستان هایی بسیار دور از واقعیت شده است که می خواهیم به آن بپردازیم.

کشتار و قتل عام مردم کرمان و از حدقه درآوردن چشم های مردان شهر و ساختن کله منار از سرهای کشته شدگان بارها و بارها گفته و نوشته شده است اما اعداد و ارقام گفته شده از تعداد چشم های از حدقه درآمده که از یک تا هفت من عنوان شده و همچنین جمعیت شهر کرمان و میزان کشته شدگان با واقعیت هیچ تناسبی ندارد. حمله آقامحمدخان به کرمان و محاصره شهر برای پنج ماه، بروز قحطی و در نهایت تنبیه گروهی از مردم و پس از آن دستگیری لطفعلی خان، حقیقتی غیرقابل انکار است اما می خواهیم بدانیم آنچه درباره حواشی این نبرد شنیده ایم و خوانده ایم تا چه اندازه صحت دارد؟



آقامحمدخان در ذیقعده 1208/ خرداد 1173 شمسی بالاخره بعد از چند سال جنگ و درگیری با لطفعلی خان او را در کرمان محاصره می کند اما لطفعلی خان موفق به فرار از کرمان و رفتن به بم می شود اما محمد علی خان سیستانی حاکم بم با نگرانی از عواقب حمایت از لطفعلی خان او را دستگیر کرده به کرمان نزد آقامحمدخان بازمی گرداند.

لطفعلی خان در کرمان به دستور خان قاجار کور شده و سپس به تهران منتقل می شود. وقایع دوران محاصره شهر و حوادث بعد از آن از جمله ماجرای قتل عام مردم کرمان و ساختن کله منار در بم و همچنین درآوردن بیش از 20 هزار جفت چشم از حدقه به عنوان نمادی از وحشیگری آقامحمدخان همیشه مورد توجه تاریخ نویسان بوده است.

نوشته های مورخین زندی و قاجاری در این مورد از تناقض آشکاری برخوردار است. جای هیچ تردیدی نیست که در جریان تصرف کرمان همانند دیگر شهرهایی که توسط نیروهای مهاجم به تصرف درمی آمدند، تعداد زیادی از مدافعان و حتی مردم عادی مورد قتل و اذیت و آزار قرار گرفته اند؛ با اینحال با بررسی منابع و گزارش ها متوجه می شویم که بسیاری از این گزارش ها عاری از حقیقت و سرشار از اغراق و بزرگنمایی است.

براساس آنچه از محتوای این نوشته ها برمی آید، پنج ماه محاصره شهر موجب قحطی و گرسنگی و بروز بیماری خصوصا میان تهیدستان شده بود. همین مسئله باعث شد تا ده هزار نفر از اهالی از شهر خارج شده و خود را به اردوی خان قاجار برسانند. این تعداد جزو آن گروه از مردم هستند که جان سالم به در بردند؛ هر چند شیخ یحیی احمدی کرمانی در کتاب «فرماندهان کرمان» در باب خروج ده هزار نفر از کرمان تردید کرده و گفته جمعیت شهر در آن زمان این اندازه نبوده است.

پس از تصرف شهر، برخی از نویسندگان مانند میرزا حسن حسینی فسایی در «فارسنامه ناصری» و سِر پرسی سایکس در کتاب «هشت سال در ایران» و همچنین سر جان مالکم از بخشیدن هشت تا بیست هزار زن و بچه به سربازان و به اسارت گرفتن آنها سخن گفته اند. به غیر از این تعداد، گفته شده است که چشمان تمام مردان شهر از حدقه بیرون آورده شد. مالکم تعداد این مردان را هفت هزار نفر می نویسد و در نوشته های دیگر صحبت هفت من چشم شده است.

سِر پرسی سایکس هر چند یک قرن بعد از این واقعه به نگارش کتابش پرداخته اما بدون هیچ تحقیق و بیشتر با در نظر گرفتن نوشته های جونز و مالکم و البته با طرفداری شدید از خاندان زندیه، می نویسد که: «خان قاجار تمام چشم ها را به دقت می شمرد و به افسر مامور این حکم می گفت که اگر یک جفت چشم کم باشد، چشمان خودت کنده خواهد شد.»

او سپس از گردن زدن ششصد نفر از اسرا و حمل سرهای آنان توسط سیصد نفر دیگر به بم در محل دستگیری لطفعلی خان و گردن زدن آن سیصد نفر و ساخت هرم از این سرها سخن می گوید. او می نویسد که «پوتینجر افسر انگلیسی در سال 1810 میلادی/ 1225 هجری خود شخصا این هرم ها را دیده است.» جالب است که این هرم های ساخته شده از سرهای نزدیک به 10 هزار انسان چطور این مدت دوام آورده است. این هرم ها باید در فضای باز درست شده باشند ولی با توجه به گرمای منطقه بم و وجود حیوانات، بعید به نظر می رسد این بقای انسانی شکل هرم اولیه را حفظ کرده باشند. شاید هرم هایی که پوتینجر دیده، همان هایی نبوده که گفته اند آقامحمدخان ساخته بود.

نویسندگان زندیه چه نوشته اند؟

در میان روایات و گزارش های این حادثه، میرزا محمدرضای شیرازی مولف ذیل تاریخ «گیتی گشا» و محمد تقی ساروی نویسنده «احسن التواریخ» نزدیکترین راویان به حادثه اند و مورخ اول بسیار به دربار زندیه نزدیک است ولی با وجود

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید