مسیر سبز
مسیر سبز

بزرگترین دروغ های تاریخ ایران مجله

بزرگترین دروغ های تاریخ ایران 
 
 
 
 
 مجله

بزرگترین دروغ های تاریخ ایران




مجله دانست نیها: دوران صفویه نقطه عطفی در تاریخ ایران از نظر مذهبی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی است. البته پادشاهان صفوی  در ابتدا با ادعای مرید و مرادی، زهدگرایی و پرهیز از دنیا، جایی در میان مردم ستمدیده باز کردند اما بعد تخته پوست و کشکول را کنار گذاشتند و تخت و عصای سلطنت و پدرکشی و برادرکشی را جایگزین آن کردند.

حاکمان صفوی با شناختی که از نقاط ضعف حکومت های محلی پیش از خود داشتند، به خوبی دریافتند که برای استمرار حکومت شان باید اقتدار، صلابت و خودرأیی خود را آشکارا به رخ زیردستان شان بکشند. شراکت قبایل قزلباش در امور سلطنت و تسلط بر شاه از یک سو و وجود دشمنی پرقدرت همانند عثمانیان از سویی دیگر و همچنین حضور پر رنگ اروپاییان (به ویژه در دوران حکومت شاه عباس) که می توانست زمینه رواج خیانت و دروغ در میان نزدیکان دربار را فراهم کند؛ این نکته مهم را به شاهان صفوی آموخت که برای بقای خود و حفظ تمامیت ارضی ایران که پس از 9 قرن از سقوط ساسانیان بار دیگر به عنوان یک کشور واحد تجدید حیات کرده بود و باید سختگیر و مقتدر و حتی بعضا بی رحم باشند.

سختگیری در مورد مجرمان و اعمال شکنجه و مجازات های بسیار وحشتناک، از جمله اموری است که مورخان و سیاحان ایرانی و خارجی بر آن متفق القول هستند. با این حال باید توجه داشت که بزرگنمایی، غلو کردن، دروغ گفتن و داستانسرایی درباره پاره ای از مسائل تاریخی شگرد خاص مورخان و نویسندگان ایرانی، به ویژه نویسندگان نزدیک به دربار شاهان بوده است.

هر اندازه قدرت و شهرت یک حاکم بیشتر، میزان این سخن پراکنی ها و غلو کردن ها هم بیشتر بوده است. در این میان شاه عباس اول پادشاه معروف و مقتدر صفویه به واسطه شخصیت تنوع طلب و خودرأی و سختگیری که از ابتدای جوانی داشت و همچنین صدور احکام و دستورات گاه بسیار خشن و رعب آور بسیار در مرکز اینگونه داستانسرایی ها و بزرگنمایی ها قرار داشه است. ماجرای جلادان یا گارد مخصوص او به نام «چیگین» که مجرمین را زنده زنده در ملأ عام می خوردند از جمله داستان هایی است که غلو بسیار در بیان آن شده است.

خوردن گوشت انسان یا آدمخواری (Cannibalism) از جمله اعمالی است که در شرع و عرف بسیار نکوهیده و سرزنش شده است. با این وجود چنین رسمی از دوران بسیار کهن در میان برخی از جوامع و اقوام بشری وجود داشته است و ما منکر آن نیستیم اما وقتی درباره چنین واقعه ای در عصری که دوران شکوفایی علم و ادب و نفوذ و گسترش تشیع در تمامی ارکان زندگی ایرانیان است، صحبت می شود، باید بسیار محتاط بود و منابع و اسناد دست اول و معتبری را مد نظر قرار داد.



قصه از کجا شروع شد؟

آنچه ما از نوشته های برخی از مورخین از جمله نصرالله فلسفی می دانیم، آن است که گروهی از جلادان معروف به چیگین ها در دربار شاه عباس اول حضور داشتند که با دستور شاه، ناگهان به شخصی که مورد خشم سلطان قرار گرفته بود، حمله و او را با دندان تکه تکه کرده در حضور همه حاضران زنده زنده می خوردند.

نصرالله فلسفی در کتاب زندگی شاه عباس اول، این داستان را از قول کتاب خطی «روضه الصفویه» تالیف «میرزابیگ جنابذی» نقل می کند و سپس ارجاعی به کتاب های «تاریخ عباسی» نوشته «جلال الدین محمد یزدی» که منجم باشی دربار بوده و همچنین کتاب خطی «خلد برین» تالیف «محمد یوسف قزوینی» متخلص به «واله» از شعرای دوره صفویه می دهد.

باید توجه داشت که تمامی این افراد در زمره نویسندگان درباری و از طرفداران شاهان صفوی بوده اند. میرزابیگ جنابذی در کتاب خود اطلاعات بسیار کاملی درباره زندگی و خصوصیات اخلاقی شاهان اولیه صفویه می دهد. کندن پوست مجرمین، سوزاندن آنان، کشیدن میل به چشم، قطع اعضای بدن، ریختن روغن داغ روی مجرمین و سایر شکنجه ها و اعدام هایی که شرح آنها در کتاب مزبور آمده در آن روزگار در بیشتر دربارهای پادشاهان کشورهای گوناگون رواج داشته است.

مستشرقین و سیاحان اروپایی که در زمان صفویه و به ویژه در دوران حکومت شاه عباس و شاهان بعد از او به ایران سفر کرده اند، بارها از مجازات ها و شدت و سختی آنها سخن به میان آورده اند. «تاورنیه» سیاح فرانسوی از انداختن نانوایی گرانفروش به داخل تنور و به سیخ کشیدن قصابی کم فروش به دستور شاه عباس سخن گفته است.

سیاحان و سفرا و بازرگانانی مانند شاردن و اولئاریوس و برادران شرلی در سفرنامه های خود نه تنها نمونه هایی از اعدام ها و شکنجه های بسیار سخت در زمان شاه عباس را توصیف کرده اند، بلکه انجام این قبیل اعمال را به تمامی پادشاهان این دوران نسبت داده اند. بنا به نوشته همین مورخین شاه اسماعیل در کاسه سر دشمن خود شربت می نوشید یا شاه سلیمان به دلیل خشمگین شدن از چنگ نواز خود دستور داد تا بازوهای او را قطع کنند.

با این همه خورده شدن یک انسان و به تماشا ایستادن درباریان حکایتی است که مسلما هیچ سیاح و سفیر اروپایی از یاد نمی برد؛ در حالی که در گزارش های باقی مانده از ماموران دولت های اروپایی هیچ اشاره مستقیمی به این امر نشده است.

نمی توان گفت پنهان کاری آنان از ترس یا عاقبت اندیشی بوده، چرا که زمانی که خادمین خاصه و نویسندگان مورد اعتماد شاه بسیار آزادانه به نقل اینگونه حوادث و بیان سیرت و خصوصیت درباریان و شاهان می پرداختند. دیگر جای نگرانی و ترس برای بیگانگان نبوده است.

باید توجه داشت که بیشتر شاخ و برگ ها و حاشیه هایی که بر این ماجرا نوشته شده، از سوی نویسندگان معاصر بوده است؛ نویسندگانی که بی توجه به واقعیات حتی چیگین ها را همان قزلباش ها توصیف کرده اند که اینگونه اعمال وحشیانه را برای رسیدن به مقاصد خود انجام می دادند.

چیگین ها، مغولان صفوی

آنطور که از شواهد و نوشته های این مورخین برمی آید، چیگین ها در حکم محافظین و جلادان خاصه شاهی ب

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید