هر روز!
هر روز!

بش قارداش مهره مار دارد قصه اول: «هرگز! هرگز تسلیم

بش قارداش مهره مار دارد 
 قصه اول: «هرگز! هرگز تسلیم

بش قارداش مهره مار دارد
قصه اول: «هرگز! هرگز تسلیم نمی‌شویم.» برادرها فریاد زدند و رو گرداندند طرف کوه که سیماب صبحگاهی از ستیغش داشت آرام آرام پایین می‌آمد. مغول‌ها به روستا نزدیک شده بودند، اما برادرها تاب تسلیم شدن نداشتند. پس شمشیرها را برداشتند و روان شدند طرف کوه و در شکاف صخره‌ها پنهان شدند و تا مدت‌ها با مغول‌ها جنگیدند تا روزی که سنگ‌های خاکستری کوه، از خون‌شان رنگین شد.

اهالی در غم پنج برادر زار گریستند و ریش سپیدهای «ده» گفتند نباید بگذاریم برادرها از یاد نسل‌های بعدی بروند و این شد که نام چشمه‌ای پرآب را در ده‌شان، «بش قارداش» گذاشتند که یعنی پنج برادر.
قصه دوم: کوه، پنج غار دارد که از هر کدام چشمه آبی خنک روان است که چشمه اصلی از پیوستن آنها به هم در بالادست به وجود آمد

مشاهده همه ی 1 نظر
ARASH

431 پست
aaaaasdd
aaaaasdd
ARASH : زیباست بش قارداش ینی پنج برادر