مطالب جالب!
مطالب جالب!

ترجمه‌ی چند ت شعر از سه شاعر آلمانی ترجمه‌ی شعر

ترجمه‌ی چند ت شعر از سه شاعر آلمانی 
 ترجمه‌ی شعر

ترجمه‌ی چند ت شعر از سه شاعر آلمانی
ترجمه‌ی شعر «خداحافظی» از «روز آوسلِندر»  کدام تکه‌ی جهان ما را جدا کرد کدام تکه‌ی جهان ما را تنها برای چند روز دوباره به هم می‌رساند   تا خطوط تازه‌ی شعر را آواز بخوانیم تا دوباره پرواز را بیاموزیم تا گذشته‌ی فراموش‌کار را به یاد آوریم   تا دوباره همدیگر را بدرود بگوییم. *****
ترجمه‌ی شعری از «پاول سلان» واژه‌ی  به -قعر- رفتن، که ما آن را خواندیم. سال‌ها و واژه‌ها از آن می‌گذرد. ما همچنان همانیم.   می‌دانی، مکان بی‌نهایت است، می‌دانی، لازم نیست پرواز کنی، می‌دانی، آن‌چه خود را در چشم تو می‌نویسد، ژرفای ما را ژرف‌تر می‌کند. ******* با شراب و بی‌کسی، با این هر دو ته‌مانده:   من سوار بر اسب از میان برف می‌گذشتم، تو می‌شنوی، من خدا را به دوردست‌ – به کمی آنسوتر می‌راندم، او می‌خواند، برای آخرین بار ما سوار بر اسب از فراز پرچین انسان گذشتیم.   آنها سرهای خویش را فرو می‌بردند، آن‌گاه که ما را برفراز خویش می‌شنیدند، آنها می‌نوشتند، آنها شیهۀ ما را به کذب یکی از زبان‌های مصورشان دگرگونه می‌کردند.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید