هر روز!
هر روز!

تلقین پذیری یک فرصت طلایی «تأثیرپذیری» و «تلقین پذیری» شدید

تلقین پذیری یک فرصت طلایی 
 «تأثیرپذیری» و «تلقین پذیری» شدید

تلقین پذیری یک فرصت طلایی
«تأثیرپذیری» و «تلقین پذیری» شدید از مربّی، یکی از ویژگی های نوجوان در هفت سال دوم زندگی است که به تجربه نیز ثابت شده است. متربّی در این سن تمایل شدیدی به تبعیّت و تقلید از مربّی محبوب خود دارد. این روحیّه حاصل اتکای عاطفی و شخصیّتی متربّی به مربّی خود است.


کودک در این سنین سعی می کند کاملاً به پدر و مادر خود شباهت پیدا کند. مثلاً اگر پسر است سعی می کند مثل پدر لباس بپوشد، مانند او انگشتر به دست کند، حرف زدن و راه رفتن و سخن گفتنش شبیه وی باشد و... اگر دختر است درست مثل مادر یا خواهربزرگترش کار خانه می کند یا روی خود را می گیرد و چادر می پوشد و مثل مادرش سجّاده و چادر نمازی برای خود می خواهد و ... سعی می کند همان رفتارها و رعایت های مربّی خود را عیناً الگوبرداری کند. این بهترین فرصت برای فضاسازی مثبت در خانواده است.
در این مرحله، دانستن «چرایی» حسن یک رفتار نه لازم است و نه متربّی هنوز به عقلانیّتی دست یافته که بتواند استدلال آن را به طور کامل فهم کند. تربیت عقلانی در این مرحله مبتنی بر اکتشاف «چرایی» یک رفتار نیست. این چرایی در آینده توسّط متربّی قابل دریافت و فهم است. امّا پیش از رسیدن به آینده، می توان در فضایی بدون چالش و محبّت آمیز، ارزش ها را از در و دیوار به متربّی القا نمود. بارش و ریزش ارزش ها «کف نهادینگی» را بدون زحمت برای ما به کف می آورد
در این مقطع متربّی- به خاطر ویژگی عبد و خادم بودن- کاملاً پذیرا و مطیع است لذا راه همواری وجود دارد که راهبرد «قضاسازی» اوّلین نتایج خود را به بار بیاورد. نبود و کمبود آفت ها، زمینه ی اثرپذیری متربّی را در این سن، به طور شگفت آوری آماده تر می کند. در چنین فضایی، می توان بسیاری از آداب فردی، خانوادگی، اجتماعی، عبادی، صیانتی و... را در نهاد متربّی جانشین کرد. مانند:
- طرز غذا خوردن، نظافت و بهداشت و... (آداب فردی)
- به کارگیری ضمیر جمع در سخن گفتن با بزرگ ترها، برخاستن پیش پای والدین، پا دراز نکردن در حضور آن ها و ... (آداب خانوادگی)
- سلام کردن، خوش رو بودن، تندی نکردن با دیگران، رعایت قوانین و احترام به حقوق مردم و... (آداب اجتماعی)
- نماز اول وقت، آداب زیارت، آداب روزه، مقدّمات و تعقیبات نماز و... (آداب عبادی)
یکی از عوامل مهمّ «تلقین پذیری» در این سنین «الگوسازی» و «همانند سازی» متربّی است. او مربّی محبوب خود را به عنوان اُسوه و الگو می پذیرد و سعی می کند هر چه بیشتر خود را به او نزدیک سازد.



این مصلحت اندیشی، ناشی از ویژگی بینشی متربّی است تربیت آرمانی از فرصت مطلق گرایی او استفاده می کند تا فضاسازی موثر خود را به کرسی بنشاند و کف نهادینگی را به دست آورد. برای نیل به این هدف، تربیت آرمانی «اسطوره» بودن مربّی در چشم متربّی را حفظ می کند؛ هر چند مطابق واقع نباشد درست است که حجیّت صد در صد مربّی صحیح نیست اما نباید این عینک را از چشم متربّی برداشت.
نمی خواهیم بگوییم « باید مربی را نقدیس و تنزیه کرد». سخن در این است که اگر ما کودک را به طور طبیعی در این سن به حال خود رها کنیم چنین روحیّه ای را داراست. سعی نکنیم این روحیّه را تغییر دهیم چون در این صورت فرصت مغتنمی برای فضاسازی و تأثیرگذاری از دستمان می رود.

البتّه در کنار سیاست تلقین و تأثیرگذاری می توان در مواردی از سیاست قانون گذاری و چارچوب پردازی نیز استفاده کرد. این چارچوب ها در مقطع دوم تربیت، می توانند واضح تر از پیش خودنمایی کنند چون از یک سو دوران «ریحانه» بودن متربّی گذشته و او در مرحله ی گذار به جوانی قرار دارد و از سوی دیگر هنوز حسّ استقلال طلبی و سرکشی جوانی در او بیدار نشده است. بنابراین همه چیز مهیّاست که متربّی مثل موم در دستان مربّی اش شکل بگیرد و بار بیاید. لذا این ظرفیّت وجود دارد که مربّی چارچوب ها و حدّ و مرزهای ارزشی خود را نیز به طور واضح برای وی تبیین کند (البته به شرطی که با راه کارهای غلط تربیتی و با دست خود، متربّی را علیه خود تحریک نکند).
حاصل آن که می توانیم در هفت سال دوم با توجّه به تسلیم بودن و پذیرایی روحی متربّی، فرایند تربیت را مدیریّت کنیم و از این ویژگی به عنوان یک فرصت در جهت نهادینه سازی ارزش ها بهره بگیریم.
یکی از مهم ترین جهت گیری های تربیتی در این مقطع، «ادب آموزی» است چنان که فرموده اند: «یودب سبع سنین» یا ادّبه فی الکتاب ستّ سنین». در این مقطع سنّی، بلوغ عقلی رخ داده است. لذا بسیاری از ارزش ها می توانند در بستر فهم و ادراک عقلانی متربّی به بار بنشینند. بسیاری از آداب- در شاخه ها و مصادیق مختلف- می توانند در این سنین، به متربّی آموزش داده شوند. این آموزش ها هم می تواند شکل مستقیم داشته باشد و هم می تواند از طریق القای محیط و به طور غیرمستقیم صورت گیرد.
مسلّماً متربّی در این سنین تفاوت مهمّی با مقطع نخست کرده است. در هفت سال نخست، آداب و ارزش ها بیشتر قابلیت آموزش غیرمستقیم- در یک فضای صیانت شده و مثبت- را دارا هستند. به علاوه متربّی آن ها را در قالب یک دسته «قراردادها» می نگرد. به تعبیر دیگر فهمی نسبت به حسن ذاتی ارزش ها و آداب ندارد و صرفاً به صورت بیرونی (بدون ریشه ی ادراک درونی) آن ها را فرا می گیرد. ملاک او در سنین هفت سال اول، تشویق ها و تنبیه هاست.



او می فهمد که احترام به والدین خوب است، می فهمد که بی حیایی بد است و... . مربّی هشیار از این زمینه ی معرفتی بهره می گیرد برای آن که آداب عقلانی را در جان متربّی اش نهادینه کند. اگر این فرایند با موفقیّت طی شود می توان در پایان هفت سال دوم متربّی مودبّی را داشت که آداب مختلف، ملکه ی وی شده است؛ هم حسن آن ها را درک می کند و هم تقیّد عملی به آن ها دارد.
 
 
فرآوری: نوریه نوچمنی
بخش خانواده ایرانی تبیان

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید