مسیر سبز
مسیر سبز

جعفری:یک عده را گنده كرديم كه گنده نيستند

جعفری:یک عده را گنده كرديم كه گنده نيستند

جعفری:یک عده را گنده كرديم كه گنده نيستند



معلوم بود خيلي دل‌پري دارد! از همان ثانيه اول شروع كرد به غُر زدن و ايراد گرفتن از زمين و زمان! به تنها چيزهايي كه گير نداد رنگ لباس و نور چراغ و طعم چايي‌اش بود! البته براي تك‌تك غُر زدن‌هايش دليل قانع‌كننده‌اي هم داشت؛ از فيلم‌هاي سخيف سينمايي بگيريد تا نوع برخورد مردم با او و همكارانش كه آزارش مي‌دهد، بازيگراني كه بازيگر نيستند اما بي‌جهت بزرگ شده‌اند، حق‌‌هايي كه در زندگي كاري‌اش به خاطر دعواي اين و آن از او خورده‌اند و از همه مهم‌تر دغدغه‌هاي مالي كه به خاطرشان دوست دارد فرياد بكشد تا يك نفر صدايش را بشنود! در يك شب سرد زمستاني، در آتليه زندگي ايده‌آل روبه‌روي «حميدخان» اين شب‌هاي تلويزيون در سريال «شيدايي» نشستيم و الحق كه از صحبت‌هاي رك و بي‌پرده‌ او لذت برديم؛ به اين اميد كه حرف‌هاي «امير جعفري» شما را هم سر ذوق بياورد.


حرص بچه‌اش را مي‌زند، نه پول!

به نظر من «حميد» اصلا حرص پول را نمي‌زند اما در يكي از ديالوگ‌هايش مي‌گويد «نمي‌خواهم آينده بچه‌ام يك كثافتي شود مثل الان من!» فكر مي‌كنم همين يك جمله، شخصيت «حميد» را كاملا نشان مي‌دهد كه او تنها حرص بچه‌اش را مي‌زند، نه پول! اصولا اكثر پدر و مادرها اين‌گونه‌اند كه دوست دارند هر آنچه خودشان در كودكي نداشته‌اند را حداقل براي بچه‌هاي خودشان فراهم كنند. مثلا اگر پدري در كودكي دوست داشته آهنگساز شود اما بنا به شرايط زندگي اين اتفاق در زندگي‌اش نيفتاده، دوست دارد حداقل فرزندش را تا مرحله آهنگساز شدن برساند. «حميد» هم وقتي مي‌بيند مادرش سر زا فوت كرده است، پدرش از همان بدو تولد معتاد بوده، الان هم خودش داماد سرخانه است، دوست ندارد بچه خودش آينده‌اي شبيه او داشته باشد. به همين دليل هم هست كه مي‌گويد حاضرم همه كار براي بچه‌ام انجام دهم.


فرق حميد با جلال فتوحي «ميوه ممنوعه»

‌نقشي كه در «زير هشت» بازي كردم از جنس مردم جنوب شهري و از آن قشر جامعه برخاسته بود اما «حميد» «شيدايي» از قشر خاصي نيست و خيلي‌ها با آن همذات‌پنداري خواهند كرد. ممكن است در اين همذات‌پنداري، يكسري‌ها حق را به من بدهند و يكسري ندهند. «حميد» برخلاف «جلال فتوحي» «ميوه ممنوعه» كه پسر حاجي بود و قدرت داشت، قدرت ندارد اما در پي آن است.




نقش من منفي نيست

در سريال «شيدايي»، نقش مردي به نام «حميد» را بازي مي‌كنم كه با همسر، فرزند و پدر همسرش زندگي مي‌كند و يكسري اتفاقات در زندگي اين مرد مي‌افتد كه اگر بگويم، زيبايي داستان از بين مي‌رود بنابراين ترجيح مي‌دهم بينندگان داستان را ببينند و با آن جلو بروند. فقط در همين حد بگويم كه كاراكتر «حميد» منفي نيست اما بنابر شرايط، مجبور مي‌شود دست به انجام كاري بزند كه شايد خودش هم دوست نداشته باشد؛ مثل خيلي از آدم‌ها كه ممكن است چنين كاري را انجام دهند.


حساسيت فوق‌‌العاده روي فيلمنامه

داستان «سعيد نعمت‌الله» بسيار ‌جالب است، حتي خودم هم نمي‌دانم قرار است در قسمت بعدي ‌چه اتفاقي براي «حميد» بيفتد! هر روز به «سعيد نعمت‌الله» زنگ مي‌زنم و مي‌گويم سعيد قسمت بعدي چي شد؟ اصولا «سعيد نعمت‌الله» آدمي است كه ايده خوب را كه دليل و منطق پشتش باشد ‌مي‌پذيرد، حالا از هر كسي مي‌خواهد باشد، وگرنه جزو فيلمنامه‌نويس‌هايي است كه متن، حكم ناموس را برايش داشته و حساسيت فوق‌العاده‌اي روي فيلمنامه‌اش دارد و اجازه دست بردن به آن را نمي‌دهد.


تجربه عشق در يك نگاه را نداشتم...

به نظرم «عشق در يك نگاه» كه در «شيدايي» به تصوير كشيده مي‌شود را كاملا مي‌توان باور كرد، چون ممكن است هر آدمي ‌در يك سن مشخص درگير چنين رابطه عاطفي‌اي بشود. هر چند احتمال دارد هيچ‌گاه به سرانجام هم نرسد. البته اين اتفاق رابطه مستقيمي با سن افراد دارد و هر چه پايين‌تر باشد، احتمال بروزش بيشتر است. خودم اين عشق در يك نگاه را تجربه‌ نكرده‌ام و براي ازدواج با همسرم منطقي‌تر عمل كردم.


كار من بازيگري است، نه ليزينگ خودرو‌!

دوست دارم بازيگر زرنگي باشم‌ ولي بعضي وقت‌ها پيش مي‌آيد كه خودم هم مي‌دانم دارم ناشيانه انتخاب مي‌كنم و با علم به اين‌كه مي‌دانم دارم مرتكب اشتباه مي‌شوم، آن را انجام مي‌دهم و اين خيلي دردناك است! بلد نيستم بروم براي خودم بيزينس ‌يا ليزينگ خودرو راه بيندازم، كار من بازيگري است، پس بايد دولت، سازمان‌ها و... حمايتم كنند، اين اتفاق‌ها بايد بيفتد كه توقع كار خوب از من برود.


نگوييد بازيگرها زياد پول مي‌گيرند

بعضي وقت‌ها كه برنامه‌هاي شبكه‌هاي تلويزيون خودمان را مي‌بينم، مي‌گويم با كدام سريال، عوامل و برنامه جالب مي‌خواهيم با شبكه‌هاي ماهواره‌اي مثل من‌وتو، فارسي‌وان و... مبارزه كنيم؟! مي‌آيند مي‌گويند: «آقا، بازيگرها زياد پول مي‌گيرند!» خب منِ بازيگر بايد پول خوب بگيرم كه فكرم آزاد باشد و دنبال بيزينس ديگري نباشم. همين الان كه با شما حرف مي‌زنم، به فكر يك بيزينس ديگر هستم كه از نظر مالي تامينم كند تا حداقل بتوانم با فراغ خاطر كارهاي خوب و فاخر بازي كنم؛ در حالي كه يك بازيگر نبايد به اين چيزها فكر كند و تمام انرژي‌اش را بايد صرف هنرش كند. من مي‌توانم 5-4 كار را نام ببرم كه تنها دليل حضورم در آن‌ها، مشكلات مالي‌ام بوده! هيچ علاقه‌اي به بازي در آن‌ها نداشته‌ام و از حضور در آن‌ها لذت نبرده‌ام!  وقتي خود بازيگر از كارش لذت نبرد، توقع داريد تماشاگر ببرد؟! 5‌سال پيش وقتي قرار بود فرزندم به دنيا بيايد، ناچار شدم سريالي مانند «بايرام» را بازي كنم كه يك فاجعه به تمام معنا براي تلويزيون بود! اين را همه جا هم گفته‌ام! اينقدر شهامت دارم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید