هر روز!
هر روز!

حکایت بازدید سه مسافر از رم : حکایت بازدید سه

حکایت بازدید سه مسافر از رم 
 : حکایت بازدید سه

حکایت بازدید سه مسافر از رم
: حکایت بازدید سه مسافر از رم
به گزارش : روزی سه مسافر به شهر رم مسافرت کردند. آنها با پاپ ملاقات نمودند. پاپ از مسافر اول سوال کرد: « چند روز قرار است که در اینجا بمانی؟»
مسافر اولی گفت: «سه ماه.» پاپ گفت: « پس خیلی از مکانهای دیدنی رم را می توانی ببینی» مسافر دوم در پاسخ به سئوال پاپ گفت: «من هم شش ماه می مانم.» پاپ گفت: «پس تو بیشتر از همسفرت می توانی مکانهای دیدنی رم را ببینی.» مسافر سوم گفت: «ولی من فقط دو هفته می مانم.» پاپ به او گفت: « پس تو از همه خوش شانس تری. چون می توانی همه مکان های دیدنی این شهر را ببینی.»
مسافرها تعجب کردند زیرا متوجه پاسخ و منطق پاپ نشدند.
تصور کنید اگر هزار سال عمر می کردید، متوجه خیلی چیزها نمی شدید زیرا خیلی چیزها را به تاخیر می انداختید. اما از آن جایی که زندگی خیلی کوتاه است، نمی توان چیزهای زیادی را به تاخیر انداخت. با این حال، مردم این کار را می کنند. تصور کنید اگر کسی به شما می گفت فقط یک روز از عمرتان باقی است، چه می کردید؟ آیا به موضوعات غیر ضروری فکر می کردید؟ نه، همه آنها را فراموش می کردید. عشق می ورزیدید، مراقبه می کردید زیرا فقط بیست و چهار ساعت وقت داشتید و موضوعات واقعی و ضروری را به تاخیر نمی انداختید.
✳️بدبختی همه ادمها این است که فکر میکنند فرصت خیلی زیادی دارند…
 حکایت بازدید سه مسافر از رم - : حکایت بازدید سه مسافر از رم
: حکایت بازدید سه مسافر از رم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید