هر روز!
هر روز!

داستان طنز ماهیگیری : داستان طنز ماهیگیری : از

داستان طنز ماهیگیری : داستان طنز ماهیگیری 
 : از

داستان طنز ماهیگیری
: داستان طنز ماهیگیری
: از خواب بیدار شدم، آروم لباس پوشیدم و طوری که زنم از خواب بیدار نشه
به گزارش : جعبه ناهارم رو برداشتم، سگم رو صدا کردم و آروم رفتم توی گاراژ خونه
قایق ام رو بستم به پشت ماشینم و از خونه به قصد ماهیگیری رفتم بیرون!
بیرون باد شدیدی میومد و هوا هم خیلی بارونی بود.
رادیو رو هم که روشن کردم متوجه شدم تمام روز وضعیت هوا
به همون بدی باقی خواهد موند...
تصمیمم عوض شد. دوباره آروم برگشتم خونه، ماشین رو تو گاراژ پارک کردم
لباسم رو درآوردم و یواش رفتم تو رختخواب کنار زنم که هنوز خواب بود ...
اون رو از پشت بغل کردم و آهسته تو گوشش گفتم:
* هوا بیرون خیلی بده...*
که همسر عزیزم جواب داد:
*آره، ولی باورت میشه که این شوهر احمق من تو همچین هوائی رفته ماهیگیری؟

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید