هر روز!
هر روز!

دوره اقتدار علم و دانش بنیان : دوره اقتدار علم

دوره اقتدار علم و دانش بنیان : دوره اقتدار علم

دوره اقتدار علم و دانش بنیان
: دوره اقتدار علم و دانش بنیان
این ایام مصادف است با سی و هفتمین سالگرد پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی. برای همه آن ها که همراه انقلاب بوده اند، یادآوری آن روزهای پرالتهاب خوشایند است. مرور خاطرات تظاهرات، شعارها، دلهره ها، حماسه ها، امیدها و… هر کام تلخی را شیرین می کند. مخصوصا آن ده روز منتهی به پیروزی آن قدر پر از اتفاق و خبر و حادثه بود که علی رغم گذر سی و هفت سال، هنوز هم می توان حرف های شنیده نشده، خبرهای گفته نشده و حوادث عجیب و غریب در مورد آن بیرون کشید. این دهه را از سر خوشذوقی و بیان شاعرانه «دهه فجر» ننامیدهاند، بلکه معنی تام و تمام «فجر» در این ده روز شگفت انگیز مستتر است. تعبیر امام (ره) در این باره قابل تامل است: «انقلاب ما انفجار نور بود.» هرچه به آن کانون نور نزدیکتر میشویم، خیرات و مبرات انقلاب را بیشتر و واضح تر میبینیم و هرچه از آن کانون دورتر میشویم، از نور و نیکویی های آن محروم تر میشویم. روی همین اساس است که دائم باید با سنجه های دقیق دوری و نزدیکی مان را به انقلاب اسلامی اندازه بگیریم. شعار و تظاهرات بیرونی مهمند اما این دوری و نزدیکی را باید باطنی و معنوی سنجید. هر چقدر ما به آرمانهای انقلاب وفادارتر باشیم و هر چقدر ماهیت ضد استبدادی و ضد استکباری انقلاب را جدیتر پی بگیریم، بهره مان هم از نور بیشتر است و هر چقدر از این معانی فاصله بگیریم، بیشتر خود را در سایه قرار داده ایم. سایه، اینجا چیزی جز دوری از حقیقت نیست. انقلاب اسلامی در سال ۵۷ رخ داده و از دید بعضی ها یک دوره تاریخی است که زمانش سپری شده. در بعضی کشورهای دیگر هم که در آنها انقلاب شده، با انقلابشان همین معامله را میکنند؛ برایش موزه میسازند، تشریفاتی و رسمی کتابها مینویسند، مراسم می گیرند و حتی نام انقلابی هایشان را گرامی میدارند و بر خیابان و کوچه پس کوچه ها میگذارند، اما آیا از آن «برادری و برابری» و از آن «آزادی» و «استقلال» که به دنبالش بودند، بهره ای دارند؟ آرمانها به شدت کهنه می شوند و به دلیل دست و پاگیر بودن به موزه راه پیدا میکنند. ما به عینه دیدیم که آرمانهای مارکسیستی چطور از چشمها افتاد و راهی موزه ها شد. اتفاقا این نکته را امام راحل با هوشیاری تمام در نامه ای که به گورباچف رهبر شوروی نوشتند، متذکر شدند. برای همین بود که بر زنده بودن انقلاب اسلامی تاکید می کردند و انقلاب را امری مداوم و نوشونده می شمردند. انقلاب اسلامی یک اتفاق تاریخی مربوط به بهمن ۵۷ نیست. البته فجرش در آن تاریخ است اما تداوم دارد و ما را نیز به همراهی خود فرا می خواند. به همین اعتبار است که همچنان مفاهیمی مثل انقلابی و ضد انقلاب مصداق دارند. انقلاب اسلامی به برکت خون شهدا و به لطف خدای متعال زنده است و چون خردمندانه و هوشیارانه و از سر صدق و خلوص نیت رهبری می شود، همچنان کثیری انقلابی اند و قلیلی ضد انقلاب. البته این مفاهیم هم مثل خود انقلاب اسلامی نوشونده اند و مدام مصداق تازه می یابند. امروز ظاهر چریکی نماد انقلابی بودن نیست، ضد انقلاب هم شباهتی به چماقداران و بازمانده های ساواک و رژیم منحوس ندارد. نسبت ما با آرمانهای انقلاب اسلامی و دوری و نزدیکی مان به امر موعود است که معلوم میکند کدام مان انقلابی هستیم و کدام مان ضد انقلاب. مفهوم مدیریت انقلابی را هم باید در همین نسبتها دنبال کنیم نه سرعت و عجله. انقلاب اسلامی، علاوه بر ماهیت ضد استبدادی اش که به سرنگونی سلطنت انجامید، ماهیت ضد استکباری هم دارد. از همان اول، ما با نظام سلطه درافتادیم و خواهان تغییر نظم ناعادلانه جهان شدیم. این حرف انقلاب در عالم درگرفت و طرفداران بسیاری پیدا کرد. البته تعامل با دنیا را به معنی غیرانقلابی بودن نباید گرفت. هم امام (ره) و هم رهبر فرزانه انقلاب، هر دو، این نکته را تصریح کردهاند که تعامل عزتمندانه با دنیا ربطی به پذیرش قواعد نظام سلطه ندارد. قاعده نظام سلطه یعنی همین که ما خود را مقهور و مرعوب غرب بدانیم و نقشی را بپذیریم که آنها برایمان تعیین میکنند. مشکل اصلی حکومت پهلوی هم بعد از دیکتاتوری و تفرعن همین بود که مطیع محض غرب بود و خود را با مناسبات آنها تعریف میکرد. البته این را هم نباید از خاطر دور نگه داریم که به برکت انقلاب اسلامی، دنیا هم وارد مدار تازه ای شد و مناسبات قدرت تغییر کرد. دیگر مردم دنیا آقایی و سطوت آمریکا یا هر کجای دیگر را نمی پذیرند و زیر بار مناسبات ناعادلانه دنیا نمی روند. دیگر گذشته است دورانی که استعمارگران منابع و امکانات کشورهای ضعیف را به یغما ببرند و صدای اعتراضی هم بلند نشود. به دنیای پس از انقلاب اسلامی اگر خوب نگاه کنید، می بینید که جنب و جوشی در عالم افتاده تا ضعفا خود را قوی کنند و هویت فراموش شده شان را بازیابند. بیشتر کشورهایی که قبلا «جهان سوم» نامیده می شدند، به برکت همین جنب و جوش امروز «در حال توسعه» لقب گرفته اند و جالب است که به موازات توسعه یافتگی، هویت ملی و دینی خود را نیز پی میگیرند. دیگر هیچ کشوری و هیچ مردمی نیستند که مثل ابتدای قرن بیستم، کودکانه و حقیرانه، آرزوی غربی شدن از نوک پا تا مغز سر را داشته باشند. آنها میخواهند قوی شوند و رشد و پیشرفت کنند و در عین حال، هویت دینی – ملی خود را حفظ کنند. از آن طرف، ظاهر سلطه هم تغییر کرده و دیگر آن تصویر کلاسیک استعماری از بین رفته است. دیگر آن صحنه هایی که انگلیسی ها در هندوستان به وجود می آوردند و آقایی خود را به رخ میکشیدند، دیده نمیشود. در باطن البته همان قدرت طلبی و خودبزرگ بینی هست اما از ترس خشم های انقلابی، خود را جور دیگر جلوه میدهند. این نکته را البته هوشیاران عالم دریافته و خبرش را در جهان پخش کرده اند. برای همین است که شعارهای خوشرنگ و لعاب نظام سلطه و زرسالاران را کسی باور نمی کند. حتی عوام الناس هم فهمیده اند که آمریکا برای انسان دوستی و ترویج صلح به عراق حمله نکرده و ناتو برای استقرار ا

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید