هر روز!
هر روز!

روزی که ستارخان گریه کرد : روزی که ستارخان گریه

روزی که ستارخان گریه کرد : روزی که ستارخان گریه

روزی که ستارخان گریه کرد
: روزی که ستارخان گریه کرد
 
ستارخان در خاطراتش میگوید: من هیچوقت گریه نکردم، چون اگر گریه میکردم آذربایجان شکست میخورد و اگر آذربایجان شکست میخورد ایران شکست میخورد. اما در زمان مشروطه یک بار گریستم. و آن زمانی بود که ۹ ماه در محاصره بودیم بدون آب و بدون غذا. از قرارگاه آمدم بیرون، مادری را دیدم با کودکی در بغل، کودک از فرط گرسنگی به سمت بوته علفی رفت و به دلیل ضعف شدید بوته را با خاک ریشه میخورد، با خودم گفتم الان مادر کودک مرا فحش میدهد و میگوید لعنت به ستارخان. اما مادر، فرزند را در آغوش گرفت و گفت: “اشکالی ندارد فرزندم، خاک میخوریم، اما خاک نمیدهیم.” آنجا بود که اشک از چشمانم سرازیر شد…
به گزارش : زنده و جاویدان باد نام کسانی که بخاطر عزت این مملکت و آب و خاک، جانانه ایستادند…
 

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید