هر روز!
هر روز!

سالروز شهادت دکتر مصطفی چمران +آخرین یادگاری : سالروز شهادت

سالروز شهادت دکتر مصطفی چمران +آخرین یادگاری : سالروز شهادت

سالروز شهادت دکتر مصطفی چمران +آخرین یادگاری
: سالروز شهادت دکتر مصطفی چمران +آخرین یادگاری
یران :دکتر مصطفی چمران در سال 1311 در تهران، خیابان پانزده خرداد، بازار آهنگرها، سرپولک متولد شد.و صبح روز 31 خردادماه 1360، به شهادت رسید.
بنا به گزارش : دکتر مصطفی چمران در اسفند 1311 چشم به روی دنیا گشود. او پنج برادر داشت که همراه پدر و مادرش در یکی از محله‏ های قدیمی تهران به نام سر پولک زندگی می‏کردند. پدر او کارگر ساده و زحمت‏کشی بود که در حلال و حرام دقت زیادی داشت. او با شغل جوراب ‏بافی، هزینه زندگی را تأمین می‏کرد؛ در حالی که همواره پول کمتری از مشتری‏ ها می‏گرفت تا مطمئن باشد حق دیگران در روزی او آمیخته نیست. مادر مصطفی زن آگاهی بود که افزون بر رسیدگی به امور خانواده و تربیت فرزندان، از رشد علمی و سیاسی خود نیز غافل نبود. او اهل مطالعه و بحث درباره مسائل روز جامعه بود و همواره از اخبار و پیشامدهای کشورش خبر داشت.
هوش و نبوغ چمران، زبانزد دوست و آشنا بود. او تحصیلات ابتدایی و متوسطه ‏اش را در مدارس انصاریه، دارالفنون و البرز تهران گذراند و در سال 1332، موفق شد برای ادامه تحصیل در رشته الکترونیک وارد دانشکده فنی تهران شود. چمران، سه سال بعد با رتبه دانشجوی ممتاز، دانش آموخته گردید و با استفاده از بورس تحصیلی، عازم آمریکا شد. شهید چمران دوره کارشناسی ارشد را در دانشگاه تگزاس گذراند و مدرک دکترای خود را در رشته الکترونیک و فیزیک پلاسما، از دانشگاه برکلی در کالیفرنیا دریافت نمود. او که با نمره‏ های عالی تحصیلات خود را به پایان رسانده بود، مدتی را در کنار دانشمندان و پژوهشگران بنام زمان خود، در یکی از مراکز تحقیقاتی به کار پرداخت.
لحظات آخر زندگی مصطفی چمران
دکتر مصطفی چمران با عزم استوارو عقیده پاک و بدون وابستگی به دسته‏ جات و گروه‏های سیاسی، با ایمان واتکا به قدرت الهی، سراپای وجود خود را در خدمت حکومت جمهوری اسلامی و رهبری آن قرار داد. ایشان در 16 آبان ماه 1358، از سوی رهبر کبیر انقلاب اسلامی به سمت وزارت دفاع منصوب شد. هم‏چنین در انتخابات اولین دوره مجلس شورای اسلامی، به صورت مستقل شرکت کرد و با بیش از یک میلیون رأی، توسط مردم قدرشناس تهران به نمایندگی انتخاب شد. دکتر چمران با درایت و همّت فراوان خود، فعالیت‏ های ارزنده‏ ای را در سال‏های اول پیروزی انقلاب انجام داد. از آن جمله، عضویت در شورای عالی دفاع به فرمان امام خمینی رحمه‏ الله است. هم‏چنین ایشان از طرف امام خمینی رحمه‏ الله مأموریت یافت تا با نظارت بر ارتش، رویدادهای داخلی آن را به اطلاع آن فرزانه روزگار برساند.
شهید چمران، از جمله افرادی بود که پُست و مقام، مانع تعهدات مذهبی ‏اش نمی‏شد. پس از شروع جنگ تحمیلی، او با مقام معاونت نخست‏ وزیری و برخلاف تمام سنت‏های دولت‏مداری، اسلحه به دست در دل صخره‏ های سخت و صعب العبور کردستان، به مقابله با توطئه‏ گران شتافت و زمانی هم نمایندگی مجلس شورای اسلامی را ترک گفته، همراه معدودی از تربیت شدگان مکتب حسینی، به صف تانک‏ها و سپاهیان دشمن می‏زد. نبرد در جبهه ‏های پاوه، سوسنگرد، مریوان و دهلاویه، نمونه‏ هایی از رشادت‏ های شیرمردانی چون شهید چمران است.
صبح روز 31 خردادماه 1360، شهید چمران در شرایطی که در غم بهترین دوستان و یارانش، از جمله شهید رستمی می‏سوخت، با چهره‏ ای ساکت و آرام و با شور و شوق رهایی و رستن از دنیای خاکی، از همه دوستان و هم‏رزمانش خداحافظی کرد و به جبهه دهلاویه رفت. پس از مدتی نبرد در خط مقدم جبهه، ترکش خمپاره دشمن به پشت سر دکتر چمران اصابت کرد و یکی از سرداران رشید اسلام و از ارزشمندترین یاران امام، از دیار ما رخت بربست و ایران و لبنان و همه مردم آزاده دنیا را در غم خود فرو برد. چه تأسف بار است از دست دادن مردی چون چمران و چه زیباست پیوند این چنین عابدی با معبود و عاشقی با معشوق.
نمایی از فیلم "چ"
 
بسم الله الرحمن الرحیم
من اعتقاد دارم که خدای بزرگ انسان را به اندازه درد و رنجی که در راه خدا تحمل کرده است پاداش می دهد، و ارزش هر انسانی به اندازه درد و رنجی است که در این راه تحمل کرده است، و می بینیم که مردان خدا بیش از هر کس در زندگی خود گرفتار بلا و رنج و درد شده اند، علی بزرگ را بنگرید که خدای درد است که گویی بند بند وجودش با درد و رنج جوش خورده است. حسین را نظاره کنید که در دریایی از درد و شکنجه فرو رفت که نظیر آن در عالم دیده نشده است، و زینب کبری را ببینید که با درد و رنج انس گرفته است.
درد دل آدمی را بیدار می کند، روح را صفا می دهد، غرور و خود خواهی را نابود می کند. نخوت و فراموشی را از بین می برد، انسان را متوجه وجود خود می کند. انسان گاهگاهی خود را فراموش می کند، فراموش می کند که بدن دارد، بدنی ضعیف و ناتوان که، در مقابل عالم و زمان کوچک و ناچیز و آسیب پذیر است، فراموش می کند که همیشگی نیست، و چند صباحی بیشتر نمی پاید، فراموش می کند که جسم مادی او نمی تواند با روح او هم پرواز شود، لذا این انسان احساس ابدیت و مطلقیت و غرور و قدرت می کند، سرمست پیروزی و اوج آمال و آرزوهای دور و دراز خود، بی خبر از حقیقت تلخ و واقعیتهای عینی وجود، به پیش می تازد و از هیچ ظلم وستم رو گردان نمی شود. اما درد آدمی را به خود می آورد، حقیقت وجود او را به آدمی می فهماند و ضعف و زوال و ذلت خود را درک می کند و دست از غرور کبریایی برمی دارد، و معنی خودخواهی و مصلحت طلبی و غرور را می فهمد و آن را توجه نمی کند.
خدایا تو را شکر می کنم که با فقر آشنایم کردی تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار درونی نیازمندان را درک کنم. خدایا هدایتم کن زیرا می دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است. خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم زیرا می دانم ظلم چه گناه نابخشودنی است. خدایا ارشادم کن که بی انصافی نکنم زیرا کسی که انصاف ندارد، شرف ندارد.
خدایا راهنمایم باش

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید