هر روز!
هر روز!

سفرهای شهریور : سفرهای شهریور شهریور که می شود

سفرهای شهریور
: سفرهای شهریور
شهریور که می شود اصلا دوست ندارم به سفر بروم، هر سال هم برای خودم برنامه ریزی می کنم که مهرماه بروم سفر اما نمی دانم چه می شود که هر سال اتفاقی می افتد و به ناچار در شهریور مسافر می شوم. امسال هم همینطور شد. آیدا گفت: «این موقع سال بریم شمال؟ توی این عرق ریزون؟ تو دیگه چرا؟ تو که بچه شمالی. گرم و سرد اونجا رو می شناسی، شلوغ و خلوتش رو دیدی». گفتم: «اتفاقا امسال دلم برای همین چیزها تنگ شده. برای این همه آدم که یک دفعه با هم تصمیم می گیرند بروند وسط هوای شرجی و عرق ریزان». آیدا خندید و گفت: «همه هم غر می زنند که وای چه هوای داغونی. عجب چیز وحشتناکی». خندیدیم و گفتم: «خب اگه هوا اینقدر بده نیا». آیدا هندوانه قاچ می کرد. گفتم: «فکر کنم دلم برای همین چیزها تنگ شده. برای همین شرجی بی نظیر هوا، ترافیک». آیدا سرش را بالا آورد و گفت: «مثل همیشه. اینقدر تکرار کن تا بگم باشه. باشه، بریم».
به گزارش : رفتیم سفر. جاده از بس شلوغ بود، ناخواسته از همان ابتدای راه شروع کردیم به اظهار پشیمانی که چرا آمدیم، چرا خام شدیم، ما که اهل شمالیم نباید گول خودمان را می خوردیم. ترافیک که تمام شد، رسیدیم به یک رستوران. پیاده شدیم و خواستیم برویم داخل رستوران که دیدیم از بس رستوران شلوغ است باید نوبت بایستیم. اسم مان را نوشتیم تا نوبت مان شود. تا نوبت مان شود، دم در رستوران نشستیم. خانواده ای کمی آن سوتر چادر زده بودند و مادر خانواده قابلمه بزرگی را گذاشته بود روی گاز پیک نیکی و هرازگاهی در قابلمه را باز می کرد و هم می زد. اعضای خانواده هم هر یک مشغول کاری بودند. یکی از پسرهای خانواده دراز کشیده بود روی زیرانداز، دختر خانواده داشت بشقاب ها را زیر شیر آبی که کمی آن طرف تر بود می شست.
پسربچه کوچکی هم با پدر خانواده مشغول توپ بازی بود.توپ افتاد سمت ما، پسر دوید سمت توپ. به ما که رسید، نگاه مان کرد، بعد توپ را برداشت و رفت سمت پدر، اما انگار حرفی داشته باشد. برگشت و به چادرشان اشاره کرد و گفت: «ما اونجا زندگی می کنیم». من و آیدا خنده مان گرفت از بامزه بودن بچه. پسربچه بعدش گفت: «ما هم منتظریم نهار بخوریم. می خواین بیاین رستوران ما؟»
آیدا پسربچه را نشانده بود پیش خودش و حرف می زدند. پدرش رفت پیش مادر نشست و برای مان دست تکان داد. به این فکر می کردم که باید شهریور به سفر رفت تا این صحنه های زیبا را دید.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید