هر روز!
هر روز!

شکلات بازها بخوانند! شکلات بازها بخوانند! : شکلات بازها بخوانند!

شکلات بازها بخوانند! 
 شکلات بازها بخوانند! : شکلات بازها بخوانند!

شکلات بازها بخوانند!
شکلات بازها بخوانند! : شکلات بازها بخوانند!
: شکلات بازها بخوانند!

: به گزارش : تا به حال زیاد شنیده ایم لقب افرادی را کفترباز، ماشین باز، لباس باز، هوسباز، ضبط باز، ادکلن باز و... بگذارند اما شکلات باز در این میان لقب ناهمگون و کمتر شنیده شده ای است.
چه بخواهید و چه نخواهید چنین افرادی وجود دارند و نگارنده به تناسب وزنی(!) و البته دست تصادف با گروهی از این شکلات بازان حرفه ای دوست و آشنا شده ام. شکلات باز به کسانی گفته می شود که از عشق به شکلات و ترجیح آن به بسیاری خوراکی ها، تلاش دارند زیر و بم بهترین شکلات ها را بفهمند و بچشند. آنان اوقات منظم و قابل توجهی از هفته شان را صرف یافتن و خریدن شکلات های منحصر به فردی می کنند که شاید کمتر به دست افراد عادی برسد.
 
آنان در شناسایی شکلات مرغوب بسیار ماهرند. شکلات را ابتدا از رنگ و سپس از عطرش می شناسند. با نگاهی به آنچه پیش رو دارند بسادگی تشخیص می دهند که این شکلات تقلبی است یا اصلی و اگر اصلی است، چقدر از عمر ساختش می گذرد. با چشیدن مقدار کمی از آن شکلات که به ناخنک می ماند، مقدار کئو و اصل بودن آن را تشخیص می دهند و اگر رو ترش کردند، یعنی سازنده به جای استفاده از پودر مرغوب کئو که سخت به تلخی می زند، از افزودنی های اغواکننده چون کره و وانیل استفاده کرده است.
 
آنان همچنین فرمول های اختصاصی برای درست کردن شکلات مایع و داغ دارند که روشن است به کمتر کسی بروزش می دهند. شکلات بازها مانند دیگر سرگرمی بازها، خرده فرهنگ، نوع گویش، شیوه رفتار و حتی فلسفه جالبی درباره زاویه دید به زندگی دارند. جالب است که تیپ فیزیکی و شخصیتی آنان نیز مانند یکدیگر است، همه به مانند شکلات تلخ، زبانی گزنده، اما شیرین دارند، مهمان نوازند، همگی در دل داشتن (به معنی چاقی شکم!) گوی سبقت را از یکدیگر می ربایند، خوش مشرب و خوش سخن هستند و سرانجام آسانگیر و بی خیال؛ انگار که می توان با خوردن یا تعارف کردن شکلات و افزودن چاشنی خنده ای نمکین به آن، کل مشکلات عالم را حل کرد... چه کسی می داند، شاید این هم برای خود راه حلی باشد.
 
آشنایی نگارنده با یکی از کانون های شکلات بازان که به عنوان متخصص و مرشد(!) محسوب می شود، تصادف روزگار بوده است. برای تعویض ساز یکی از آشنایان به حوالی تالار وحدت رفته بودیم که در همان بدو ورود به مغازه با عطر دل انگیز(!) و ناآشنایی ـ چیزی بین قهوه و وانیل و شکلات ـ مواجه شدیم. عطری که در آن عصر زمستانی، مطبوع ترین موسیقی جان افزای روح را از دریچه بینی به درون می فرستاد! جالب است که محور گفت وگو به جای ساز به شکلات و آن شکلات داغ کشیده شد و در نهایت به گرفتن آدرس آقای مهدیزاده در حوالی میدان فردوسی منتهی شد.
 
مغازه باریک و عمیق بود. نیازی به گشتن زیاد نبود، عطر مغازه پیشاپیش به شما خوشامد می گفت. در امتداد راهروی کوچک ویترین هایی بود که نمونه های اندک و انگشت شمار، اما منحصر به فرد شکلات های معروف در آن چیده شده بود. در انتهای مغازه پیرمردی با چشمان خندان و بانشاط و با اخمی بر لب، هنوز سلام نشنیده، شکلات تعارف کرد! و بلافاصله خیال همه را راحت کرد، اینجا شکلات فروشی نیست! نه تافی داریم، نه آبنبات شب عید، اشتباهی آمدید!... طعم خوش شکلات با مغز بادام و کشمش زیر زبان، توضیح می دهیم که عاشقان سینه چاک شکلاتیم، نه از آن شکلات های سرسری که آن گونه خاصش.
 
پیرمرد دوباره، پدرانه و با لبخندی آمرانه می پرسد: پول که دارید؟! اینجا چیزی که نمی پرسند، قیمت است! با تردید سری تکان می دهیم. پیرمرد به اتاقک پشت مغازه می رود و با دو استکان شکلات داغ برمی گردد، طعمی عاشقانه (!)، مخلوطی از پودر اصل کئو، ریشه وانیل، کره و پودر بادام زمینی که با دست خودش پودر کرده است. مخلوطی سیاه و تلخ که با اضافه کردن یک قاشق عسل، شیرینی متفاوت می یابد... از روزی که آن مایع را نوشیدیم، تا به همین امروز، عضویت در باشگاه شکلات بازها و سرزدن موقع و بی موقع به مغازه مهدیزاده، عادت شده است. عادتی که کم و زیاد شدن وزن هم توفیری در آن نداشته و نخواهد داشت!...
بهمن موسوی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید