مسیر سبز
مسیر سبز

طنز؛ پراید، پراید! همشهری جوان: «اگر یک ماه پیش یک

طنز؛ پراید، پراید! 
 همشهری جوان: «اگر یک ماه پیش یک

طنز؛ پراید، پراید!
همشهری جوان: «اگر یک ماه پیش یک پراید خریده بودی، الان کم کم 3 میلیون سود کرده بودی»، «دیگه پراید هم نمی شه خرید»، «شنیدی پراید چند شده؟»، «روزنامه نوشته پراید 85، 8 میلیون!». اینها آشناترین دیالوگ های این روزهاست. دیالوگ هایی که در اثر به رویا تبدیل شدن خرید خودرویی به نام «پراید» پیدا شده.

همان خودروی دوست داشتنی و کم مصرف که حالا با قیمت سر به فلک کشیده اش، دست نیافتنی جلوه می کند. به همین دلیل، جوانان این مرز و بوم، دست به کار شدند و هر چه بلد بودند را به اس ام اس تبدیل کردند تا آبی باشد بر دل سوخته شان!

وبلاگ هایی هم که طی همین یکی دو هفته در رثای پراید، علم شدند و کامنت ها و پست های گوناگون، خود حاکی از اوضاع و احوال ملت است. پس این شما و این هم یک پرایدنامه، در زمانه ای که قیمت پراید از وام مسکن هم بیشتر شده!

در آغاز پیکان بود. خودرویی که می شد سوارش شد و توی خیابان های تاریک و خلوت سال های نه چندان دور تهران و سایر اقصی نقاط کشور با آن چرخید. می شد بَزَکش کرد و کلی هم کیف کرد. می شد فنرهایش را بخوابانی، لاستیک هایش را دور سفید دست ساز بکنی، شیشه هایش را دودی یا رفلکس سبز بکنی، روی شیشه عقبش با خط ژاپنی چیزی بنویسی، به آینه اش کلی النگ و دولنگ آویزان کنی و هزارتا کار دیگر. بعد 9 تا از رفقایت را سوارش کنی، به طوری که چهار نفر جلو باشندو شش تا هم عقب – خودمان قبلا بارها تست کرده ایم و جواب گرفته ایم – و بروی به دامان طبیعت و جوجه و فلاسک چای اما تمام اینها تا اواخر دهه هفتاد ادامه داشت. از آن موقع بود که دیگر خط فکری مردم عوض شد. ماشینی به بازار آمد که مثل بنز بود. کمک فنرهایش خوب کار می کرد. با استارت اول روشن می شد، رنگ سفیدش عروس خیابان ها بود و هاچ بک اش دلبری می کرد و ...!

دیگر خیلی ها پیکان هایشان را فروختند و پراید خریدند تا حداقل چله تابستان، راحت باشند و مثل چی عرق نریزند. از آن موقع بود که گل سر سبد جوان ها از «پیکان جوانان» شیفت شد سمت پراید. پرایدی که می شد با پنج، شش میلیون یکی اش را خرید و انداخت زیر پا. حتی می شد مسافر هم زد تا خرج بنزینش که به مراتب کمتر از پیکان بود، در بیاید. پراید در چنین زمانه ای 20 سال شد ماشین اول خیابان ها و البته تنها قاتل بالفطره جاده ها! اما مزیت های گوناگون پراید چیزی نبود که باعث شود کمبودهایش به چشم بیاید. در هر مراسمی، هر گردشی پای پراید وسط بود اما از یک جایی ورق برگشت.

پرایدی که ماشین اقشار متوسط الحال رو به پایین جامعه بود، یک دفعه مثل حالت حضور در جاده اش، ترمز برید. نوسنات ارز و البته مصوبه دولت درباره قیمت گذاری خودروها با ارز مبادله ای و هزار اتفاق دیگر باعث شد پراید محبوب و بی ادعا جزو کالاهای لوکس قرار بگیرد؛ به طوری که ملت یک روز با چهره های مات و مبهوت به صفحه مانیتور یا روزنامه خیره شدند و دیدند که عزیز جانشان با قیمتی نزدیک به بیست میلیون تومان در حال داد و ستد می باشد.

 اینجا بود که حس طنز خیلی ها گل کرد و دست به کیبورد و قلم شدند. دراین راه هم از هیچ کوششی دریغ نکردند و با انواع و اقسام ژانگولرها موفق به انتقال مفاهیم نهفته در پس ذهنشان شدند.



یکی می خواد باهات ازدواج کنه

نوع بشر از همان آغازین روزهای پا گذاشتن روی زمین، به دنبال راحتی و آسایش بود. حالا یک زمانی این آرامش با فنا دادن نسل ماموت ها به دست می آمد، یک زمانی با نوشیدن دم کرده خارشتر، یک زمانی با حمله به کشورهای دوست و همسایه و یک زمانی هم مثل حالا، با داشتن یک پراید.

 بنابراین تمامی کسانی که جوانان و به ویژه دختران را به بوته نقد می کشند که «آخر دخترم / پسرم، یک پراید چه ارزشی دارد که حاضری هر کاری برایش بکنی؟» خوب است که یک نگاه به لیست ذیل بیندازند تا خوب شیر فهم شوند که یک پراید چه ارزشی دارد:

* «پسرخاله ام رفته خواستگاری. شرایط دختره واسطه ازدواج: پراید داشته باشه، باقی اش قابل حله!»

* پسر باید:

ته ریش داشته باشد، پراید هم داشته باشه

پوستش برنزه باشه، پراید هم داشته باشه

موهاشم کوتاه باشه، پراید هم داشته باشه

پیراهن مردانه بپوشه، پراید هم داشته باشه

بوی ادکلنش همه جا رو برداره، پراید هم داشته باشه

آستینش رو تا آرنج بزنه بالا، پراید هم داشته باشه

ابروهایش رو برنداره، پراید هم داشته باشه

دماغش عملی نباشه، پراید هم داشته باشه

قدش هم آنقدر بلندتر از نامزدش نباشه که نتونه کنار پرایدشون یک عکس درست بگیره

* پسر باید پراید داشته باشد، پراید...!!!

* پسره میره خواستگاری می گه پراید دارم. بعدا گندش درمیاد یارو پرادو داشته. (خب راستش را بگویید. چرا دروغ؟ این پرستیژ دروغین به چه دردتان می خورد؟: مگر پرادو چه کم از پراید مشتی دارد؟)

* از دختره می پرسند چرا ازدواج نمی کنی؟ می گه والا دو دلم. یه خواستگار دارم پراید داره یه خواستگار هم دارم دکتر مغز و اعصابه. نمی دونم کدوم رو انتخاب کنم (این یعنی فصل مدرک گرایی و کاغذ پاره ها به پایان رسیده است. می رویم که داشته باشیم فصل توی پرایدی را!)

* «امروز تو خیابون یه پسر دیدم نه قیافه داشت نه تیپ. ولی نامزدش «پراید» داشت... مردم شانس دارن به خدا»


پراید، فخرالزمان

این بخش از چند بخش، قابل بررسی است. اما مهمترینش مربوط به عزیزانی است که از نعمت جنبه محروم بوده اند و روحشان کمترین ظرفیتی نداشته است.

این بی جنبه های گرامی، زمانی که پرایدشان نمودار قیمت ها را درنوردید و به بیست میلیون نزدیک شد، از پشت صندلی های فوق پیشرفته پرایدهایشان بیرون جستند و خودشان را به بالای کاپوت خودروی خویش رساندند و با سوئیچی که در دستشان بالا و پایین می انداختند،

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید