هر روز!
هر روز!

عشق در نگاه اول: خوب، بد، زشت عشق در نگاه

عشق در نگاه اول: خوب، بد، زشت عشق در نگاه

عشق در نگاه اول: خوب، بد، زشت
عشق در نگاه اول: خوب، بد، زشت
 
پوریا پاکرو کارشناس روانشناسی: در رابطه عاشقانه به وجود مثلث طلایی عشق اهمیت بدهید.در دنیایی که هرچه بیشتر پیش می رویم لازم است چیزهایی را که از گذشته به دوش گرفته ایم زمین بگذاریم و خود را مجهز به تحولات لحظه های بعد کنیم آیا عشق نیز جایگاه خود را به مرور از دست می دهد؟عشقی که با فشار دادن دکمه ای خاموش و با روشن کردن همان سیستم دوباره جریان می یابد. زندگی روباتیک در حال شکل گیری است و ما در میان این فضای ناخواسته ایستاده ایم.اگرچه در کشوری زندگی می کنیم که عقاید سنتی در برابر تحولات جامعه بشری مقاومت می کند اما پیچیدگی موضوع عشق در عصر امروز مبحثی است که نیاز دارد بیشتر و بیشتر درباره آن حرف زد. در گفت وگویی درباره عشق و مصائب آن با پوریا پاکرو کارشناس و مشاور روانشناسی انجام دادیم وی از تقسیمات مختلف عشق و برگزیدن عشق سخن گفت که در ادامه می خوانید:
 
 
▪ در ابتدا می شود تعریف کلی از عشق ارایه دهید؟
 
عشق در زندگی ما انسان ها پدیده ای متفاوت، معجزه آسا و معجزه آفرین است.از این بابت که خمیر مایه وجود همه ما از عشق است. همه آدم ها زمانی که از احساس و لذت زندگی محرومند اگر در اعماق وجودشان جست وجو کنند عشق را کم می بینند. حال این عشق ممکن است به خودشان، به دیگران یا به تمام هستی باشد. این عشق فقط مخصوص یک رابطه دونفره نیست بلکه حسی است نسبت به همه چیز و همه افراد و جالب این جاست که عشق به معناهای مختلف به زندگی ما پا می گذارد و معمولاً زندگی ما را متحول می کند. مثال عینی آن، این است که همه کسانی که عاشقانه در خدمت دیگران هستند پاسخ هایی را از افراد می گیرند که زندگی آنها را تغییر می دهد. در اینجا باید تاکید کنم هر کجا که این عشق پا گذاشته معجزه آفریده و شکی نیست که اگر نگاه کمی عمیق تر بیندازیم می بینیم وقتی خداوند همه موجودات را می آفرید اگر این عشق همه آنچه که خلق کرده نبود طبیعتا زندگی ما دیگر به این شکل دیده نمی شد.
 
این عشق بدون قید و شرط و بدون توقع است که سالم و شدنی است. در کودکی همه ما به مرور یاد می گیریم که عشق مان را با توقع ببخشیم یعنی اینکه من چیزی را می دهم و در قبالش متوقعم که چیز دیگری بگیرم و این تبدیل می شود به یک معامله اما عشق اصلا یک معامله نیست. برای احساس عشق کودکان استادان خوبی برای ما هستند به دلیل اینکه بسیار پاک و بی آلایش اند و از همان کودکی عشق شان را بی شرط و بی توقع می بخشند. آنجایی که با همه وجودش چیزی را به کسی می دهد انتظاری ندارد که او هم این کار را انجام دهد مگر اینکه ما آدم بزرگ ها به آنها یاد بدهیم که اگر چیزی دادی باید چیزی هم دریافت کنی و ناخودآگاه ذهن به سمت معامله کردن عشق می رود. آدم ها معمولاً این سوال را زیاد می پرسند که خوب حالا ما این عشق را بخشیدیم آیا سرمان کلاه نمی رود، آیا آدم ها توقع شان زیاد نمی شود که ما باید همیشه بخشنده باشیم و پاسخی که معمولاً من برای این آمدم ها دارم این است که در زندگی یک قانونی وجود دارد به نام عمل و عکس العمل یعنی اینکه وقتی من اقدام یا عملی در این زندگی انجام می دهم پاسخش به من برمی گردد.
 
وقتی که من عشق را به کسی که دوستش دارم اهدا می کنم آنچه دریافت می کنم در همان لحظه در درون من است ونه در بیرون من و در حقیقت عکس العملی که من باید دریافت کنم قرار نیست چند وقت بعد خودش را نشان دهد و قرار نیست از جای دیگری بیاید یا فرد دیگری آن را برایم جبران کند بلکه در آن لحظه آن عشقی که در حال خرج کردن آن هستم مثل چشمه ای که هرچقدر می بخشد عمیق تر و عمیق تر می شود و اگر من ظرف درونی ام کوچک باشد و فقط به همان اندازه به دیگران ببخشم طبیعتا به همان اندازه هم از این زندگی دریافت می کنم.
 
 
▪ عشق با این تعریف چند بعد دارد؟
 
_ به طور کلی عشق دارای اتفاقات فیزیولوژیک واتفاقات درونی و روانی است. ما معمولاً به مرور زمان یاد می گیریم که چیزهایی را دوست داشته باشیم و چیزهایی را دوست نداشته باشیم. به طور کلی عشق چیزی است که هیچ ذهنیتی نمی شناسد. فرآیند عشق کاملا چیزی جدا از ذهنیات است و برای همین است که معمولاً جایگاه عشق را به صورت نمادین در قلب جست وجو می کنند. اما اگر بخواهیم به صورت عینی تر به زندگی آدم ها نگاه کنیم این عشق شکل های مختلفی دارد به خصوص در یک رابطه ابعادی را به خودش می گیرد.
 
یک عشق کلی داریم یعنی وقتی که من نسبت به همه موجودات حس خوبی دارم و مملو از وحدت و یگانگی هستم و این به آن معناست که ما از اصل وجود با هم یکی هستیم و فقط قالب هایمان با هم متفاوت است.این نگاه عمیق یک کششی ایجاد می کند که من این عشق را به صورت کلی و برای همه چیز و همه فرد تجربه کنم و این عشق کلی از جایی می آید که من خودم را دوست داشته باشم یعنی آدم ها تا خودشان را دوست نداشته باشند، نمی توانند کسی یا چیزی را دوست داشته باشند پس عشق دوم که زیربنای همه عشق هاست عشق به خود آدم است یعنی خود را با همه وجود و با همه نقاط قوت و ضعف پذیرفته باشم.
 
مدل سوم که معمولاً آدم ها تجربه می کنند عشق به یک نفر است که این نوع از عشق مدل های مختلفی دارد. مثلاً ما ممکن است عاشق فرزند، مادر، همسر یا یک دوست باشیم اما اگر بخواهیم به رابطه یک زوج اشاره کنیم باید به یک سری ملاک ها بپردازیم.
 
 
● سه عنصر طلایی عشق
 
در یک رابطه عاشقانه و صمیمانه معمولاً سه عنصر اصلی یا یک مثلث طلایی باید وجود داشته باشد. صمیمیت، تعهد و میل.
 
ما روانشناسان معمولاً عشقی را یک عشق کامل می دانیم که این سه عنصر در آن وجود داشته باشد و اگر هریک از این سه عنصر وجود نداشته باشد این رابطه شکل درست خود را از دست می دهد. برای مثال اگر تعهد وجود نداشته باشد و فقط صمیمیت و میل وجود داشته باشد معمولاً ر

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید