بهترین زندگی
بهترین زندگی

عقب ماندگی ذهنی در کودکان عقب ماندگی ذهنی زمینۀ دیگری

عقب ماندگی ذهنی در کودکان
عقب ماندگی ذهنی زمینۀ دیگری است که مورد توجه روان شناسان است. تقریباً 3 % جمعیت، یعنی سه نفر از صد نفر، نمرات پایینی در آزمون های هوشی به دست می آورند، به طوری که می توان آن ها را جزء کسانی که عقب ماندگی ذهنی دارند طبقه بندی کرد. مفهوم جملۀ اخیر این است که اولاً هوش را به کمک آزمون های هوشی اندازه می گیرند، ثانیاً عقب ماندۀ ذهنی کسی است که در این آزمون ها کمتر از یک حد معین نمره می آورد. ضریب هوشی یا هوشبهر 70 مرز افراد عادی و عقب مانده را نشان می دهد.
اگر ضریب هوشی کودک بین 65 تا 70 باشد، او می تواند پیشرفت هایی در مدرسه داشته باشد که البته شکست هایی به همراه خواهد داشت. او می تواند خواندن را یاد بگیرد اما بعید است که بتواند از این یادگیری به حد کافی بهره ببرد و یک کتاب را تا انتها آن بخواند. پس از ترک تحصیل، ممکن است تا حد یک بی سواد پسروی کند و تنها بتواند اسم، امضا و چند کلمه ای را به خاطر بیاورد. با وجود این، ضریب هوشی پایین تر از 70 الزاماً به این معنا نیست که فرد نمی تواند کارهای خود را انجام دهد. همیشه گروهی از اشخاص با ضرایب هوشی پایین وجود خواهند داشت که ممکن است از محدود بودن تجربه های دوران کودکی آن ها ناشی شود.  بسیاری از آن ها می توانند گلیم خود را از آب بیرون بکشند. کودکانی که ضریب هوشی پایین تر از 60 دارند معمولاً در مدارس عادی موفق نمی شوند و در سطوح ذهنی خیلی پایین، حتی نمی توانند لباس خود را بپوشند و در همۀ زمینه ها به کمک دیگران نیاز پیدا می کنند.
علل این حالت ها بسیار متفاوت است. یک علت مهم این است که احتمال دارد به هنگام تولد اتفاقاتی پیش بیاید. البته این اتفاقات شامل هر گونه آسیب مغزی است که به هنگام تولد یا در این دوره حاصل می شود. بدبختانه نرون ها، یعنی سلول های عصبی مغز، تجدید نمی شوند و بسیار حساسند. به هنگام زایمان، پیش از آن که بچه از مجرا خارج شود، اگر رسیدن اکسیژن به مغز، به علت فشار وارده بر بند ناف، تنها چند ثانیه ای متوقف شود و در نتیجه کودک نتواند با دستگاه  های خاص خود تنفس کند، سلول های مغز خواهند مرد و هیچ چیز نخواهد توانست جای آن ها را بگیرد. اهمیت این حادثه، به قسمت آسیب دیده و همچنین به تعداد سلول های آسیب دیده بستگی خواهد داشت.
حالت های دیگری نیز از عقب ماندگی ذهنی وجود دارد که عبارت است از میکروسفالی، ماکروسفالی، هیدروسفالی و تیپ مغولی. صفت بارز افراد میکروسفال، جمجمۀ بسیار کوچک آن هاست. در اثر کوچک بودن جمجمه، حجم مغز آن ها نیز کوچک است. علامت مشخصۀ افراد ماکروسفال، برعکس، بزرگی جمجمۀ آن هاست که در اثر ازدیاد بافت مغزی به وجود می آید. بدین ترتیب که سلول های محافظ نرون های فعال مغز، حجم بیشتری پیدا می کنند. در گروه هیدروسفال، مایع مغزی – نخاعی در مغز جمع می شود و به سلول های آن آسیب می رساند در مورد تیپ مغولی، عقیده بر این است که عدم تغذیة صحیح مادر در هنگام بارداری سبب تولد چنین کودکانی می شود. در ضمن بین سن مادر و تولد این نوع فرزندان نیز رابطه به وجود آمده است. تعداد فرزندان عقب ماندۀ مادرانی که بیش از 35 سال دارند بیشتر از مادران جوان است.
نوع دیگر و کاملاً متفاوت عقب ماندگی ذهنی ممکن است از آسیب مغزی یا نقص توارثی نباشد بلکه محصول فقدان توجه به کودک باشد. غم انگیزترین موارد، مورد کودکانی است که در پرورشگاه ها بزرگ می شوند، پرورشگاه هایی که در آن ها کودکان را از مراقبت های فیزیکی برخوردار می کنند اما از توجهات روانی بی بهره می گذارند. می دانیم هر کودکی نیاز دارد که با او حرف بزنند و بازی کنند. او باید در معرض آثار یک محیط انسانی طبیعی قرار گیرد. پرورشگاه های زیادی در نقاط مختلف جهان وجود دارد که در آن ها کودکان به طور مطلوب تغذیه می شوند، لباس های تمیز و کاملاً بهداشتی می پوشند اما در تختخواب  های کوچک به حال خود رها می شوند. آن ها تنها می توانند به سقف خیره شوند و فریادهای سایر کودکان را بشنوند. آن ها کار دیگری انجام نمی دهند مگر اینکه به طور تصادفی پرستاری جلو چشم آن ها ظاهر شود. چنین محیطی محرک های بسیار کمی برای کودکان دارد.  رشد حرکتی کودکانی که در این نوع محیط ها بزرگ می شوند بسیار کند صورت می گیرد. تحقیقات برخی از روان شناسان نشان داده است که یک اقامت سه ساله در یک پرورشگاه (تقربیاً بین شش ماه تا سه سال و شش ماه) ، به طور متوسط ضریب هوشی 72 به بار می آورد. در حالی که گروه مشابهی از این کودکان پرورشگاهی، وقتی در اختیار خانواده ها قرار می گیرند و در نتیجه از محیط طبیعی بهرمند می شوند، به طور متوسط ضریب هوشی 100 به دست می آورند. نتایج حاصل از اجرای آزمون های هوشی در مورد کودکان پرورشگاهی ده ساله یا بیشتر، نشان داده است که اثر محیط روانی فقیر در دوران اولیۀ زندگی پایدارتر است. ضریب هوشی، پس از 12 تا 15 سالگی، خیلی کم تغییر می کند. به عبارت دیگر، کودکی که سال های اول زندگی خود را در محیط روانی فقیر بگذارند، هرگز نخواهد توانست کمبود هوشی خود را جبران کند.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید